برای حاجیبرجی فیروزه، سنگ زندهای است که شکننده است و مراقبت میخواهد و آنقدر در دل حاجی جا دارد که گاهی دلِ فروشش را ندارد.
مجتمع تجارتی آهن سال ۱۳۷۲ گشایش یافت و ۱۵۸ آهنفروش مشهدی، دفاتر خود را در آن به راه انداختند اما این مجتمع ده سال بعد به حالت نیمه تعطیل درآمد.
تاکسیرانان خط سهراه راهنمایی تا میدان فردوسی در روز اربعین به یکهزار و ۵۰۰ تن از زائران و مجاورانی که پیاده به سمت حرم آقا علیبن موسیالرضا (ع) رهسپار بودند، غذای نذری دادند.
بهسراغ قهوهخانه قدیمی خلج میرویم تا حاجیغلامی را ببینیم. از اهالی خلج شنیدهایم که او معدنکاری قدیمی است و ۶۰ سالی میشود که ساکن روستای خلج در دوکیلومتری مشهد است.
شیما حاتمی دختر کارآفرین محله امام خمینی که لیسانس عمران دارد تا سال ۱۳۹۱ در شرکتی مرتبط با رشته تحصیلیاش مشغول به کار بود. اما حالا با ورود به دنیای شمعسازی توانسته کارآفرینی کند.
شیرین باقریان، دانشجوی دکتری و بافندهای کاربلد است. او میگوید: گاهی در یکیدو ساعت همه لیفهای پشمی و سایر محصولاتم به فروش میرسد و در کل احساس میکنم بازاریاب خوبی هستم.
منصوره فرامرزی میگوید: با کنجکاوی توضیحات روی بطری را خواندم و متوجه شدم دوغ کفیر دارای خاصیتهای زیادی است، اما نوع بازاری آن نمک زیادی دارد. در همین زمان ایده تولید خانگی دوغ کفیر به ذهنم رسید.
تمام بحثشان سر بساط به نسبت بزرگی از اجناس دست دوم است که همچون جهیزیه روی زمین توسط یکی از سمسارها برای برگزاری دونگی چیده شده است.
بیشتر از ۵۰ گلدان در بانکی در محدوده میدان ۱۵ خرداد مشهد وجود دارد که به واسطه آن فضای داخل بانک همیشه تازه و مطلوب است.
پشتکار زوج روشن دل محله بهارستان مثال زدنی است. خوشبختی این زوج که از سال ۹۵ پیمان ازدواج بسته اند با آمدن دو پسرشان کامل شده است.
سید عباس طباطبایی هفتاد ساله شاگرد قدیمی حاج ملا علی عطار و پسرش احمد طیرانی بوده است. سال ۵۷ مغازه خودش را در شهرک شهید رجایی به راه انداخت و خیلی زود بین مردم محبوب شد.
زمستانهای سرد مشهد، بازار کالاهای گرمایشی را داغ کرده بود و همین موضوع، باعث رونق ساخت بخاری در دهههای پیشرو شد.
راهاندازی مرکز آموزش و توانمندسازی تولیدات خانگی در محله چهاربرج، به کمک خانوادهها آمده است.
مجموعه «خانه کتاب وکیل» فقط یک کتابفروشی تخصصی در زمینه حقوق نیست. اینجا خانه وکلای مشهد است.
حسن مهدویمقدم، کاسب خوشنام محله امام هادی (ع) است که اهالی او را به کار آبا و اجدادیاش، یعنی عرضه لبنیات درجهیک میشناسند. اهالی محله امام هادی(ع)، پدرش را به «حسینشیری» میشناختند.
حسین طلوع صادقزاده میگوید: کارگاه قالیبافی پدرم در خانه بود و ما بچهها باید همگی به او کمک میکردیم. من تا سال چهارم دبیرستان نصف روز قالیبافی میکردم و نصف روز مدرسه بودم.
محمدجمعه صابری را همه اهالی محله چهنو میشناسند. پیرمرد آرام و خوشرو و مشتریمدار که آوازه لبنیاتفروشی و کره و ماستهای خوشمزهاش همه جا پیچیده و کلی طرفدار دارد.
نسلی از عینکفروشان بنام امروز مشهد، شاگرد مهدی یوسفی صراف، صاحب عینکسازی هیمالیا در خیابان ارگ بودهاند. او میگوید: چند سالی طول کشید تا برای شناخت دقیق عینک کتابهای آلمانی را مطالعه کنم.
ابولقاسم عربزاده چراغ یکی از اولین مغازههای خیابان قرنی را روشن کرده است، او در نوجوانی به دلیل قدرت بدنی بسیار خود به پهلوان کوچه هشتآباد معروف بود.
سیدجواد موسوی نه روحانی تحصیلکرده بود و نه یک چهرۀ مشهور، اما همه او را میشناختند، دکان عطرفروشی ده متری سیدجواد با وجود درگذشت او، هیچگاه خالی نمیماند.