مرضیه و معصومه اسماعیلی دو خواهر هنرمند بهتازگی ساخت زیورآلات را یاد گرفتهاند تا به درآمدی اندک برسند و کمکحال خانواده باشند.
اهالی تلگرد در کنار فروش محصولات زراعی با تولید جارو و صادر کردن صنایع دستی دیگر مانند سبد و حصیر به دیگر نقاط کشور، آبرو برای محله شان خریدند.
«محمود غدیریکنارگوشه»، پیرمردی در مرز ۸۰ سالگی است. زمانی زراعتکار موفقی بوده است و در سالهای اخیر، به شغل قنادی میپردازد و از قنادهای معروف منطقۀ پنجتن است.
علیاصغر دلاوری را میتوان بیآنکه غلو باشد، «دایرهالمعارف و کتاب نانوشتۀ کفش مشهد» دانست؛ چراکه از ۹ سالگی یعنی سال ۱۳۳۷ در کار تولید و فروش کفش بوده است.
علی تباری و علی حنایی دو پاکبان قدیمی و زحمتکش منطقه ۹ هستند که اهالی آنها را به شرافتشان میشناسند. تباری از سال گذشته دوبار طلا پیدا کرده و آن یکی هم محدوده کاریاش را مثل خانهاش میداند.
سیدسعید موسوی میگوید: آتش نشان باید ورزشکار باشد، وگرنه توان سرعت عمل و مهارت در حوادث را نخواهد داشت.
اکرم ابراهیمیان، بانوی راننده خط بیآرتی ۸۳۰ از کودکی رؤیای رانندگی خودروهای سنگین را در سر داشت.
زهرا هوشیارامامی مربی خیاطی محله بهشتی میگوید: یکی از شاگردان کلاسم میگفت که افسردگی داشته و بهسراغ روانشناسی مشهور رفته است. او پیشنهاد کرده که در یکی از دورههای خیاطی ثبتنام کند.
حمیدرضا عابدینی، خواروبارفروش محله سرافرازان که همراه پسرش محسن سالهاست حامی کالای ایرانی است. ۹۵ درصد اجناس مغازهاش ایرانی است. دم عیدی کالاهای ایرانی مغازه او مشتریان پر و پا قرصی دارد.
سال۷۰ که یکی از کسبه، مغازه این محدوده را به مبلغ ماهی ۱۰هزارتومان اجاره کرده بود، دیگران به او بد و بیراه میگفتند که چرا باعث افزایش مبلغ اجارهها شده است.
براتی، نصاب پنلهای خورشیدی، نیروگاههای خورشیدی و همچنین آبگرمکنهای خورشیدی است. او اگرچه تحصیلاتی در اینباره ندارد و بهگفته خودش فقط تا دوم راهنمایی درس خوانده است، ۱۶ سال است که در حوزه برق صنعتی فعالیت میکند.
حاجامین جعفری هفتسال پیش که ورشکست شد و همه سرمایهاش را از دست داد، مدتی بیکار ماند. اما دوباره سر پا شد و شغل پدرش را در پیش گرفت.
وقتی وارد مغازۀ آرایشگری آقای اکبری میشوید، فضای خاصی را میبینید. مغازۀ آرایشگری آقای اکبری، مثل دیگر آرایشگاهها نیست و تفاوتهای جالبی دارد.
خشکسالی و افزایش قیمت علوفه باعث شدهاست برخی از اهالی قرقی عطای دامداری را به لقایش ببخشند.
کمتر مشهدی است که گذرش به کوچه پشت پمپ بنزین بولوار معلم نیفتاده باشد. کوچهای که سرتاسر آن را تعمیرگاههای خودرو و یا فروشگاههای لوازم یدکی گرفته است.
حاج غلامرضا روحی به زرگری و تعمیر طلا و نقره میپردازد و در کنار اینکار تنها با داشتن سواد مکتبخانهای، شاعری پیشه کرده است.
دنیوی میگوید: کفشهای طرح چرمی چینیها قیمت کمی داشت و مردم با تصور اینکه چرم هستند، آنها را میخریدند اما هنوز مدت زمان زیادی نگذشته که کفش خراب میشد.
امامی یکی از آتشنشانانی بود که بعد از حادثه پلاسکو برای کمک به همکارانش مرخصی گرفت و به تهران رفت تا در محل این حادثه حاضر شود.
کافی است اهالی خیابان دانشگاه، علیاصغر وفاییمهر را با آن موتور قدیمیاش ببینند، آنوقت است که صدای سلام سلام و خداقوتشان بلند میشود.
داستان زندگی کارگران کارگاه زنجیربافی خیابان پورسینا شبیه همین حلقههای کوچک زنجیر به هم وصل شده و گره خورده است.