دو کارگاه که باقیمانده سالهای دور نبات و آبنباتپزی مشهدند، هنوز هم بین مردم از قدیمی و معروفترینها در چهنو شناخته میشوند که از سالهای ۱۳۴۰ تاکنون آتش زیر دیگ شکرشان خاموش نشده است.
حمید فرزین میگوید: یک آتشنشان که در طی شیفت خود ۴ جنازه سوخته را دیده است، پس از اتمام شیفت کاری خود با ناراحتی که این اتفاقات برای او به وجود آورده است به خانه میرود.
دکتر هاشم ظریفمقدمباصفت، به خاطر عشق به حیوانات دامپزشک شد و علاقه به ادبیات او را شاعر و نمایشنامهنویس کرد.
اسماعیل امکانیمقدم، عمری را به آهنگری گذراند، اما آنچه او را سخت کرده بود، آهن و آهنگری نبود؛ بیکسی و تنهایی بود. آهن، تنها سهم او از زندگی بود. دستهای گرم او از هر ورق آهن سرد چیزی میساخت.
استادعلیاکبر صفارزاده شاید آخرین نفری باشد که از نسل شیروانیکوبهای قدیم مشهد مانده و هنوز از شغل سنتیاش محافظت میکند.
پدر حاج محمود عصار عنایتی یزدی برای اولینبار طعم حلوا را به مشهدیها چشاند و خودش جزو معدود بازماندههای حرفه یخسازی سنتی است.
منزل حاجی پایدار در چندقدمی گلفروشیاش قرار گرفته است، این روزها که صبحها در منزلش روضه برگزار کرده، خانه را با گل و پرچم سیاه برای مهمانان آذین بسته است. خودش میگوید از اول انقلاب برای روضه خانه را پر از گل میکند.
علی آشام از اولین تنورسازان مشهدی است که پیشترها آرزوها و رؤیاهایی برای شغلش داشت. حالا اما کارگاهش دارد نفسهای آخر را میکشد.
بستنیفروش چهارراه بهار وقتی کسی پول ندارد، از جیب خود مایه میگذارد و به او بستنی رایگان میدهد به این شرط که بعد پول را بیاورد.
با افزایش تمایل مردم به خرید لباسهای حاضری، چرخ زندگی ۴۰ خیاط کت و شلوار دوز خیابان گلستان کمتر میچرخد، اما کماکان خوشپوشی طرفداران خودش را دارد.
هیچکس نمیداند چگونه یک معلم ناخودآگاه میتواند با یک توپوتشر و شاید با تشویق و خندهای، یک زندگی را بچرخاند.
برای تهیه این گزارش سعی کردم لباس ویژه آتشنشانها را بر تن کردم. تحمل این حجم سنگین آنهم در شرایط بحرانی که ممکن است ساعتها به طول انجامد، طاقتی طاق نشدنی میخواهد که در تحمل هر کسی نیست.
سرای محله در قرقی است که این روزها در زمینه تولید و کارآفرینی سرآمد شده و توانمندیهایش بهحدی است که صادرات خارج از کشور هم دارد.
رمضان کردستانی هشتادساله دلو ساز خیابان سرخس از هر از هر لاستیک فرسوده ماشین، هشت تا سطل درست میکند.
الهه سلمانی دوغآبادی که کارآفرین خیاطی بود، پس از ازدواج با کمک همسرش با راهاندازی کارگاهی توانستند در حوزه صحافی هم کارآفرینی کنند.
حیدرعلی مشایخی پیشکسوت حرفۀ دامپزشکی میگوید: تا پیش از شیوع طاعون گاوی، ادارهای به نام دامپزشکی نداشتیم و بعد از آن، چنین شبکهای ایجاد شد.
امیر روشنضمیر و سعید شادکام، دو جوان محله اسماعیلآباد تا کنون چندین اختراع به ثبت رساندهاند.
حاجمحمد حدادخداپرست، قدیمی محله عامل، از بنیانگذاران ادوات کشاورزی ایران است.
دورهای مجبور شدیم نام پیتزافروشیمان را بگذاریم «نان و پنیر». حتی یادم است یکی از دوستان پدرم، بهدلیل فشارها نام مغازهاش را گذاشته بود: «اسمش را نپرس»!
نیلوفر میرشهیدی میگوید: این دورهها ابتدا روابط اجتماعی افراد را بهبود میبخشد، اما هدف بعدیاش این است که از بین شرکتکنندگان، افراد قوی اثرگذار و استارتآپها را پیدا کند.