احمدرضا چارقدوز، معروف به آسمانی، نقاش ۶۷ ساله محله شهید باهنر که اکنون در هتلها نقاشی سیاه قلم میکشد، یکسال و ۶ ماه در پاریس درس طراحی آناتومی خوانده است.
معرقکاری بازار خوبی نداشت، اما من امید و انگیزه زیادی داشتم و با هر سختی ادامه میدادم. از یک جایی به بعد فهمیدم نمیتوانم با بازار رقابت کنم. چینیها همین آثار دستی ما را بهصورت ماشینی تولید میکنند.
امیر خاکی میگوید: آرزو دارم در همه دنیا به معلول به چشم یک موجود ضعیف نگاه نشود. درک کنند که ما هم مثل بقیه مردم هستیم. شاید یک روز خوب باشیم یک روز بد.
مهدی عزیزی میگوید: در ۸۰ شعبه فلافلی ما، برای حدود ۵۰۰نفر شغل ایجاد شده است؛ آن هم در شرایط رکود اقتصادی که برخی صاحبان صنایع و مشاغل، درحال تعطیلی واحد صنفی خود هستند.
جواد عاقلی یکی از آخرین تعمیرکاران سماورهای قدیمی محله چهنو است که سابقه پنجاهساله او و پدرش باعث شده غالبا او را به نام جواد چراغساز بشناسند.
افسانه افسری مدرک دکتری رشته مشاوره دارد و بهعنوان مشاور کودک در آستان مهرِ آستان قدس رضوی کار میکند.
اگر گذرت به بیمارستان شهیدهاشمینژاد افتاده باشد، حتما کافه برادران (اژدر) را مقابل بیمارستان دیدهای. سالها مردی مهربان که بیشتر از آنکه کافهداری بکند، سعی میکرد کمک حال همراهان بیماران باشد.
امین محمدزاده مدرک ارشد در رشته جامعهشناسی دارد. او موسس بانک کتاب در چهارراه ورزش است که حالا به عنوان یکی از بزرگترین کتاب فروشیهای غرب مشهد شناخته میشود.
اگر خاطرههای این محله را مرور کنید، حتما عمواسماعیل را با کمان لحافدوزیاش، وقتی آمدنش را با صدای بلند در این کوچه و آن کوچه خبر میداده است، به یاد خواهید آورد.
باباحسین آبدارچی اداره کل آموزش و پرورش است؛ اتاق او یک محل کار متفاوت است با قوریهای بزرگ و کوچک و شیشههای خمرهای سبزرنگ و یک دیوار پر از قاب عکس از اواخر دهه۴۰ تا کنون.
متین دلاورپژوه به راحتی صاحب گلخانه نشده است. او میگوید: افسردگیام ادامه داشت تا اینکه روزی جمله طلایی «معلولیت محدودیت نیست.» را از مجری رادیو شنیدم و تحولی در من به وجود آورد.
۳ تن از قدیمیترین پرستاران زحمتکش بیمارستان ۲۲ بهمن محله تلگرد که تقریبا از آغازین سالهای افتتاح بیمارستان مشغول به کار بودهاند، از سختیها و خاطرات کارشان میگویند.
حسن یزدانی ۴۵ سال میشود که در چاپخانههای مختلف پای کار بوده و صحافی میکرده است. اولش با جعبهسازی در چاپخانه شاهین شروع کرده و بعد از یادگیری چم وخم کار جعبهسازی سراغ صحافی رفته است.
زمانی انتهای شهر مشهد دروازه قوچان بود، در آن زمان گاراژهای فعلی این حوالی کاروانسرا بودند، پس از آنکه شهر رشد کرد، گاراژها تبدیل به محلی برای فروش محصولات کشاورزی به ویژه غلات شد.
مطهریشمالی۲ در محله عامل از معابر قدیمی شهر است که از یک سمت به بولوار شهیدمطهری و از سمت دیگر به بنبست مجتمع تجاری مجد منتهی میشود و به چرمفروشهایش مشهور است.
مشتری که میآمد بیرون، اگر حواست نبود، یکی بینوبت خودش را میانداخت داخل حمام و در را از پشت میبست. آن وقت بود که واویلا داشتیم، سر همین بینوبتی. بعدها هم که تلفن آمد، کسانی بودند که زنگ میزدند و اصرار میکردند نوبت بگیرند، اما نمرهدادن فقط حضوری بود.
در سه سال گذشته، سیدعلیاصغر موسوی در کارش بیش از گذشته پیش رفته و چندصد دستگاه سیانسی ساخته و صادر کرده است. او حالا قدم در مسیر تولید دستگاهها و تجهیزات پزشکی گذاشته است.
قلمه زدن و پرورش گلهای باغچه به وسیله پدر آنقدر زیاد شده بود که روزی تصمیم گرفت تا تعدادی از آنها را به مغازههای گل فروشی محله بفروشد.
حاج مجید عجمی که در اخلاق نیکو در بازار امین شهره است، میگوید: وقتی کاسب، جنس فروختهشده را پس میگیرد، قلب مشتری شاد میشود و این شادی به فروشنده و کسبوکارش برمیگردد.
۲۲ سال پیش، محمدحسن بیکنجفی اولین تولیدی تخصصی لباس روحانیت را در مشهد راه انداخت.