مشاغل - صفحه 21

گل‌خانه نیری حدود ۴۰ سال است که در حدفاصل خیابان قرنی و چهارراه مجد، گل و گیاه مشهدی‌ها را تأمین می‌کند.
سال‌های دور یکی از محور‌های سماورسازی مشهد ۲ مغازه به هم چسبیده‌ای بود که تولیداتش بازار پر فروشی داشت. برزنونی‌ها در این حوالی بنام و پرسابقه هستند. علی‌اصغر برزنونی هنوز هم پایبند حجره‌اش است.
سیدمجتبی ذبیحی از دوره راهنمایی، آن‌قدر عاشق سرود بود که دست‌آخر شغلش همین شد، مربی سرود! او اکنون در کارنامه خود، رتبه‌های برتر کشوری زیادی دارد.
محسن شهرستانی تعریف می‌کند: سال ۵۵ یا ۵۶ بود که برادرم سیدجواد، برای اولین بار ماهیان تزئینی و آکواریومی را به مشهد آورد.
به‌دنبال یک اتفاق ساده، موقعیت شغلی عبدالحسین خبازی تغییر می‌کند و این تغییر خوشایند، او را به آرزوی قلبی‌اش که مهندس‌شدن بود، می‌رساند.
اهالی محل صاحب گل‌فروشی محله سعدآباد را با نام «مش‌ممدعلی» می‌شناسند. اکنون او سال‌هاست که از دنیا رفته و مغازه‌اش توسط نسل‌های بعد از او اداره می‌شود.
سید احمد حسینی می‌گوید: باید کاری می‌کردم که نوجوانان و جوانان محله جذب ورزش شوند و زندگی خود را تباه نکنند. این هدف باعث شد سال‌۱۳۹۰ طبقه همکف خانه‌ام را تبدیل به باشگاه ورزشی کنم.
احمدرضا چارق‌دوز، معروف به آسمانی، نقاش ۶۷ ساله محله شهید باهنر که اکنون در هتل‌ها نقاشی سیاه قلم می‌کشد، یک‌سال و ۶ ماه در پاریس درس طراحی آناتومی خوانده است.
معرق‌کاری بازار خوبی نداشت، اما من امید و انگیزه زیادی داشتم و با هر سختی ادامه می‌دادم. از یک جایی به بعد فهمیدم نمی‌توانم با بازار رقابت کنم. چینی‌ها همین آثار دستی ما را به‌صورت ماشینی تولید می‌کنند.
امیر خاکی می‌گوید: آرزو دارم در همه دنیا به معلول به چشم یک موجود ضعیف نگاه نشود. درک کنند که ما هم مثل بقیه مردم هستیم. شاید یک روز خوب باشیم یک روز بد.
مهدی عزیزی می‌گوید: در ۸۰ شعبه فلافلی ما، برای حدود ۵۰۰‌نفر شغل ایجاد شده است؛ آن هم در شرایط رکود اقتصادی که برخی صاحبان صنایع و مشاغل، در‌حال تعطیلی واحد صنفی خود هستند.
جواد عاقلی یکی از آخرین تعمیرکاران سماور‌های قدیمی محله چهنو است که سابقه پنجاه‌ساله او و پدرش باعث شده غالبا او را به نام جواد چراغ‌ساز بشناسند.
افسانه افسری مدرک دکتری رشته مشاوره دارد و به‌عنوان مشاور کودک در آستان مهرِ آستان قدس رضوی کار می‌کند.
اگر گذرت به بیمارستان شهید‌هاشمی‌نژاد افتاده باشد، حتما کافه برادران (اژدر) را مقابل بیمارستان دیده‌ای. سال‌ها مردی مهربان که بیشتر از آنکه کافه‌داری بکند، سعی می‌کرد کمک حا‌ل همراهان بیماران باشد.
امین محمدزاده مدرک ارشد در رشته جامعه‌شناسی دارد. او موسس بانک کتاب در چهارراه ورزش است که حالا به عنوان یکی از بزرگترین کتاب فروشی‌های غرب مشهد شناخته می‌شود.
اگر خاطره‌های این محله را مرور کنید، حتما عمواسماعیل را با کمان لحاف‌دوزی‌اش، وقتی آمدنش را با صدای بلند در این کوچه و آن کوچه خبر می‌داده است، به یاد خواهید آورد.
باباحسین آبدارچی اداره کل آموزش و پرورش است؛ اتاق او یک محل کار متفاوت است با قوری‌های بزرگ و کوچک و شیشه‌های خمره‌ای سبز‌رنگ و یک دیوار پر از قاب عکس از اواخر دهه‌۴۰ تا کنون.
متین دلاور‌پژوه به راحتی‌ صاحب گلخانه نشده است. او می‌گوید: افسردگی‌ام ادامه داشت تا اینکه روزی جمله‌ طلایی «معلولیت محدودیت نیست.» را از مجری رادیو شنیدم و تحولی در من به وجود آورد.
۳ تن از قدیمی‌ترین پرستاران زحمتکش بیمارستان ۲۲ بهمن محله تلگرد که تقریبا از آغازین سال‌های افتتاح بیمارستان مشغول به کار بوده‌اند، از سختی‌ها و خاطرات کارشان می‌گویند.
حسن یزدانی ۴۵ سال می‌شود که در چاپخانه‌های مختلف پای کار  بوده و صحافی می‌کرده است. اولش با جعبه‌سازی در چاپخانه شاهین شروع کرده و بعد از یادگیری چم وخم کار جعبه‌سازی سراغ صحافی رفته است.