مشاغل - صفحه 25

عکاسان در ابتدا با قرار دادن زائر در مقابل مجموعه حرم رضوی از آنان عکس می‌گرفتند. سپس به‌دلیل محدودیت‌های کار در فضای باز زائران جلوی پرده‌های نقاشی حرم و بارگاه می‌ایستادند و عکس می‌گرفتند.
پدر با چشم بسته موی سر مشتری را اصلاح می‌کند و «پیرایشگر خلاق کشور» نام می‌گیرد و پسر نوجوان، عنوان «پنجه‌طلای ایران» را از آن خود می‌کند.
برخلاف حالا که خودرو‌ها برای تعویض پلاک در محله کارخانه قند صف می‌کشند، در قدیم کامیون‌ها و گاری‌های حمل چغندر قند در طول این خیابان به خط بودند.
ناصر دیانتی کلیددار تمام صندوق‌های زرد کنار خیابان‌های محله آب‌وبرق بوده است آن هم زمانی که کار و زندگی مردم با پست و همین صندوق‌های زردرنگ کنار خیابان گره کوری داشت.
حسن دهشیری صاحب گرمابه‌‌های قدیمی «کارون» و «الماس» می‌گوید: آب مصرفی گرمابه الماس از قناب رکن‌آباد بود و به دلیل گوارایی و کیفیت خوبش طرفداران بسیاری داشت.
به شهر آدم کوچولو‌ها می‌ماند. شهری که به اندازۀ یک مغازۀ میوه‌فروشی دونبش در محلۀ شهید «مصطفی خمینی» کوچک شده است. میوه‌فروشی کوچک، هیچ‌کدام سن و سالی زیادی ندارند، اما به خوبی از پس کار آدم بزرگ‌ها بر می‌آیند.
کفاش قدیمی پایین خیابان شب‌ها را تا صبح رویه‌کاری می‌کرده و روز‌ها به سینما و جنگل می‌رفته است.
اسماعیل مکتب‌دار دندان‌ساز تجربی که ۵۰ سال است در بولوار وحدت به این حرفه مشغول است می‌گوید: زائرانی که از بندر ترکمن، گرگان و سرخس به مشهد می‌آمدند، خیلی به دندان طلا علاقه داشتند.
تعمیرگاه خودروی برادران؛ یک تفاوت اساسی با دیگر تعمیرگاه‌های خودرو دارد، در واقع هم مکانیکی است، هم مسجد.
دو کارگاه که باقی‌مانده سال‌های دور نبات و آب‌نبات‌پزی مشهد‌ند، هنوز هم بین مردم از قدیمی و معروف‌ترین‌ها در چهنو شناخته می‌شوند که از سال‌های ۱۳۴۰ تاکنون آتش زیر دیگ شکرشان خاموش نشده است.
حمید فرزین می‌گوید: یک آتش‌نشان که در طی شیفت خود ۴ جنازه سوخته را دیده است، پس از اتمام شیفت کاری خود با ناراحتی که این اتفاقات برای او به وجود آورده است به خانه می‌رود.
دکتر هاشم ظریف‌مقدم‌باصفت، به خاطر عشق به حیوانات دامپزشک شد و علاقه به ادبیات او را شاعر و نمایشنامه‌نویس کرد.
اسماعیل امکانی‌مقدم، عمری را به آهنگری گذراند، اما آنچه او را سخت کرده بود، آهن و آهنگری نبود؛ بی‌کسی و تنهایی بود. آهن، تنها سهم او از زندگی بود. دست‌های گرم او از هر ورق آهن سرد چیزی می‌ساخت.
استادعلی‌اکبر صفارزاده شاید آخرین نفری باشد که از نسل شیروانی‌کوب‌های قدیم مشهد مانده و هنوز از شغل سنتی‌اش محافظت می‌کند.
پدر حاج محمود عصار عنایتی یزدی برای اولین‌بار طعم حلوا را به مشهدی‌ها چشاند و خودش جزو معدود بازمانده‌های حرفه یخ‌سازی سنتی است.
منزل حاجی پایدار در چندقدمی گل‌فروشی‌اش قرار گرفته است، این روزها که صبح‌ها در منزلش روضه برگزار کرده، خانه را با گل و پرچم سیاه برای مهمانان آذین بسته است. خودش می‌گوید از اول انقلاب برای روضه خانه را پر از گل می‌کند.
علی آشام از اولین تنور‌سازان مشهدی است که پیشترها آرزو‌ها و رؤیا‌هایی برای شغلش داشت. حالا اما کارگاهش دارد نفس‌های آخر را می‌کشد.
بستنی‌فروش چهارراه بهار وقتی کسی پول ندارد، از جیب خود مایه می‌گذارد و به او بستنی رایگان می‌دهد به این شرط که بعد پول را بیاورد.
با افزایش تمایل مردم به خرید لباس‌های حاضری، چرخ زندگی‌ ۴۰ خیاط کت و شلوار دوز خیابان گلستان کمتر می‌چرخد، اما کماکان خوش‌پوشی طرفداران خودش را دارد.
هیچ‌کس نمی‌داند چگونه یک معلم ناخودآگاه می‌تواند با یک توپ‌وتشر و شاید با تشویق و خنده‌ای، یک زندگی را بچرخاند.