حمیده ناصری خانوم قصاب محله فرامرز عباسی میگوید: شاید خیلی از بانوان این نوع شغل را نپسندند، ولی اگر مثل من به این حرفه علاقه داشته باشند، با کسب مهارت میتوانند قصاب زبردستی شوند.
غزاله رضازاده، مامای جوان و برگزیده بیمارستان مهر مشهد است. او میگوید: مدت زایمان برای نوزاد اول، چهارده و برای زایمانهای بعدی ۱۰ ساعت است.
آوازه لبنیاتفروشی و کره و ماستهای خوشمزه، محمدجمعه صابری، پیرمرد آرام و خوشرو و مشتریمدار محله چهنو همه جا پیچیده و کلی طرفدار دارد.
به دندانهای آنهایی که اینجا کار میکنند، دقت کنید! بسیاری از دندانهای کارگران اینجا بهدلیل گاز متصاعد از زبالهها خراب شده است.
عطر و سرسبزی شمال کشور در مغازهای کوچک در یکی از معابر طبرسیشمالی موج میزند.
جابهجایی سیصد کیلوگرم بار با موتور شوخی نیست. اما چاره چیست؟ خداراشکر تا امروز برای من اتفاقی نیفتاده، اما افراد زیادی پایشان شکسته است. افرادی هم در این راه تسلیم مرگ شدهاند.
مشهد سومین شهری است که به ورود صنعت قند روی خوش نشان میدهد و اراضی آبکوه، میزبان این کارخانه میشود تا مشهد هم به جمع کارخانه داران بپیوندد.
درِ ورودی مغازه حاج محمدرضا چوبی است. همه بهانه ما از رفتن سراغ صاحب آن، همین در جادویی و جذاب است که کوچه را به نما آورده است؛ خیلی از رهگذران کوچه جذب همین در شدند.
هما علیپور و عباس قربانپور زوج جوان محله هاشمیه، در مرکز روانشناسی تخصصی «هما»، برای نخستین بار طرحی جامع در مبحث تحکیم خانواده ارائه دادند.
در مشهد دهه 70 چهارپنجنفر بیشتر به کار درزمینه سیستمهای حفاظتی مشغول نبودند؛ ازجمله دزدگیر شریفان، دزدگیر نت و... اسمی که من برای مغازهام انتخاب کردم، «دزدگیر تسلا» بود.
در دهه ۴۰ بیشتر جگرکیها در بازارچه حاجآقاجان جمع بودند. جگرکی بهترین شغل بود و خوراکی بود که شیشلیک هم به پای آن نمیرسید.
حسین اخباری میگوید: روزی در حیاط مشغول پنبهزدن بودم که خانم صاحبخانه آمد و دخترهایش را از لای کمان پنبهزنی رد کرد.پس از یک ماه همان خانم با جعبه شیرینی آمد مغازه و گفت «خدا خیرتان بدهد، بخت دخترهایم باز شد.»
حسینآقای میوهفروش ۴۳ نوروز پشت پیشخوان، میوه دست مشتریهایش داده است؛ بدون اینکه یک بهار مرخصی رفته باشد یا دست زن و بچهاش را گرفته باشد و رفته باشد به طرفی پی تفریح.
پس از کیسهکشی، آبهای جوش بر سر و بدن فرد ریخته میشد تا بدنش برق بیفتد و دستکم در پانزده روز عید تمیز باقی بماند.
در گذشته که خبری از جعبه برای شیرینی نبود، شکرریزان قدیم شیرینی را در طبقها با مهارت روی هم میچیدند.
زنها معمولا برای خانهتکانی از لحاف و تشکهای کهنه شروع میکردند و تا رختخواب نونوار نمیشد، سراغ کارهای دیگر نمیرفتند.
بهمنماه تا اسفند را اوج کاری آجیل فروشهای این میدان میداند. آنها آجیل خام را به همکارانشان میفروشند تا بپزند. ماه اسفند این آجیلها برای شب عید توسط مغازهداران شهر به فروش میرسد.
حاجعلیآقا میگوید: بعد از اینکه ولیان، استاندار اسبق خراسانرضوی تصمیم به توسعه و بازسازی اطراف حرم گرفت، مغازه پدرم در طرح خرابی افتاد و تصمیم گرفت شیرینی فروشیاش را به مفتح بیاورد.
خیلی دوست داشتم دکتر شوم. درسهایم خوب بود و کنکور هم رتبه کمتر از ۶ هزار آوردم، اما نشد که بشود. تازه انقلاب شده بود و بازار روپوش اسلامی رونق داشت.
طلای ناب که میگویند، در بولوار امامت خوش میدرخشد و این مکان را به بازاری گران و ارزشمند تبدیل کرده است.زرق و برقش توجه هر رهگذری را به خود جلب میکند و باوجود نوسانات اخیر بازار، باز هم مشتریهای خودش را دارد.