مشاغل - صفحه 32

منظمی 53سال دارد و 35سال است که در زمینه تعمیر وسایل الکترونیکی فعالیت می‌کند. او از کودکی در همین محله بزرگ شده و با علاقه‌ای که به وسایل الکترونیکی داشته به‌سمت این شغل کشیده می‌شود. در عالم کودکی کنجکاو بوده که صدای فرد چطوری از داخل این جعبه جادویی می‌آمد؟ به همین دلیل بارها رادیوها را باز کرده و داخل آن‌ها را نگاه کرده، اما حاصل کنجکاوی‌اش خراب‌شدن وسایل و مؤاخذه از سوی خانواده بوده است. او می‌گوید: همین عشق و علاقه‌ام سبب شد تا از اول راهنمایی به دنبال شاگردی مغازه الکترونیکی بروم.
به گفته کاسبان این بازار، بیش از بیست‌سال پیش گوشت‌فروشی‌های قدیمی گلشهر کار و کاسبی خودشان را در این محدوده داشتند. سال‌ها پیش شهرداری منطقه بازار میوه را در آن راه انداخت که مورد استقبال مردم و کاسبان قرار نگرفت و از همان سال بازار میوه جای خود را به بازار گوشت داد که حالا برای خودش صاحب اسم و رسم است. هم مشتری محلی دارد و هم از دیگر نقاط شهر برای خرید گوشت و متعلقاتش به اینجا می‌آیند. یکی گوشت خوب و مرغوب راسته می‌خواهد و دیگری به دنبال گوشت صورت گاو یا جگر سفید است تا ارزان‌تر تمام شود. اینجا برای هر سلیقه‌ای و هر بنیه اقتصادی چیزی برای فروش دارد.
در کنار تغییر سبک زندگی ها و ورود مردان و زنان به مشاغل اداری و دولتی و صرف اوقات بیشتر در بیرون از خانه سبب شد لباس هایی که قرن ها تابستان ها و زمستان ها را تاب می آورده است، تغییر کند.
مجید قاسمی می‌گوید: در هر حرفه‌ای، فوت‎‌وفن کوزه‌گری وجود دارد که حاصل یک عمر شاگردی‌کردن است. من سعی می‌کنم هرچه در این 25سال آموخته‌ام را بی‌کم و کسر در اختیار شاگردانم بگذارم. حتی بیشتر از آن تلاش می‌کنم برخورد مناسب با مشتری، بازاریابی، انصاف و اعتماد به نفس، صداقت و روراستی، خوش‌قولی و تمرکز در کار را هم به این بچه‌ها بیاموزم.
مرحوم علی اصغری بیش‌از 50سال پیش بود که به این محل آمد. او خیاطی را از مدت‌ها قبل پیش استادانی چون حاج‌آقا قدیریان و آقای همتیان فرا‌گرفته بود. البته علی‌آقا از آن‌ها فقط دوخت‌ودوز یاد نگرفت، بلکه درس قرآن را هم از آن‌ها آموخته بود. بعد از اینکه خوب این حرفه را فراگرفت، زیرزمین منزلش را مغازه کرد و تا وقتی توان کار کردن داشت، همان‌جا به خیاطی مشغول بود.
قلبی را به تصویر کشیده که دیوار آن با حروف سرخ و سبز در هم تنیده شکل گرفته‌اند؛ حروفی که کلمات «هنر در مامایی» و «فرزندآوری» را می‌سازند، با زیبایی و ظرافت. در وسط قلب هم مادری نوزادش را در آغوش گرفته و روی ضربان قلب ترسیم شده است. الهه علویان با این اثر، در رقابتی کشوری که امسال به مناسبت روز جهانی ماما از سوی دانشگاه علوم پزشکی خراسان شمالی،‌ شهرستان بجنورد برگزار شده بود برگزیده شد. او، 22سال سابقه کار دارد و در این مدت زایمان‌های زیادی گرفته است. دوره نوجوانی به هنر علاقه داشته و هیچ‌گاه فکر نمی‌کرده روزی ماما شود ولی حالا او هنر و مامایی را با هم تلفیق کرده است.
شاید راه‌اندازی مغازه‌های عینک‌فروشی در مشهد به یک قرن هم نرسد. هنوز هم نسل عینک‌فروشان قدیمی‌ را می‌توان در گوشه و کنار شهر دید. ابوالقاسم جوان یکی از این عینک‌سازان قدیمی‌ شهر است.می‌گوید: عینک‌فروشی آسیا قدیمی‌ترین و مشهورترین عینک‌سازی در محدوده باغ ملی بود و زمانی که من در آن شاگردی می‌کردم افراد سرشناس شهر از فرماندار گرفته تا استاندار و چهره‌های معروف سیاسی از مشتری‌های همیشگی عینک‌فروشی آسیا بودند. حتی خانواده حاج حسین ملک نیز برای تعمیر یا خرید عینک‌های خود به این مغازه می‌آمدند.
محمدرضا شجاعی، سهراب و غلامرضا داوری به گفته خودشان، تنها ملاقه‌سازان دستی بزرگ این مرز و بوم هستند. می‌گویند کارشان در سطح ایران لنگه ندارد و فقط و فقط از قوم و قبیله خودشان به آن‌ها به ارث رسیده است. حالا چندین سال است که در این گوشه شهر، جایی در انتهای شهرک شهید باهنر، قبل از پل و در زمین‌های ناهموار خاکی و کنار گاراژها در هوای گرم تابستان آتشی اختیار کرده و مشغول به کار در این حرفه کمتر شناخته ‌شده هستند.
محمد دانشی بعد از خرید مغازه کارش را به عنوان اولین دوچرخه‌ساز محله زرکش شروع و به‌تدریج کسب وکارش رونق می‌گیرد. او می‌گوید: 45سال قبل، هیچ مغازه دوچرخه‌سازی‌ای در محدوده زرکش وشهرک مطهری تا سه‌راه دانش وجود نداشت. کارم را که شروع کردم به‌تدریج مشتری‌ها بیشتر شدند. تنها مشکلی که وجود داشت این بود که چون ساکن شهر بودم چند ساعتی طول می‌کشید که خودم را با دوچرخه یا با تک‌وتوک مینی‌بوس‌هایی که به جاده قدیم می‌آمدند به مغازه برسانم. زمانی که به در مغازه می‌رسیدم چند نفر با دوچرخه‌ منتظرم نشسته بودند.
از بزرگراه پیامبر اعظم(ص) که به سمت قوچان می‌رویم، بعد از گذشتن از کارخانه‌های فروش سنگ و مجتمع در حال ساخت خدمات خودرویی آسکوپارس، به روستای باغون‌آباد یا خیابان پیامبر اعظم(ص)85 می‌رسیم. عطر و بوی گل‌ها و گیاهان در فضا پیچیده و حال و هوایی طراوت‌بخش دارد. اینجا یکی از مهم‌ترین مراکز خرید و فروش نهال‌های مثمر، غیرمثمر و انواع گلدان‌های آپارتمانی و تزیینی شهر است. بیشتر باغ‌داران اطراف مشهد که گذرشان این‌سو می‌افتد، نهال‌هایشان را از اینجا می‌خرند.
نمی‌دانم نخستین ساعت‌ساز حرم که بوده است؛ این را هیچ‌کس نمی‌داند. در منابع مکتوب و شفاهی اثری از نام کسی که نخستین‌بار موظف شد مراقبِ تداوم ثبت وقت در حرم باشد، نیست. در میان اسناد، بیشتر از نام افراد، انگار جایگاه ساعت‌سازی در حرم مطهر مطرح بوده است. بااین‌حال، اگر از امروز شروع کنیم و به عقب بازگردیم، به سه نام وحیدی، عنبرانی و درودگر می‌رسیم که در چند دهه گذشته نگهبانِ زمان در حرم بوده‌اند.
مرضیه هاشمی می‌گوید: وقتی زوج برای مشاوره و درمان مراجعه می‌کنند قطعا به نتیجه می رسند اما زمانی که شخصی در برابر پذیرش بیماری مقاومت می کند کار ما سخت می شود. از طریق راهکارهایی که به طرف مقابلش ارائه می دهیم فرد را متقاعد می کنیم که کم کم مسئله ای را که با آن روبه روست بپذیرد و به فکر درمان باشد. به این ترتیب با تغییر رفتار او، هم میزان تحمل همسرش بالا می رود و هم خود فرد بیمار با دیدن تغییرات همسرش متوجه یک سری علائم در خودش شده و برای درمان با همسرش همراه می شود.
مشغله‌های فراوان زندگی هیچ‌گاه باعث نشده است تا در طول 25 سال حضور داوطلبانه‌اش در جمعیت هلال احمر ذره‌ای احساس خستگی و یا پشیمانی کند، حسین فرخ نیا می‌گوید: هنوز هم امدادرسانی و آموزش امدادگران برایش لذت‌بخش است: روزی که امدادگری را شروع کردم فقط به خاطر علاقه خودم بود، وقتی هم که وارد جمعیت شدم، علاقه‌ام بیشتر شد. دوست داشتم به مردم خدمت کنم و چه کاری بهتر از فعالیت در جمعیت هلال‌احمر؟
مراسم کوچکی برای ازدواج یکی از بستگان برپا بود که من نیز به آن دعوت شده بودم. زمانی که به میهمانی وارد شدم و خودم را معرفی کردم چند خانم با تعجب به یکدیگر نگاه و کمی پچ پچ کردند تا اینکه یکی از آن‌ها اسم من را دوباره تکرار کرد و سپس گفت گواهی ولادت فرزند اول خانمی که دارد ازدواج می‌کند با نام من صادر شده است. پسر جوان را صدا کردند و من را نشان او دادند و گفتند تو را به دنیا آورده است، پسر نیز برایش بسیار جالب بود، حس خوشایندی بین همه ما وجود داشت!
هر روز و هر لحظه برای من خاطره است. مادری با فشار خون بالا از شهرستان کرمان به بیمارستان آمده بود که سابقه‌ 10سال نازایی داشت اما با مراقبت‌هایی که انجام شد نوزادی سالم به دنیا آمد و آن لحظه که مادر و نوزاد با حال خوب بیمارستان را ترک می‌کردند از اینکه آن‌ها را سالم می‌دیدم و کار گروهی به نحو احسن خود را نشان داده بود، احساس خوب و شیرینی داشتم. در سال‌های کاری‌ام همیشه از خدا خواسته‌ام که هیچ‌گاه نوزادی در دستان من نمیرد و خداراشکر تاکنون چنین اتفاقی برایم نیفتاده است. از نظر من مادرانی که زایمان می‌کنند بزرگ‌ترین افرادی هستند که می‌توانند برایم دعا کنند و دعایشان بی‌پاسخ نمی‌ماند.
محمدآقا همان اوستا رنگرزِ قدیمی محله چهنو است که این روزها به‌دلیل کهولت سن، خانه‌نشین شده و زمام کار را به دست پسرش سپرده است. روزی روزگاری رنگرزی کوچک او آن‌قدر سر زبان‌ها افتاده بود که کوچه آیت‌الله صدوقی5 در محله چهنو به کوچه رنگرزی معروف شده بود. محمد زنگنه حالا ٩٢سال را رد کرده است. تا همین چند سال پیش، تمام شهر را پیاده گز می‌کرده، صبح‌ها پای پیاده می‌رفته حرم و از حرم به خانه برمی‌گشته غروب‌ها هم برای نماز جماعت به مسجد محله می‌رفته است. تمام تاب و توانش را در این سن و سال مدیون روزهای جوانی است. یا در کارگاه رنگرزی مشغول کار بوده یا در زورخانه‌ها مشغول کشتی و ورزش.
محمد ابراهیم رحیمی‌ می‌گوید: در تهران که مغازه ساعت‌سازی داشتم مردان بسیاری برای تزیین ساعت‌های مچی خود با طلا و الماس به مغازه می‌آمدند. قیمت برخی از این ساعت‌های الماس نشان با پول امروز به 200میلیون تومان و حتی بیشتر هم می‌رسید. برخی از این ساعت‌ها به دلیل زیبایی و طراحی خاصی که دارند امروز به عنوان عتیقه در کلکسیون‌های ساعت نگهداری می‌شوند.
وقتی کسی از چهارده‌سالگی حرفه‌ای را دنبال کند، معلوم است که در جوانی، پیر کار می‌شود. او آن‌قدر شیفته هنر منبت‌کاری است که در همان سال‌های نوجوانی قید ادامه تحصیل را زده و همه وقتش را وقف نقش‌زدن روی چوب و تراش ظریف آن کرده است. تا پیش از خدمت سربازی پیش اوستامحمدرضا کار کرد و پس از آن همراه پسرخاله‌اش که کارگاه نجاری داشت، منبت را شروع کرد. یکی از مشکلات کار آن‌ها این است که این حرفه ناشناخته مانده است و تعریف دقیقی برای آن نیست. متأسفانه جوانان هم علاقه‌ای برای آموزش آن ندارند، درحالی‌که منبت هنری است که در ایران بیش از هزار‌و 500 سال قدمت دارد.
بازار گل خیام یکی از مراکز اصلی فروش انواع گل‌های طبیعی، مصنوعی و لوازم جانبی است. در میان مغازه‌های فراوانی که در این بازار وجود دارد تعداد کمی‌ هستند که هم تولیدکننده و هم فروشنده گل باشند. چون تولید به مراتب سخت‌تر و پرهزینه‌تر از خرید آن است. تولید گل نیاز به هزینه و مجوزهای زیادی دارد به همین دلیل خیلی از گل‌فروشان در این مجتمع ترجیح می‌دهند فقط فروشنده باشند. رضا عفتی یکی از گل‌فروشان بازار گل خیام است که از 10سال قبل تولید و پرورش گل‌های طبیعی را شروع کرده است و یکی از افراد موفق در این شغل شناخته می‌شود.
بنا بر سنتی که از گذشته‌های دور وجود داشته آجیل شب عید به عنوان یکی از ملزومات سفره عید همیشه وجود داشته است. آجیل‌های امروزی که شامل پسته، بادام هندی، تخمه ژاپنی و چند قلم تنقلات دیگر است کم کم جای پای خود را به سفره عید نوروز باز کرده‌اند. سابقه حضور آجیل‌های امروزی در مغازه‌های آجیل‌فروشی به 40سال قبل برمی‌گردد در سال‌های قبل از آن آجیل شب عید بیشتر شامل تخمه آفتابگردان، کدو، خربزه، هندوانه، توت خشک و درنهایت کشته سیب یا زردآلو بود. خبری از پسته، تخمه ژاپنی و بادام هندی نبود. معروف‌ترین آجیل شب عید آن سال‌های مردم مشهد نخود وکشمش بود که آن دو نیز تولید زمین‌های کشاورزی مشهد بود.