حجره سید حسن موسوی تنها چراغ روشن است میان حجرههای بیفروغ کاروانسرای عباسقلیخان و بازاری که پارکینگ خودروها شده است.
از من خواستند شرکت تعاونی تأسیس کنم و از اعضا بخواهم که آمادۀ خروج از شهر شوند. ماحصل اینکار تأسیس بزرگترین شهرک صنعتی چوب در شرق کشور بود.
برای دکتر شریعتی خانهای به قیمت هفتهزار تومان در خیابان عدالت احمدآباد خریدم و ضامن چک ۳۰۰ تومانی همسرش شدم. چکی که متأسفانه برگشت خورد.
بستنیفروشی رحیم اصلِمن بیشباهت به یک عتیقهفروشی نیست؛ البته بیشتر عتیقهها به موضوع بستی و آبمیوه مربوط هستند. او جزو نخستین افرادی است که آبمیوه را به مشهد میآورند.
هفت هشت سال پیش فرشی ۴ هزار و ۳۰۰ متری برای سلطان قابوس، پادشاه عمان بافته شد؛ در این پروژه سوپروایزر و مشاور سلطان بودم.
تاکنون چندین دستگاه تولید کردهایم که میتواند کمک بزرگی به بخش صنعت بکند، اما متاسفانه هیچ حمایتی از کارمان نمیشود و آنچه میسازیم، درنهایت به ضایعات آهنفروشیها میفروشیم.
دوچرخه وقتی به ایران آمد که مردم سنتی و عوام جامعه آن را وسیله شیطان و یا ابزار جادو مینامیدند. با وجود این راه افتادن دوچرخه در شهرهای ایران طولی نکشید.
هادی خوشدل اولین خیاط جاده سیمان و یک جورهایی جعبه سیاه این محدوده است که در حافظهاش تصویری روشن از تاریخ ۵۰-۴۰ سال قبل این محدوده دارد.
مردم هجوم میآوردند برای دیدن شتر و موهایش را میکندند! بعد منتقلش کردند به مزرعه نمونه. من خودم بعد از آنکه خادم شدم، هفت تا هشت سال هر سال به دیدنش میرفتم.
قدیم کار خیاطی در مشهد سکه بود. آن زمان مردم پوشیدن لباس بازاری را بد میدانستند و لباسهای موردنیازشان را به خیاط سفارش میدادند.
کاظمبستنی رفیق ششدانگ صادقبستنی بود و نخستین مغازه بستنیفروشی بالاخیابان را با کمک هم راه انداختند. آن زمان از بستنیهای متنوع و مغازههای زیاد خبری نبود.
دکتر زهرا عرفانیان میگوید: بارها از بیمارانم کتک خوردهام، اما این موضوع هیچوقت باعث عصبانیت و ترک شغلم نشده است.
تابستانها از حرارت زیاد کارگاه نفس بالا نمیآمد، اما مجبور بودیم بمانیم و کار کنیم، بلکه چیزی یاد بگیریم و برای خودمان استادکار شویم.
با تکمیل بنای صحن عتیق، شاهعباس تصمیم میگیرد نظمی به امور حرم مطهر بدهد. از همین رو یکی از مسندهای مهم یعنی کشیکنویسی شکل میگیرد.
حمیدرضا گیلانیفر بیش از آنکه معلم عکاسی باشد، معلم «چگونه زندگی کردن» است.
فضلالله برهانی، گلابپاش ۹۲ساله که در بیشتر راهپیماییهای مشهد از زمان انقلاب با پاشیدن گلاب ناب محمدی، نفس مردم را جلا میبخشید در اردیبهشت ۱۴۰۲ دار فانی را وداع گفت.
برای اولین سفارش، پیرزنی پا به مغازهاش گذاشت؛ او قرآنی قدیمی را آورده بود که تمام ورقهای آن از هم باز شده بود. میگفت یادگار پدرش است.
غلامرضا دودراه معتقد است گذاشتن لاستیک خاور زیر بدنه نخراشیده نیسان آبی، باعث شده این خودرو شبیه تانک شود و مردم از آن بترسند.
کبابی کربلا فقط روزی ۱۵۰ تا ۲۰۰ سیخ کباب، سیخ میکشد؛ از زمانی که شروع میکند به فروش کباب، لامپ دم در مغازه را روشن میکند، هر وقت کباب تمام شد، لامپ خاموش میشود.
در بلوار رسالت یکی از اولین چیزهایی که به چشمتان میخورد، انبارهای پرشمار ضایعات است. انبارهایی که داخل آنها پر است از انواع و اقسام زبالههای تر و خشک است که وظیفه جداکردنشان را زنان و کودکان به عهده دارند.