مشاغل - صفحه 27

روزگاری به جای این چهارچرخ‌های آهنی، گاری‌های چوبی ساخت دست حاج ماشاءالله و حاج غلامرضا آهنگر در خیابان‌های مشهد جولان می‌داده است.
پدرش گفته بود: «سیدمحمد! پارچه را که می‌گیری ۱۰ درصد بیشتر روی قیمتش نکش.» او هم حرف پدر را سرمه چشمانش کرده و شده بود معتمد و سید ارزان فروش محله.
این دفتر ثبت ازدواج اول مردادماه سال ۱۳۱۵ توسط ترابی غرقی تأسیس شده، اما چند ماه پس از بازگشایی، عمرش کفاف نمی‌دهد و پسرش راه پدر را ادامه می‌دهد.
حال و هوای خیاط‌خانه‌اش به دهه ۳۰ و ۴۰ می‌ماند. انگار در بالاآمدن از هر پله یک‌دهه به عقب برمی‌گردی، آن‌گونه که وقتی به اتاق خیاطی‌اش می‌رسی و آن ایوان باصفایی که اکنون دیگر برای خودش اثری تاریخی است.
اعتبار یک کاسب در طول سال‌ها به دست می‌آید، بخشی از این اعتبار به‌خاطر مردم‌داری و احترام به اعتقادات و باور‌های مردم است.
برادران جاویدان در ابتدای گلشهر و در نزدیکی بازار ملل، کارگاهی دایر کرده‌اند و به تولید قطعات چوبی و ام دی اف با دستگاه برش لیزری‌شان مشغول هستند.
آقای مدیر! خداخیرت بدهد، با رفتارت باعث شدی عزت و احترام من بین اقوام بیشتر شود. تا قبل از آن روز، خانواده‌ام برای شغلم ارزش و احترام قائل نبودند.
راسته مسگر‌ها در رسالت یا همان «جاده سیمان»، چندسالی است که دوباره رونقی گرفته و شلوغ شده است.
محمدعلی عزتی معروف به شیخ، هنرمند خاموش و بی سر و صدایی است که رشته‌های نخ را چشم بسته تاب می‌دهد و ۸۰ سال حرفه خود را رها نکرده.
تا چند سال قبل، استفاده از مس خیلی کم شده بود. تنها چیزی که مسگر‌ها می‌ساختند، دیگ‌های شله بود. بعد دیگ‌های گلاب‌گیری هم اضافه شد.
کاری که پدرم و تیمش انجام داد، کار بسیار عجیبی بود و بهتر است بگوییم فقط جن‌ها در آن اعماق زمین می‌توانستند چاه بکنند و نفس بکشند.
بعد از آخرین تصادف «علی آقا» دیگر نتوانست درست راه برود، پاهایش را روی زمین می‌کشد و نانش را به سختی در می‌آورد.
محمود مافی، متولد ۱۳۴۳ در مشهد نزدیک به ۴۰ سال از عمر خود را در چاپخانه گذرانده و با صدای چرخش دستگاه‌های چاپ و بوی مرکب عمر گذرانده است.
تابه‌حال اجساد زیادی را از دل حادثه بیرون کشیده‌ام. حال فکر کنید کسی بیاید و بگوید که چرا آتش‌نشانان والیبال بازی می‌کنند؟
محمد شهیدالاسلامی روزنامه‌نگار پیشکسوت خراسانی از سختی‌های خبرنگاری در زمان قدیم می‌گوید: برای ارسال گزارش به تهران، باید ساعت‌ها منتظر ارتباط تلفنی می‌ماندیم.
مهدی با سرمایه‌ای مختصر کسب‌و‌کار خانگی‌اش را شروع کرد و بعد از ازدواج با همراهی همسرش پا‌به‌پای هم کار چوب و ساختن قاب‌ها را پیش می‌برند.
مهارت آتش‌نشانان ایستگاه شماره ۲۳ مشهد، پیدا کردن جنازه‌های افراد غرق شده در آب‌های عمیق است.
باید در حیاط پشتی آزمایشگاه پزشکی قانونی زیپ یک کاور سیاه را بکشم و تن و صورت دوخته شده او را نشان عمویش بدهم تا بزند زیر گریه و بگوید که: «خودشه.»
ابراهیم رضوانی یکی از بازمانده‌های قالی بافی کوچه ادیب صابر است.
قدیم ارزانی بود و مردم گوشت‌خور بودند. در همین راسته بازارچه حاج‌آقاجان بیست قصابی بود. به‌جز آن‌ها، کلی دست فروش گوشت بود که دور فلکه حضرت بساط می‌کردند.