مشاغل - صفحه 20

ساختمان سه‌طبقه‌ای در حاشیۀ بولوار صباست که در همۀ طبقات آن روی یک کار اهتمام ورزیده‌اند؛ تولید ملی. در این ساختمان تعدادی از جوانان محلات سیدی و المهدی با اتحاد و صمیمیت می‌بافند و می‌بُرند و می‌دوزند!
محمود یغمایی، هنرمندی که در کاروانسرای بابا قدرت مغازه دارد می‌گوید: ما مشتری‌های غیروطنی زیادی داشتیم که علاقه‌مندترین‌شان آمریکایی‌ها بودند. آمریکایی‌ها عاشق چاروق بودند.
محمد خاوری با وجود زخم بستر بر روی ویلچر می‌نشیند و با وزن کردن مردمان سعی دارد رزق حلالی برای خانواده‌اش فراهم کند.
فروش راسته بازار چهارراه دانشجو که بورس کالای خواب مشهد است به‌دلیل افزایش اجاره‌بها افت کرده است.
کاسب مهربان و دلسوز خیابان وحدت،‌ هوای همسایه‌هایش را دارد.
زینب وکیلی‌زارچ با وجود متعارف‌نبودن رؤیایش، از آن دست نکشید. با آنکه کاردانی ارتباطات دارد، تعلیم رانندگی پایه‌یک را برای فعالیت در جامعه انتخاب کرد.
محله سجادیه که روزگاری به‌خاطر کارگاه‌های خیاطی و گل‌دوزی‌اش معروف بود حالا با رکود این حرفه‌ها روبه‌روست.
آرایشگاه متفاوت دایی‌قاسم در جاده سیمان با ذوق خودش تبدیل به موزه نگهداری اشیای قدیمی شده‌است.
سپیدپوشان بیمارستان شهید هاشمی‌نژاد از زمان شیوع کرونا می‌گویند: ما دو سال جنگ را با چشم‌های خودمان دیدیم؛ لحظه‌لحظه مبارزه برای زنده‌ماندن.
در تاکسی آقای عبداللهی در خط فردوسی تا راهنمایی کتاب بخوانید، شعر بشنوید و موسیقی آرامش‌بخش گوش کنید.
روایت سعید زعفری از روزگاری که پتوها پرنیان نام داشت اما نمدی بود.
یک طناب خریدم و وارد صحن که شدم، دخیل بستم. هرکس می‌پرسید: «برای چه دخیل بستی؟» می‌گفتم: «سرطان دارم.» واقعا هم اعتیاد مانند سرطان است و شاید از آن وحشتناک‌تر.
اسماعیل عطش خاصی برای یادگرفتن داشت. در‌کنار کارش و سختی‌هایی که داشت، عصر‌ها به کتابخانه می‌آمد و تست می‌زد. نتایج دانشگاه که آمد، او رشته مکانیک قبول شد.
گل‌خانه نیری حدود ۴۰ سال است که در حدفاصل خیابان قرنی و چهارراه مجد، گل و گیاه مشهدی‌ها را تأمین می‌کند.
سال‌های دور یکی از محور‌های سماورسازی مشهد ۲ مغازه به هم چسبیده‌ای بود که تولیداتش بازار پر فروشی داشت. برزنونی‌ها در این حوالی بنام و پرسابقه هستند. علی‌اصغر برزنونی هنوز هم پایبند حجره‌اش است.
سیدمجتبی ذبیحی از دوره راهنمایی، آن‌قدر عاشق سرود بود که دست‌آخر شغلش همین شد، مربی سرود! او اکنون در کارنامه خود، رتبه‌های برتر کشوری زیادی دارد.
محسن شهرستانی تعریف می‌کند: سال ۵۵ یا ۵۶ بود که برادرم سیدجواد، برای اولین بار ماهیان تزئینی و آکواریومی را به مشهد آورد.
به‌دنبال یک اتفاق ساده، موقعیت شغلی عبدالحسین خبازی تغییر می‌کند و این تغییر خوشایند، او را به آرزوی قلبی‌اش که مهندس‌شدن بود، می‌رساند.
اهالی محل صاحب گل‌فروشی محله سعدآباد را با نام «مش‌ممدعلی» می‌شناسند. اکنون او سال‌هاست که از دنیا رفته و مغازه‌اش توسط نسل‌های بعد از او اداره می‌شود.
سید احمد حسینی می‌گوید: باید کاری می‌کردم که نوجوانان و جوانان محله جذب ورزش شوند و زندگی خود را تباه نکنند. این هدف باعث شد سال‌۱۳۹۰ طبقه همکف خانه‌ام را تبدیل به باشگاه ورزشی کنم.