منطقه ۶ - صفحه 17

منطقه ۶

رنگین‌کمان قومیت‌ها

حضور قومیت‌های بلوچ، کرد، ترک، فارس، عرب و... رنگین‌کمانی از قومیت‌های مختلف را در منطقه ۶ به وجود آورده است. مجتمع شهید بهشتی که محل سکونت خوزستانی‌های مشهد است در چند سال اخیر یکی از مناطق گردشگری مشهد شده است. سکونت بلوچ‌ها، سیستانی‌ها و افغانستانی‌ها در شهرک‌های شهید رجایی و باهنر ترکیب قومیتی این منطقه را کامل کرده است. بنای تاریخی مصلی در خیابان مصلی که روزگاری محل برگزاری نماز‌های جمعه مردم مشهد بوده و ثبت‌ملی نیز شده از ظرفیت‌های منطقه ۶ است که اکنون پاتوق و کارگاه هنرمندان صنایع‌دستی است. بخشی از خیابان سرخس (شهدای فاطمیون) که فعال‌ترین راسته مشاغل سنتی و قدیمی مشهد است، در منطقه ۶ قرار دارد. بزرگ‌ترین مشکلات منطقه۶، زمین‌های بلاتکلیف، نداشتن اگو، وجود افراد بدون هویت و شناسنامه و بیکاری جوانان است. شهرداری منطقه ۶ مشهد  سال ۱۳۷۰ شکل گرفته و در مساحت ۱۸۶۹ هکتاری آن ۲۳۲ هزار نفر زندگی می‌کنند.

مجتبی غلام‌زاده بیش از ۴۰ سال خادم و مداح افتخاری مسجدالرضا(ع) است. از سال۹۴ که بازنشسته شد، بیشتر وقتش را در همین صحن و سرا سپری کرده است. یک عمر است مداحی هر مراسمی را برعهده دارد.
برای حیدر صفدرپور، همه چیز از برخاستن یک «آه» از نهاد شروع شد: «خدایا، می‌شه یه روزی منم مثه اینا، برای ائمه دو خط شعر بگم.» صفدرپور اولین شعرش را در ۱۸‌سالگی می‌سراید. حکایت او حکایت دلدادگی به ائمه (ع) است.
حاج محمد، رنگرز ۸۰ ساله می‌گوید: تعدادرنگرزهای مشهد خیلی کم شده و ۳، ۴ تا بیشتر در مشهد نیست. قدیما ۳۰‌تا بیشتر بود. آن زمان روزی صدتا تین ۱۷‌کیلویی از چشمه آب می‌‎کردم و می‌آوردم دکان رنگرزی.
حسن نظامی کشتی‌گیر بااخلاق محله کنه بیست، هفت مدال در سطح استانی و افتخارات با ارزشی در سطح کشوری به دست آورده است که به گفته خودش برای رسیدن به این قهرمانی‌ها سختی‌ها و مصدومیت‌های زیادی را متحمل شده است.
کانون هموفیلی خراسان رضوی از سال‌۱۳۷۵ در مشهد کار خود را آغاز کرد و بیماران مبتلا به هموفیلی و تالاسمی استان‌های خراسان شمالی و رضوی در آن عضو هستند.
جانباز آسایشگاه امام خمینی(ره) هنوز در عملیات کربلای ۵ است، زمان برای او همان ۱۹‌دی سال‌۶۵ است و مکان شلمچه. هوا برایش بوی همان گاز اعصاب ۲۶، ۲۷ سال پیش را می‌دهد.این حال خیلی از جانبازان اعصاب و روان است.
«منیاس غلیاح‌زاد»مادر چهار شهید و اصالتا خرمشهری است. می‌گوید: سال ۵۸ و اوایل جنگ بود که بمبی هرچهار پسرم را در یک لحظه از ما گرفت.پسربزرگم ۲۱ ساله بود و تازه قرار دامادی‌اش را گذاشته بودیم.