منطقه ۱۰

منطقه ۱۰

منطقه مهندسی‌ساز

قرارگرفتن در یکی از مبادی ورودی پرتردد شهر (بزرگراه آزادی)، آب‌وهوای مناسب، ساخته‌شدن معابر و ساختمان‌های منطقه براساس اصول و ضوابط شهرسازی، وجود قطعات به‌نسبت زیاد زمین‌های با کاربری فضای سبز و در نتیجه برنامه‌ریزی برای افزایش سرانه فضای سبز، منطقه ۱۰ را به منطقه‌ای خوش‌نشین و مملو از مجتمع‌های مسکونی تبدیل کرده است. این منطقه به‌دلیل در بر گرفتن تعداد زیادی از مجتمع‌های تفریحی آبی و استخر‌های سرپوشیده، به منطقه تفریح‌های آبی مشهد معروف شده است. ویژگی دیگر منطقه ۱۰ وجود مراکز درمانی مجهز مانند بیمارستان رضوی، بیمارستان عباس ناظران و... در آن است که به گردشگری سلامت در این منطقه رونق می‌بخشد. قرارگرفتن شهر سنگ و همچنین تعداد زیادی واحد‌ صنعتی در این منطقه ظرفیت اقتصادی مناسبی را برای تولید و رونق اقتصادی در این منطقه ایجاد کرده است.
این منطقه با داشتن شماری از دانشگاه‌های مهم، یکی از قطب‌های علمی و دانشگاهی در مشهد است. در مساحت ۲۳۳۳ هکتاری منطقه ۱۰ شهرداری مشهد ۲۹۷ هزار نفر زندگی می‌کنند.

امیرعلی مظاهری از چهار‌سالگی در هیئت‌های خانگی حضور داشته و میکروفون در دست برای اباعبدالله الحسین(ع) خوانده است. آخرین ضبطی که او در آن شرکت داشته، مربوط به سرودی درباره رهبر شهید بوده که قرار است در زمان تشییع ایشان اجرا شود.
شهباز پاشازاده‌شیران از قدیمی‌ترین بازماندگان راه‌آهن ایران است؛ مردی که بخش بزرگی از زندگی‌اش را نه در یک شهر، بلکه میان ایستگاه به عنوان مباشر خط گذراند و هر بار محل خدمتش تغییر می‌کرد، خانواده و اسباب زندگی نیز همراه او جابه‌جا می‌شدند.
شهباز پاشازاده از نسل مردانی است که زندگی‌شان با راه‌آهن گره خورده بود؛ نسلی که توسعه را نه در کتاب‌ها، بلکه در صدای سوت قطار‌ها و امتداد ریل‌ها می‌دید. او بخش بزرگی از عمرش را در ایستگاه‌های راه‌آهن خراسان گذراند.
حامد حلیمی می‌گوید: وقتی مشکلی را می‌بینم، احساس می‌کنم وظیفه دارم تا حد توانم دنبال کنم. مثلا برای یک خط عابر پیاده حدود ۲۵‌ماه پیگیری کردم تا بالاخره انجام شد. اگر بعد‌از اولین پاسخ، موضوع را رها می‌کردم، آن کار هم به نتیجه نمی‌رسید.
اواسط بهمن سال گذشته، مدیریت هنری شهرداری مشهد، سفارش نقاشی با موضوع «ما ایران را می‌سازیم» را به فرهاد رضایی‌فر، هنرمند مشهدی، داد. این نقاشی دیواری که در آن، بانوان ایرانی در لباس و اقوام مختلف، فرشی را با طرح ایران می‌بافند، در یک زمان بیست‌وپنج‌روزه به پایان رسید.
سیدمحمدمهدی اسدی می‌گوید: مردم نگاه خاصی به بچه سید‌ها دارند. هرجایی می‌رویم، به خاطر لباس روحانیت و عمامه سیاه که من بر سر دارم، دیگران احترام ویژه‌ای به من می‌گذارند؛ در نماز جماعت تا وارد مسجد یا نمازخانه‌ای می‌شوم، لطف دارندو من را جلو می‌فرستند.
معصومه‌ قادری کشیکی می‌گوید: هربار یکی از پسر‌ها می‌خواست جبهه برود، از زیر قرآن ردشان می‌کردم و از روز بعد به لنگه در چشم می‌دوختم تا شاهد برگشتنشان باشم. این داستان زندگی من از آغاز تا پایان جنگ بود.