کسب و کار - صفحه 21

سکینه هاشمی، تصور نمی‌کرد بعد از یک فاصله کوتاه بتواند برای ۴۰۰ نفر از بانوان سرپرست خانوار محله خود کارآفرینی کند.
مهدی با سرمایه‌ای مختصر کسب‌و‌کار خانگی‌اش را شروع کرد و بعد از ازدواج با همراهی همسرش پا‌به‌پای هم کار چوب و ساختن قاب‌ها را پیش می‌برند.
قدیم ارزانی بود و مردم گوشت‌خور بودند. در همین راسته بازارچه حاج‌آقاجان بیست قصابی بود. به‌جز آن‌ها، کلی دست فروش گوشت بود که دور فلکه حضرت بساط می‌کردند.
کبری جهانگیری با راه‌اندازی کارگاه دوزندگی، زندگی آدم‌های پردغدغه را می‌چرخاند. بسیاری از هنرآموزانش در این مسیر به خودکفایی مالی رسیده‌اند.
کفش ملی که ۵۷ سال پیش چکمه سربازان ارتش شوروی را تأمین می‌کرد، حالا فقط به خاطره‌ای در ذهن دوستدارانش تبدیل شده است و نه حتی کفش پایشان.
دوشنبه‌بازار‌های مجتمعشان در محله طالقانی تبدیل شده است به یک پاتوق فرهنگی که همسایه‌ها در محوطه مجتمع هم دیداری تازه می‌کنند.
اگر مسیرتان به خیابان رسالت مشهد خورده باشد، حتماً متوجه شده‌اید که چادرخودرو در این خیابان تولید می‌شود و می‌توان گفت قطب چادردوزی در مشهد و استان‌های همجوار همین خیابان است.
حمیده ناصری خانوم قصاب محله فرامرز عباسی می‌گوید: شاید خیلی از بانوان این نوع شغل را نپسندند، ولی اگر مثل من به این حرفه علاقه داشته باشند، با کسب مهارت می‌توانند قصاب زبردستی شوند.
آوازه لبنیات‌فروشی و کره و ماست‌های خوشمزه، محمدجمعه صابری، پیرمرد آرام و خوش‌رو و مشتری‌مدار محله چهنو همه جا پیچیده و کلی طرف‌دار دارد.
در مشهد دهه 70 چهار‌پنج‌نفر بیشتر به کار درزمینه سیستم‌های حفاظتی مشغول نبودند؛ ازجمله دزدگیر شریفان، دزدگیر نت و‌... اسمی که من برای مغازه‌ام انتخاب کردم، «دزدگیر تسلا» بود.
در دهه ۴۰ بیشتر جگرکی‌ها در بازارچه حاج‌آقاجان جمع بودند. جگرکی بهترین شغل بود و خوراکی بود که شیشلیک هم به پای آن نمی‌رسید.
خیابان آیت‌الله هاشمی‌رفسنجانی۳۸ یکی از معابر فرعی محله امیریه است که «علویه» نام‌گذاری شده است. در این کوچه بیش از سی‌کارگاه و کارخانه تولیدی واقع شده است.
بهمن‌ماه تا اسفند را اوج کاری آجیل فروش‌های این میدان می‌داند. آن‌ها آجیل خام را به همکارانشان می‌فروشند تا بپزند. ماه اسفند این آجیل‌ها برای شب عید توسط مغازه‌داران شهر به فروش می‌رسد.
خیلی دوست داشتم دکتر شوم. درس‌هایم خوب بود و کنکور هم رتبه کمتر از ۶ هزار آوردم، اما نشد که بشود. تازه انقلاب شده بود و بازار روپوش اسلامی رونق داشت.
طلای ناب که می‌گویند، در بولوار امامت خوش می‌درخشد و این مکان را به بازاری گران و ارزشمند تبدیل کرده است.زرق و برقش توجه هر رهگذری را به خود جلب می‌کند و با‌وجود نوسانات اخیر بازار، باز هم مشتری‌های خودش را دارد.
رشته سراجی مخصوص کار‌های چرمی برای تولید کیف زنانه و مدرسه، کیف پول، کلاه و لباس‌های چرمی است. البته روز‌های اولی که وارد این رشته شدم، حس خوبی نداشتم. خیال می‌کردم به رشته‌ای با آینده نامعلوم آمده‌ام، اما کمی که گذشت، فهمیدم رشته سراجی کارآمد است.
یک اتاق کوچک از خانه گرمشان، میهمان رنگ و طرح و نقش است؛ پدر، یکی از بی‌نقص‌ترین قالب‌های سیلیکونی بازار را می‌سازد، مادر با ظرافتی خاص مواد را در قالب می‌ریزد. امیر‌علی هم در فضای مجازی طرح‌های مدرن را ارائه می‌کند.
اوایل انقلاب از‌طریق اتحادیه و تعاونی شیشه را می‌خریدیم. مصالح ساختمانی به‌سختی پیدا می‌شد. وقتی می‌خواستی حواله شیشه بگیری، بازرس می‌آمد و از خانه بازدید می‌کرد؛ اگر 10متر شیشه نیاز داشتی، برای هفت‌‌متر حواله می‌داد و بقیه آن را باید آزاد می‌خریدیم.
حاج‌علی‌اکبر برپا می‌گوید: مرگ بغل گوشمان است، منتها ما آن را نمی‌بینیم. البته این دیوار برای من مرگ را تداعی نمی‌کند؛ هم خاطرات این آدم‌ها را برایم زنده می‌کند، هم درس عبرت است برایم و اینکه بدانم یک روز عکس من هم کنار همین عکس‌ها می‌آید.او تک‌تک این آدم‌ها را می‌شناسد. بعضی‌ها دوست و فامیل مشتری و آشنای نزدیک هستند. با بعضی‌ هم یکی‌دوکلام بیشتر هم‌کلام نشده است؛
انجمن یاریگران محله که در فضای مجازی شکل گرفت خیلی‌ها را هوادار خود کرد، ایده‌ای که به ذهن زهره خاکپور و دوستان قدیمی‌اش در پایگاه بسیج امام خمینی(ره) رسید. آن‌ها اولین گام را در جهت حمایت از کسب‌وکارهای خانگی گام برداشتند. هیچ‌یک تصور نمی‌کردند عملیاتی شدن طرح بازارچه محلی تا این اندازه گره‌گشا باشد. انجمن یاریگران محله خیلی زود برای کارآفرین‌ها فرصت فروش مهیا کرد. معمولا بازارچه‌ها در مکان‌های فرهنگی محله برگزار می‌شود.