کد خبر: ۱۴۴۴۹
۲۶ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
«سید ترکمن» پیرغلام هیئت جان‌نثاران در نوغان است

«سید ترکمن» پیرغلام هیئت جان‌نثاران در نوغان است

از هم‌محله‌ای‌ها که سراغ بزرگ هیئتی‌های محل را می‌گیرم به نام «سید ترکمن» می‌رسم، قدیمی محله نوغان که روزگاری چندین و چند هیئت را با چندهزار عزادار به خیابان می‌آورده است.

از هم‌محله‌ای‌ها که سراغ بزرگ هیئتی‌های محل را می‌گیرم به نام «سید ترکمن» می‌رسم، مرد مردستان محله بالاخیابان مشهد که روزی روزگاری چندین و چند هیئت با چندصد و شاید چندهزار عزادار سینه‌زن را به خیابان می‌آورده است که برای سالار شهیدان عزاداری کنند. به دنبال نام این مرد بزرگ به کوچه نوغان ۱۵ می‌رسیم و در ابتدای آن به حسینیه‌ای و بر سر در آن، نام «هیئت جان‌نثاران قمر بنی‌هاشم نوغان»؛ در به آرامی باز می‌شود و داخل می‌شوم به حیاطی خالی با تنها دیگ و سه‌پایه نذری محرم در گوشه اش.

لحظاتی بعد، مردی پیش روی من ایستاده است که بزرگ هیئتی‌های محله است و عزیز همسایه‌ها؛ مردی که اگرچه خانه‌اش در گوشه دیگری از شهر است، عشقش به اباعبدالله (ع) او را پاگیر همیشگی نوغان کرده است؛ مردی که در نبود «سید ترکمن» جای او را خوب پر کرده که به قول شاعر «پسر کو ندارد نشان از پدر»؛ فرزند خلف سید ترکمن، پیرغلام اهل‌بیت (ع)، سیدسعید ضیاء‌الحق، که چند سالی است بار امانت جان‌نثاران قمر بنی هاشم (ع) را بر دوش می‌کشد...

سال‌ها علم‌کشی برای اباعبدالله (ع)

با نام ضیاءالحق نه در دفترچه تلفن و گفت‌و‌گو‌های روزمره روزنامه‌نگار‌ها که در دفتر خاطرات مردم آشنا شده‌ام. مردم این محل با دم او دم گرفته‌اند و از نفسش، نام اباعبدالله (ع) می‌شنوند. در نیک‌مردی‌اش همین بس که با داشتن سال‌ها علم‌کشی اباعبدالله (ع) در کنار مدیریت در تیم‌های مهم ورزشی شهرمان، لباسی ساده می‌پوشد، از خودش مال و منال چندانی ندارد، فروتن قدم برمی‌دارد و وقتی نام اباالفضل (ع) می‌آید، صورتش گر می‌گیرد.

ضیاءالحق بعد از سال‌ها علم‌کشی اباعبدالله (ع) و مدیریت تیم‌های مهم ورزشی شهرمان، مال و منال ندارد

خودش برای هیئتی‌هایش حبوبات پاک می‌کند و غذا بار می‌گذارد و ظرف‌هایشان را می‌شوید و هم‌هیئتی‌هایش هم این را حمل بر بزرگی و بزرگ‌منشی‌اش می‌کنند بی‌آنکه ذره‌ای ریا و تزویر در کار باشد. این خلوص را البته تنها وقتی می‌توان فهمید که هم‌کلام و هم‌سفره او شوید.

با ضیاءالحق از پله‌های کوچک حیاط پایین می‌رویم و به زیر‌زمین مرتبی می‌رسیم که با پرچم‌ها و پرده‌های عاشورایی، با تمثال‌ها و دعا‌ها به ما سلام می‌دهد. روی فرش می‌نشینیم و به پشتی‌ها تکیه می‌دهیم؛ تازه سر صحبت را باز کرده‌ایم که حاج‌جواد قندهاری هم با استکان‌های چای به جمع ما می‌رسد؛ حاج‌جواد و برادرش حاج‌اصغر، بانیان اصلی وقف این خانه برای حسینیه بوده‌اند، خانه‌ای که متعلق به مادرشان حاجیه خانم قندهاری است و حاجیه‌خانم هم که خودش از عاشقان هیئت و اباعبداالله (ع) است، پسران رشیدش را بانی رسیدگی به امور هیئت کرده است.

 

خدمت در تکیه کرمانی‌ها

پای صحبت ضیاءالحق که می‌نشینم به ۴۷ سال قبل می‌رویم، به شش‌سالگی او؛ به محرم سالی که در مدرسه میر درس می‌خوانده. «دو سه روز مانده به محرم، حاج‌حسین قارونی که در تکیه کرمانی‌ها میان دار تکیه بود، بچه‌های محل را جمع می‌کرد و پرچمی به دستمان می‌داد. خودش راه می‌افتاد جلو جمع و ما را هدایت می‌کرد؛ ما بچه‌های کوچک پابرهنه هم با او دم می‌گرفتیم که «باز محرم آمد/ شور حسین سر آمد» یا «محرم آمد و وقت عزا شد/ حسینم وارد کرب‌و‌بلا شد.»

ما آمدن محرم را این‌طور به مردم یادآوری می‌کردیم و آنها را به جنب‌و‌جوش می‌انداختیم. زائران هم که برای عزاداری به مشهد آمده بودند، ۴۰، ۵۰ تا بچه را می‌دیدند که عزاداری می‌کردند، دلشان می‌‏شکست و برای حاجت‌خواهی به ما پول می‌دادند؛ ما قبول نمی‌کردیم و می‌گفتیم بدهید حاج‌حسین.

حاج‌حسین هم بعد هر بار عزاداری بچه‌ها، آنها را با پول جمع شده اطعام می‌کرده و برایشان خوراکی می‏‌خریده و این‌طور آنها را تشویق می‌کرده که روزی دوبار، صبح و شب برای سالار شهیدان (ع) عزاداری کنند. حاج‌سعید حالا خودش یک پای هیئتی‌ها است و به لطف مرام و معرفت او خیلی از بچه‌ها و جوان‌ها پایشان به مجلس امام حسین (ع) باز شده و در این مجالس ماندگار شده‌اند.

با این‌حال سید عزیز محله ما باز دغدغه دارد که «این روز‌ها حضور جوان‌ها در هیئت‌ها کم‌رنگ‌تر شده، دل و دماغ‌ها سوخته؛ جوان‌های امروز زیاد از این‌چیز‌ها ندیده‌اند و کمتر در این راه‌ها قدم گذاشته‌اند، ولی قدیمی‌‏تر‌ها تا دم مرگ ذکر «یاحسین (ع)» از ذهن‏شان بیرون نمی‌رود.»

 

هیئت را منزل میرزاقاسم امینی برگزار می‌کردیم

از هیئت می‌پرسم و اینکه چطور به اینجا رسید، تعریف می‌کند: «قبل از اینکه حسینیه بیاید نوغان، مدتی هیئت را منزل میرزاقاسم امینی برگزار می‌کردیم در کوچه سیاه‌آب. سر کوچه قبر میر، مسجدی بود به اسم امام حسن عسکری (ع) که متولی‌اش حاج‌عباس پنیری بود. حاج‌عباس به ما گفت شما که می‏خواهید هیئت برقرار کنید، بیایید مسجد خودمان و چند وقت بعد، مسجد و خانه خودش را در اختیار هیئت گذاشت.

مسجد را آستان قدس خراب کرد؛ قرار بود به ما جا بدهند که ندادند؛ وسایل اهدایی مسجد، متعلق به خود مسجد بود. مسجد را که خراب کردند، گفتند وسایل را برای هیئت بردارم. گفتم من چنین دینی به گردن نمی‌گیرم که اینها را ببرم.» مسجد که خراب می‌شود، هیئتی‌ها کوچ می‌کنند به منزل حاج‌آقا لشکری در خیابان هاتف و بعد از آن به خانه حاج‌حسین امینی.

دو‌سه سالی آنجا عزاداری می‌کنند تا حاج‌جواد قندهاری به نزدشان می‌آید که خواب پدر مرحومش را دیده که از سرگردانی و این‌خانه آن‌خانه رفتن هیئت دلخور و نگران است و در خواب می‌خواهد که خانه‌اش پناه عاشقان حسین (ع) باشد. مدتی بعد هم این‌طور می‌شود.

 

حاج‌ماشاءالله نوروز بانی هیئت بود

این هیئت درگذر سالیان طولانی، متولیان زیادی داشته است. عشق به اباعبدالله (ع) دل همه مردم این محل را در دست خود دارد و رها نمی‌کند؛ سیدضیاءالحق یادی می‌کند از بانیان قدیمی هیئت و نام می‌برد از بنیان‌گذاران آن: «حاج‌ماشاءالله نوروز سال‌ها قبل از تولد من بانی این هیئت بود و دیگر بنیان‌گذاران آن حاج‌آقا مرجردی بزرگ، حاج‌علی شادیان، ماشاءالله بابایی، حسن شادیان، رضا قدیری، محمد زمانی و مرحوم سیدیحیی حامد‌حسینی بودند»؛ سرپرست هیئت هم در تمام این سال‌ها، حاج‌علی شادیان بوده است که مردم از سر ارادت او را «علی‌سلطان» می‌خوانده‌اند؛ «علی سلطان الان پنج‌شش سال است به دلیل پا‌به‌سن گذاشتن من را به عنوان سرپرست معرفی کرده. ‏»

حالا سیدسعید ضیاءالحق، بزرگ محل، سرپرست یکی از عزیزترین هیئت‌های شهر ماست، هیئتی که جوان‌هایش روی زمینی بزرگ شده‌اند که عطر قدوم حضرت رضا (ع) از آن به هوا برخاسته است، اما پشت این هیئت جز حاج‌سعید به مردان نیک دیگری نیز گرم است که نمی‌گذارند آب در دل پیرغلامشان تکان بخورد.

پیرغلام هیئت، حاج‌سعید ضیاءالحق، خودش را قدردان خیلی‌ها از جمله مرجردی‌ها و رمضانی‌ها و دیگر رفقای هم‌محله‌اش می‌داند که چراغ هیئت به همت آنها روشن مانده است؛ هیئتی که هر شب جمعه در نوغان ۱۵ برای عزاداری و دعاخوانی گرد هم می‌آیند و جز این، دهه اول محرم هر سال نیز، ۱۰ شب پیاپی را به روضه‌خوانی و سینه‌زنی می‌پردازند و از روز سوم محرم کمکی می‌روند: «از روز سوم محرم کمکی‌هایمان شروع می‌شود. در سال هم علاوه بر اینکه خودمان هیئت داریم، هرجا هیئتی‌های دیگر دعوتمان بکنند می‌رویم؛ هر شب می‌رویم یک هیئت.» می‌پرسم چه می‌شود که انسان این‌قدر شیفته هیئت و عزاداری حسین (ع) می‌شود؟ پاسخ می‌دهد: «عِرقی است که از پدر و پدربزرگم به من رسیده، آنها هیئتی بوده‌اند و ما هم راه آنها را دنبال کرده‌ایم. شیری است که مادرمان به ما داده. مادرمان در روضه امام حسین (ع) به ما شیر می‌داد، شیر عشق امام حسین (ع).»

 

سرپرست پیشین تیم فوتبال پیام خراسان

ضیاءالحق به لطف اربابش اباعبدالله (ع) دلخوش است و عزاداری مردم محله‌اش که «وقتی شب شهادت آقا امام حسین (ع) حرم می‌رویم، در مسیرمان اسپند دود می‌کنند و چراغ مغازه‌شان را خاموش می‌کنند. این رسم‌ها در محله نوغان و طبرسی، بیشتر از جا‌های دیگر است، چون خشت اول این محله‌ها به نام ائمه خورده است و عشق اهل بیت (ع) در خونشان است.» با این حال دلش می‌سوزد از اینکه «برخی هیئت‌های جدید دارند اصالت و سنت‌های قدیمی را از بین می‌برند.»

سیدسعید ضیاءالحق، سرپرست پیشین تیم فوتبال پیام خراسان و عضو کادر فنی تیم هندبال ثامن‌الحجج (ع) مشهد، پیرغلام «هیئت جان‌نثاران قمر بنی‌هاشم نوغان»، پس از سال‌ها خوب‌زندگی کردن با ورزش و هیئت، روزی‌اش را تنها از خود خدا می‌گیرد که از پدرش به یاد دارد «گر زمین و زمان به هم دوزی/ ندهندت زیاده از روزی»؛ بزرگ هیئتی‌های محله ما که هنوز هم مثل قدیم‌ها دل در گرو هیئت اباعبدالله (ع) دارد، می‌گوید: «هیئت، عشق من است.»

 

*این گزارش پنجشنبه، ۹ آذر ۹۱ در شماره ۳۲ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام