کد خبر: ۱۴۹۰۱
۰۲ تير ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
معبر شعید صیادشیرازی 42 به نام شهید سیدموسی فرزین‌فر است

هر زمان شهید فرزین‌فر نفت خانه‌مان را می‌بخشید فردایش نفت می‌رسید

ستوان‌یار دوم سیدموسی فرزین‌فر با شروع جنگ تحمیلی عراق با وجود اینکه چهار فرزند داشت باز هم به جبهه رفت و به مدت هفت ماه در جبهه‌‏ها خدمت کرد تا اینکه در چهارمین اعزام خود در عملیات طریق‌القدس به شهادت رسید.

شهید سیدموسی فرزین‌فر فرزند یکی از مدرسین حوزه علمیه مشهد است که در سال ۱۳۱۷ در مشهد به دنیا آمد. در سن ۱۸ سالگی به سربازی رفت و بعد از اتمام دوره سربازی وارد نیروی زمینی ارتش شد و در آنجا به خدمت پرداخت. در بازگشت از مأموریتی در کردستان بر اثر تصادف رانندگی مصدوم شد؛ همین مصدومیت او از یک سو و پرهیز او از شرکت در مأموریت‏‌های شهری ارتش برای مقابله با مردم در آستانه پیروزی انقلاب از سوی دیگر باعث شد که از ارتش درخواست بازنشستگی زودهنگام داشته باشد.

پس از پیروزی انقلاب شهید فرزین‌‏فر با شرکت فعالانه در انجمن اسلامی کوی آب‌وبرق دوباره به فعالیت‌‏های اجتماعی خود بازگشت و بسیج انجمن اسلامی این محله را تشکیل داد و در نهایت بنا به فرمان امام‌خمینی (ره) مبنی بر اینکه «افراد متعهد مکتبی باید به ارتش بروند و آنجا را پر نمایند تا ارتش صددرصد اسلامی به‌وجود آید»، مجددا به عضویت در ارتش جمهوری اسلامی در آمد.

شهادت در طریق القدس

ستوان‌یار دوم سیدموسی فرزین‌فر قبل از شروع جنگ تحمیلی به مدت ۶ ماه داوطلبانه در کردستان با عوامل ضدانقلاب مشغول مبارزه کرده بود و با شروع جنگ تحمیلی عراق هم با وجود اینکه چهار فرزند داشت باز هم به جبهه رفت و به مدت هفت ماه در جبهه‏‌ها خدمت کرد تا اینکه در چهارمین اعزام خود در عملیات طریق‌القدس (آزادسازی بستان) در ساعت ۲:۳۰ دقیقه نیمه‏‌شب هشتم آذرماه سال ۶۰ در اثر اصابت توپ مستقیم به درجه رفیع شهادت نائل آمد.

اگرچه پس از شهادت ستوان‌یار سوم سیدموسی فرزین‌فر بدن مطهرش حدود یک ماه به‌علت قطع سر و دست و گردن قابل شناسایی نبود، اما رفتار و کردار او در سال‏‌های گذشته به‏ گونه‌‏ای بود که همه در منطقه آب‌و‌برق یاد و خاطره او را گرامی می‌داشتند و حتی ابتدا بولواری که هم‌اکنون هفت‌تیر نام دارد را به نام این شهید بزرگوار نامگذاری کرده بودند.

چند روز پیش به کوچه صیادشیرازی ۴۲ در محله شقایق دو مشهد که به نام شهید سید موسی فرزین‌فر نامگذاری شده رفتیم و در بازدیدی از منزل و محله شهید، با همسر و دوتن از دوستان و همراهان قدیمی این شهید بزرگوار هم‏صحبت شدیم.

 

راه‌اندازی باشگاه ورزشی در زیرزمین برای جوانان

«او تمام وقت و نیروی خود را صرف آموزش و تعلیم جوانان محله می‏‌کرد.» این اولین جمله‌ای است که معصومه عباس‌پور سرشوری، همسر شهید فرزین‏‌فر به آن اشاره می‏‌کند و می‌‏گوید: خیلی دنبال این بود که خدای ناکرده جوانان به راه خلاف کشیده نشوند برای همین با همکاری انجمن اسلامی مسجد محل برای آن‏ها در طبقه پایین منزل خودمان یک باشگاه پینگ‌‏پنگ راه انداخته بود تا جوانان محله به جای رفتن به راه‌‏های خلاف به ورزش بپردازند؛ همین‌‏طور برنامه‏‌هایی مثل کوه‌نوردی را هم برای بچه‏‌ها تدارک می‌‏دید.

طبقه پایین منزل خودمان یک باشگاه پینگ‌‏پنگ راه انداخت تا جوانان به جای رفتن به راه‌‏های خلاف به ورزش بپردازند

وی ادامه می‌‏دهد: شهید آسایش مردم را بر استراحت خود و خانواده‌اش برتری می‌‏داد. آن موقع منطقه ما بیابانی بیشتر نبود و نفت خیلی سخت پیدا می‌‏شد. شهید فرزین‌‏فر خیلی پیگیری می‏‌کردند که همه نفت داشته باشند، گاهی از خانه این و آن نفت می‌‏گرفت و به افراد نیازمندتر می‌‏داد.

 

خیلی‌‏ها نفت ندارند...

همسر شهید ادامه می‌دهد: خاطرم هست یک‌بار نیمه‌های شب از داخل حیاط سروصدا می‏‌آمد که از خواب بیدار شدم. دیدم سر بشکه دارد نفت برمی‌‏دارد، ناراحتی مرا که دید گفت «خیلی‌‏ها نفت ندارند» سر و صدا کردم که خودمان نداریم، در این هوای سرد چکار کنیم، می‌‏گفت خدا بزرگ است و جالب اینکه فردایش نفت به محله می‌‏آمد. شهید که دست مردم را می‌‏گرفت خدا هم او را وانمی‌‏گذاشت.

خانم عباس‌پور در تائید مردم‏داری شهید به بخشی از وصیت‏نامه شهید فرزین‌‏فر اشاره کرده و می‏‌گوید: شهید به پسرانش هم وصیت کرده که «از دوستی با افراد و اشخاص ناباب خودداری نمایید که این دوستان انسان را فاسد می‌کنند و سعی کنید در کوچه و بازار و در محیط زندگی بین اقوام و اهالی منطقه آب و برق و هر نقطه‌ای‏ که زندگی می‌کنید نمونه یک فرد باتربیت، مؤدب و خلاصه یک فرزند مسلمان واقعی باشید تا همگان شیفته اخلاق و ادب شما شوند.»

همسر شهید به برخورد مردم با خانواده شهید هم اشاره کرده و می‌‏افزاید: مردم خیلی به ما لطف دارند، اینجا کسی نیست که شهید فرزین ‏فر را نشناسد. بعد از مراسم خاکسپاری شهید تازه فهمیدم که مردم چقدر دوستش داشتند. خیلی‏‌ها گریه می‌‏کردند و می‌‏گفتند «این آقا شوهر شما بوده که شهید شده؟» می‏‌گفتم «چطور؟» می‏‌گفتند «خدا الهی خیرش بدهد، بوده شب‌‏هایی که ما یک قطره نفت نداشته‌‏ایم و دست به ‏دامن این آقا می‌‏شدیم، شبانه با نیروهایش می‏‌رفت و برایمان نفت می‌‏آوردند. خدا خیرش بدهد...»

 

 

تاسیس اولین شورای محلی

محمد بدری، یکی از همسایه‌‏های این محله که همراه ماست نیز می‌‏گوید: شهید فرزین‌‏فر عامل به‌وجود آمدن اولین شورای محلی بعد از انقلاب و شرکت تعاونی مصرف در اینجا بود. پایگاه بسیج منطقه هم که با توجه ایشان فعال و در سطح مشهد سرآمد شد. خاطرم هست که وقتی به مسجد آمدند خیلی زود بچه‌‏ها را دور خودشان جمع کردند و کلی برنامه فرهنگی و اجتماعی را برای منطقه برنامه‌‏ریزی کردند.

او که حالا اشکی هم گوشه چشمش نشسته، ادامه می‌دهد: حضور شهید در اینجا سراسر خاطره است، نمی‌‏دانم از کجا بگویم از طرح توزیع نفت یا توزیع مرغ‏‌های کوپنی که آن زمان به سختی به دست مردم می‌‏رسید. شب که به مسجد می‏‌آمد دیگر برنمی‌‏گشت. می‌‏رفتیم سرکشی خانه‌‏های مردم که ببینم کم و کسری ندارند و از این حرف‌‏ها.

 

برای مسجد بنایی می‌کرد

محمدرضا زهدی هم یکی دیگر از پیرمرد‌های این منطقه است که روز‌های حضور شهید فرزین‏فر را خوب به خاطر دارد. او می‏‌گوید: شهید فرزین‌‏فر بعد از انقلاب با وارد شدن به مسجد آدم دیگری شدند، از آنجا بود که با توجه به شناختی که ایشان از شرایط داشتند پایگاه بسیج منطقه ما با فرماندهی ایشان فعالیت‌‏هایش را برای خدمت رسانی به مردم شروع کرد.

به خاطر مردم چندین‌‏بار با یکی از عاملان توزیع نفت که کم‏‌فروشی می‏‌کرد درگیر شد، حتی کتک هم خورد، اما صورتش را می‏‌چرخاند و می‏‌گفت «این‏ طرف را هم بزنید، اما نمی‌‏گذارم نفت به مردم داده نشود!» توجه به نظر جوان‏‌ها و اهمیت دادن به آن‌‏ها یکی دیگر از خصوصیات شهید فرزین‏‌فر است که زهدی به آن اشاره کرده و می‌‏افزاید: داشتیم برای پایگاه یک اتاق می‌‏ساختیم، خودمان بنایی می‏‌کردیم. 

من به کار‌های بنایی آشنایی داشتم و چندجا مصالحی را که گذاشته بودند را تغییر دادم، پرسیدند «چرا؟» دلیلش را که گفتم، پذیرفتند. شب با اینکه من نوجوانی بودم و ایشان مردی میانسال در جمع گفتند «من امروز از این نوجوان دو تا چیز یاد گرفتم» برخوردشان با جوانان اینطور بود.

قبل از بیرون آمدن از منزل شهید آقای غفوریان از اعضای پایگاه شهید فرزین‌‏فر به ایجاد یک وبلاگ با نام شهید اشاره می‏‌کند و می‏‌گوید «بیشتر اطلاعات راجع به زندگی ایشان را می‏توان در این وبلاگ پیدا کرد» و از ما می‏خواهد که به آن سری بزنیم...

 

*این گزارش آذر سال ۹۰ در شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام