حکایت دوستی انقلابی محمدعلی غفاریان و رهبر شهید
آشناییاش با آیتالله خامنهای به جلسات تفسیر قرآنی که در پایین خیابان برگزار میشد، برمیگشت؛ مسجد کرامت، مسجد قبله، مسجد امام حسن مجتبی (ع) و البته مدرسه علمیه میرزا جعفر پاتوقهای انقلابیهای آن دوران به حساب میآمدند و مورد آخر هم محل تحصیل رهبر معطم انقلاب و همدرس ایشان محمد علی غفاریان بود.
همراه رهبر شهید
حاج آقا غفاریان که از همان ابتدا دوستی و حسن نیتش را نسبت به آیت... خامنهای ثابت کرده بود، در شمار فعالان انقلاب قرار گرفت تا حالا به عنوان یکی از چهرههای موثر انقلابی در مشهد شناخته شود. او که سالیان سال فعالیتهای انقلابیاش در محله نوعان زبانزد اهالی محل بود حالا ۳۰ سال است هم با اهالی محله دکتر بهشتی مشهد، هم محلهای شده است. بخشی از خاطرات او چه از آن سالها و چه بعد از آن با این کوچه و خیابانها گره خورده و حتی خبر شهادت فرزندش محمدصادق نیز از یکی از این معابر گذشته و به او رسیده است.
گرفتن وقت از او که این روزها درگیر برنامهها و مراسم مختلف انقلابی ست کار دشواریست، با این وجود مرور خاطراتی که بوی خون و باروت و طعم پیروزی میدهند، بهانه آن میشوند تا یکی از روزهای سرد بهمنماه در خانهاش واقع در یکی از فرعیهای شهید بهشتی میهمان او شویم.
اولین حضور در مهدیه
تمام روزهای تقویم را با رخدادهایش در ذهن دارد؛ از ۱۵ خرداد ۴۲ که پیام امام خمینی (ره) در واکنش به تشکیل انجمنهای ایالتی و ولایتی منتشر شد شروع میکند و به قیام مردم در حمایت از رهبر کبیر انقلاب میرسد.
او که از نوجوانی وارد، دستگاههای تبلیغاتی، فرهنگی و مذهبی شده بود از حضورش در اولین مهدیه مشهد میگوید: آن زمان مراکز فرهنگی و مذهبی در مشهد وجود داشت که به نام ۱۲ معصوم نامگذاری شده بودند و موسس آنها هم حاج آقا عابدین زاده بود. این مراکز فضایی بودند که بچهها علاوه بر تحصیل در آن، به یادگیری مسائل مذهبی نیز میپرداختند.
من نیز در این مکان هم به تحصیل میپرداختم و در مواردی که از قبل گذرانده بودم، تدریس میکردم. آن موقع نزدیک به زمان ملی شدن صنعت نفت بود؛ زمانی که نفت هنوز دست انگلیسیها میچرخید و این ورد زبان مردم شده بود که چرا نفت ما دست آنهاست.
پایههای انقلاب در مشهد
آن طور که چهره انقلابی محله شهید بهشتی میگوید، فعالیتهای سیاسی واجتماعیاش از مهدیه مشهد شروع شد و در همه تظاهراتها شرکت میکرد. او اگرچه به علت مشغله اش گاه در مشهد حضور نداشته، اما در سفرهایش به مشهد، پای ثابت تظاهرات این شهر بوده است. او به خاطر دارد که؛ «آن زمان پایههای انقلاب در مشهد سه بزرگوار یعنی آیتا... واعظ طبسی، آیت ا... خامنهای و شهید هاشمی نژاد بودند و آنها ترتیب بسیاری راهپیماییها و مراسم تشییع شهدا را میدادند.»
چهلمهای خونین
میگوید: اوج مبارزات مردمی وقتی بود که مردم چهلم شهدا را در مشهد گرفته بودند. مثلا مراسم چهلم شهدای تبریز را در مشهد میگرفتند و عدهای شهید میشدند، باز مراسم چهلم آن شهدا را در شهر دیگر میگرفتند و بدین ترتیب مردم به مبارزاتشان ادامه میدادند. در حقیقت این حلقههای چهلم بودند که تداوم این راه انقلابی را رغم زدند.
آیتالله خامنهای، پیامهای رهبر کبیر انقلاب را از پشت تلفن میخواندند و من با ماشین تایپی که در خانهام داشتم تکثیر میکردم
او خاطرات به یادماندنی از رساندن پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مردم مشهد دارد. پیامهایی که توسط یک ماشین تایپ نوشته میشد و در جای جای مشهد توزیع میشده است؛ «چند باری پیش آمده بود آیتا.. خامنهای پیامهای رهبر کبیر انقلاب را از پشت تلفن میخواندند و من پس از تایپ با ماشین تایپی که در زیرزمین خانهام در محله نوغان داشتم آنها را ثبت و تکثیر میکردم.» غفاریان ادامه میدهد: پس از تکثیر نیز اعلامیهها را به صورت گستردهای میان مردم و حتی به صورت خانه به خانه توزیع میکردیم.
حضور در شبهای شعر رهبری
حاجآقا غفاریان تاکید زیادی بر شور و شعور انقلابی مردم در آن دوران دارد. حال و هوایی که سالها بعد خودش را در سیمای دفاع از خاک میهن نشان داد؛ خاطرم هست، شبی منزل حضرت آیتا... خامنهای میهمان بودم. جوانی هم در مجلس ما حضور داشت که اشعار با پر شور و جانسوز انقلابیاش، حال و هوای مجلس را تغییر داده بود.
من با دیدن آن جوان به آقا گفتم: آیا این شخص مانند کسی است که در حدیث آمده و در ازای هر بیت که میخواند، یک بیت (منزل) در بهشت خواهد داشت؟ ایشان حرفم را تائید کردند و گفتند: این جوان عین آن حدیث است، چرا که برای پایدار ماندن راه معصومین شعر میخواند.
*این گزارش بهمن سال ۹۰ در شماره شهرآرامحله منطقه ۸ چاپ شده است.