۹۰ سال قبل، مرکز درمانی بلدیه تنها امید ناخوشان نادار مشهد بود
بیمارستان «شهر» آن قدر نامش ناآشناست که حتی بسیاری از تاریخخواندهها هم نامش را نشنیدهاند و این ترکیب اسمی به گوششان غریب میآید؛ اما این بیمارستان حدود ۱۰ سال در خط مقدم درمان، یکی از مؤثرترین مراکز بهداشتی شهر مشهد بود؛ جایی که هر کس از هر کجا میماند و راه به جایی نداشت، میدانست کارش در آنجا راه میافتد. بیمارستانی که شهرداری مشهد در سال ۱۳۱۸ خورشیدی به راه انداخت تا ملجأ و پناه افراد فقیر و بیچیز باشد، با مدیریت و هدایت دکتر احمد سالاری به خوبی از عهده این مسئولیت برآمد.
این بیمارستان تا حدود سال ۱۳۲۶ به حیات پرتلاش خود ادامه داد و سرانجام در غبار کمبود بودجه و تغییرات ساختاری خاموش شد؛ تا امروز رد و نشان آن را تنها در میان سطور کهنه روزنامهها و اسناد اداری بتوان یافت. این نوشته تلاشی است برای زنده کردن نام نیک بیمارستانی در حدود ۹۰ سال پیش که بار اپیدمیها، کمبودهای بهداشتی و فقر شهر را به تنهایی بر دوش نحیف خود کشید.
تولد بیمارستان شهر در جولان بیماریهای واگیردار
اگر بخواهیم بیمحابا خودمان را در دل قصه بیندازیم، باید به مشهد سالهای منتهی به ۱۳۲۰ خورشیدی برویم. در این سالها، خیابانهای مدرن و تازه اندکاندک از دل بافت کهنه و پیچدرپیچ شهر متولد میشوند؛ اما هنوز خبری از آب لولهکشی نیست. مردم همچنان از آب آلوده آبانبارها و نهرهای جاری مینوشند و شهر پیدرپی درگیر گسترش بیماریهای رودهای، حصبه (تیفوئید) و وبا میشود.
از سوی دیگر، حمامهای خزینهای حتی با وجود ممنوعیتهای قانونی، هنوز زورشان به دوشها و حمامهای نمرهای مدرن میچربد تا شهر مدام آبستن بیماریهای پوستی و چشمی باشد. تراخم و کچلی چنان در شهر شایع و با روزمرگی مردم همزیست است که «کوری و کچلی» رسما به ادبیات عامیانه و مَثَلهای کوچه و بازار راه پیدا میکند. سفلیس و سوزاک نیز امراض مقاربتی پنهانی هستند که در لایههای زیرین جامعه جولان میدهند.
از سویی دیگر، اخبار «تریاکخوردهها» و آمار تلفات مربوط به این مسمومیتها پای ثابت جراید محلی است؛ چرا که در نگاه عامه، این ماده مخدر هم درمان انواع امراض از جمله سرماخوردگی است، هم مسکنِ دردهای بیدرمان، و هم مرهمی در دسترس برای جانهای بهلبرسیده تا خودشان را از رنج زندگی خلاص کنند.
در این اوضاع ناخوش بهداشت و سلامت عمومی، از آغاز به کار تنها بیمارستان مدرن و آبرودار شهر (بیمارستان شاهرضا-۱۳۱۳) تنها چندسال میگذرد؛ اما یک بیمارستان نوپای ۲۰۰ تختخوابی برای شهری با حدود ۱۷۶هزار نفر جمعیت کافی نیست. آن هم مشهدی که سالانه پذیرای خیل عظیمی از زائران اغلب تهیدست است؛ زائرانی که بر بار جمعیتی شهر میافزایند و در مسافرخانهها، کاروانسراها و بستهای اطراف حرم سکنی میگزینند. این اقامتهای طولانی، با نگاهی بهداشتی، به معنای ورود و خروج مداوم انواع امراض واگیردار به این کانون جمعیتی است.
بیمارستان شاهرضا با معماری چشمنواز، تجهیزات نوین، تشریفات سنگین و ظرفیت محدود، مأمن این همه بیمار بیپناه و بیچیز نیست. در چنین ساختاری، طبقات فرادست، درباریان، صاحبمنصبان و نظامیان در اولویت درمان قرار دارند و فقرا در گوشه خیابانها رها میشوند تا خود به کانون انتشار بیماریها بدل گردند. در چنین بستری، با شروع جنگ جهانی دوم و سایه سنگین گرانی و قحطی، سوءتغذیه نیز تیر آخر را به جان نحیف شهروندان بیامتیاز میزند.
درست در میانه این بحران، در پاییز ۱۳۱۸ خورشیدی، سنگری درمانی، مردمی و بیادعا در قلب شهر متولد میشود تا گره از کار ناخوشهای بیپناه باز کند و خط مقدم مبارزه با بیماریهای واگیر شود. سکان این بیمارستان نوپا را دکتر احمد سالاری در دست میگیرد و به پشتوانه وابستگیاش به بلدیه، نام «بیمارستان شهر» بر تابلوی آن نقش میبندد.
وقتی بلدیه پای کار میآید
اما شاید این پرسش پیش بیاید که چرا شهرداری باید کار درمانی انجام میداد؟ طبق نخستین قانوننامه بلدیه در دوره مشروطه، «مراقبت در رفع تکدی و تأسیس دارالمساکین، دارالعجزه، مریضخانهها و امثال آن و معاونت در اقدامات حفظالصحه، حفظ دواب و حشم، تأسیس دواخانهها و امثال آنها» از وظایف مصرح بلدیه بود.
در همین راستا، بلدیه و بعدها شهرداری مؤسسات بهداشتی و خدمات درمانی متعددی دایر کرد که شامل درمانگاهها، بیمارستانها، نوانخانهها، شیرخوارگاهها و تیمارستانها میشد. حضور پزشکان در دوره پهلوی پررنگتر و عیانتر میشود؛ چنانکه انتشار خبر درگذشت
«دکتر جوادخان تبریزی» پزشک شهرداری در سال ۱۳۰۴ خورشیدی در مطبوعات آن روزگار، گواهی بر این پیوند ساختاری است. پستهای امدادی نیز از سال ۱۳۰۷ با همکاری آستان قدس آغاز به کار میکنند تا پذیرای بیماران کمبضاعت شهر باشند. در همین سالها و در تبوتاب تغییر واژگان عربی ادارات به فارسی، عنوان «بهداری شهرداری» بر سر زبانها میافتد و جایگزین «اداره صحیه بلدیه» میشود.
وقتی شهرداری میبیند خیل مراجعان نیازمند بستری در شهر فزونی یافته و بیمارستان مجلل شاهرضا نیز رغبتی به پذیرش بیچیزان و تهیدستان ندارد، آستین بالا میزند تا کاری کند کارستان؛ ازاینرو در سال ۱۳۱۶ خورشیدی، مبلغ ۳۰ هزار ریال را در بودجه خود برای تأسیس «بیمارستان شهر» پیشبینی و مصوب میکند.
در مطب عمومی بیمارستان که دکتر اعتمادی اداره میکرده روزانه دویست نفر را معاینه و نسخه میدهند
برای بازخوانی پشتپردههای ساخت این بیمارستان نمیتوان چندان به مطبوعات متکی بود، اما بیتردید جلسات و مناقشات فراوانی میان موافقان و مخالفان درگرفته تا سرانجام اجازه احداث بیمارستان صد تختخوابی از سوی وزارت کشور به شهرداری مشهد ابلاغ شده است. در مهرماه سال ۱۳۱۸، روزنامه آزادی چنین گزارش میدهد: «یک دستگاه بیمارستان ۲۰ تختخوابی که از طرف شهرداری در دست ساختمان میباشد بنای آن اتمام یافته و مشغول پوشش سقف و ساختن درهای آن میباشند.»
در میان این آمارهای بهظاهر متناقض درباره تعداد تختها، سرانجام وعده افتتاح بیمارستانی با ۱۵۰ تختخواب تا اول آذرماه در جراید به چاپ میرسد و روزنامه شهامت نیز بر آن صحه میگذارد. با این همه، پس از بهرهبرداری اولیه نیز تعمیرات و تجهیز بنا ادامه مییابد؛ تا جایی که در اول دیماه ۱۳۱۸ جریده آزادی از پایان قطعی تعمیرات این بیمارستان ــ که «بهطور مطلق متعلق به فقرا و ناخوشهای بیچیز است» ــ خبر میدهد.
دکتر احمد سالاری (رئیس بهداری شهرداری) ریاست بیمارستان را بر عهده میگیرد و دکتر علی سالاری (برادرش) معاون او میشود؛ دکتر حشمت اعتمادی نیز به عنوان پزشک و مسئول درمانگاه منصوب میگردد. در اواخر سال ۱۳۱۸، بخش مسلولین این بیمارستان نیز آغاز به کار میکند و دکتر سپردل به عنوان پزشک دائمی به کادر درمان شهرداری میپیوندد.

مُسکّنی برای یک شهر پر از بیمار
حدود ساعت ۷ عصر ۵ آبان ۱۳۱۹، حال رفیق یکی از خبرنگاران روزنامه «آزادی» بد میشود و همین اتفاق، پایش را به بیمارستان شهر باز میکند تا شرحی از این مرکز برای آیندگان به یادگار بگذارد. ظاهرا بیمارستان از چند عمارت تشکیل شده که با برق روشن میشوند. آن موقع شب، دکتر سالاری و دیگر پزشکان بیمارستان بر سرِ کار حاضرند و خبرنگار با همراهی دکتر سالاری، تمام ساختمانها و اتاقها را بازدید میکند.
او در شرح آن مینویسد: «تختها نظیف، ملافهها تمیز، لوازم پاک و پاکیزه؛ پرستاران مانند فرشتههای زحمتکش در کمال نظافت و مهربانی مواظب حال بیماران بودند.»
همکاری و مساعدت آستان قدس با شهرداری نیز تعداد تختها را به ۱۵۰ عدد رسانده است. البته این تنها گزارش مثبت جراید درباره حال و روز خوب بیمارستان نیست. دکتر رادپور، مدیر بخش بیماریهای مسری، نیز در پیام دیگری مورد تفقد بیماری قرار میگیرد که ۱۰ روز در آنجا بستری بوده است. در فروردین ۱۳۲۱ فریدون کوشا، دبیر فیزیک و شیمی، از نجات خود از چنگال بیماری حصبه با کمک این پزشک خبر میدهد و مینویسد: «حسن انتظام و انضباط کارکنان و پرستاران آن بنگاه، انصافا شایان بسی تقدیر و تمجید است.»
گزارش جامع کارنامه ۸۵ روزه نخست سال ۱۳۲۱، آمار دقیقی از عملکرد بیمارستان را سه سال پس از تأسیس به دست میدهد. در همین اثنا، همان خبرنگار روزنامه «آزادی» – که دو سال پیش گزارش نخست خود را درباره کیفیت خدمات نگاشته بود – دوباره در محل حاضر شده و ضمن توصیف بخشهای مختلف (مسری، طبی، جراحی، اتاق عمل، داروخانه، انبار و مطبخ)، آن را «مفیدترین بنگاه بهداشتی شهر» و حائز رتبه اول برای بیماران فقیر میخواند.
او در گلایهای از وضعیت بیمارستان شاهرضا که آن را «قصابخانه» مینامد، مینویسد: «افرادی که باید پشت پنجرههای بیمارستان شاهرضا جان میدادند، به اینجا آمده و پذیرفته میشوند.»
این خبرنگار در تکمیل مشاهدات خود میافزاید: «قسمت مهم این بیمارستان، مطب عمومی آن است که آقای دکتر اعتمادی آن را اداره کرده و روزانه دویست نفر را معاینه و نسخه میدهند.»
فرزانه، کارمند ثبت مشهد از دیگر بیماران دکتر رادپور نیز در تقدیرنامهای دیگر مینویسد: «بیمارستان شهرداری تشکیلات منظم و مرتبی است که از بیماران بیبضاعت با خلوص نیت و صمیمیت پذیرایی کرده و مجانا مدارا مینمایند؛ آمپول و دوا و اغذیه در موقع خود بدون حیفومیل به بیماران میرسد و احدی از وظیفه خود سرپیچی و تخطی نمیکند.»
همانطور که عیان است، این بیمارستان با راهاندازی بخش مسری، رایگانکردن خدمات و رویکرد حمایتیاش، نقش مهمی در کنترل همهگیریها و تسکین دردهای عمومی شهر در آن مقطع زمانی ایفا کرده است.
کوچه حاج رستم وتعطیلی بیمارستان شهر!
البته تنها سه سال کافی است تا پنبه بنگاه مفید بهداشتی شهر هم زده شود. سال ۱۳۲۴ اخبار از انحلال این بیمارستان به دلیل کمبود بودجه خبر میدهد. فردی به نام شهریاری که از چندوچون ماجرا مطلع است، اعتراضنامهای بلندبالا به جراید مینویسد و حدیث مفصلی از آن را برای مردم میخواند.
طبق نوشته سعید شهریاری، شهرداری بودجه ندارد و میخواهد بیمارستان را تعطیل کند؛ از سوی دیگر، آستان قدس هم که متکفل بخشی از هزینههاست، دست یاریاش را قطع کرده است. او میگوید: «برای شهری نظیر مشهد که ۱۷۰ هزار نفر جمعیت دارد، لااقل ۱۷۰۰ تختخواب ضروری است، در صورتی که در تمام مشهد بیش از ۳۳۰ تختخواب وجود ندارد که زایشگاه هم جزو آن است. بیمارانی که مبتلا به بیماری واگیردار بوده و برای بهداشت عمومی شهر خطرناکند به این بیمارستان منتقل و تحت معالجه قرار میگیرند، در حالی که بیمارستان شاهرضا بخش مسری برای این بیماران ندارد.»
او حتی سرنوشت قشر ضعیف اجتماع را با این بیمارستان گره میزند و مینویسد: «بیمارستان شهر تنها ملجأ و پناه قشر کارگر هنگام بیماری است. در شهری که حتی خارجیها با تأسیس مراکز درمانی به ما رحم میکنند، دولت تنها بیمارستانش را تعطیل میکند!»
او پیشنهاد میدهد انجمن شهر از محل صرفهجویی از محل دیگر هزینهها، جلوی این تعطیلی را بگیرد. ظاهرا این داد و بیدادها به جایی میرسد و بیمارستان در آن مقطع تعطیل نمیشود، اما اوضاع بیمارستان رو به بهبود نمیرود. نگارنده نامه بالا مدتی بعد نوشته دیگری برای جراید میفرستد و حقایق دیگری را روشن میکند.
طبق نوشته شهریاری با زمزمه انحلال، آستان قدس پای خودش را کاملا پس میکشد و دو سال دیگر با همت پزشکان و کادر مجموعه، این بیمارستان ادامه کار میدهد. این معترض وضع بیمارستان را در سال ۱۳۲۶ چنین توصیف میکند: «عمارت رختشویخانه و آبانبار آن نیمهتمام مانده و ملافه و لباس صد بیمار عفونی در زیرزمینی تاریک و مرطوب شسته و ضدعفونی میشود که هیچ حیوانی حاضر به بیتوته در آن نیست.
غذای این بیمارستان هنوز از بیمارستان شاهرضا میرسد که اغلب بین راه سرد و برای بیمار غیرقابل خوردن است؛ ملافهها و لباسهای بیماران عموماً از حیث انتفاع خارج شده و ساختمان اتاقها اغلب خراب و محتاج تعمیر است، ولی افسوس که کسی به فکر آن نیست. خلاصه وضع یک بیمارستان ۱۰۰ تختخوابی در یک شهر ۱۷۰ هزار نفری، فوقالعاده رقتبار و تأثرآور است.»
ظاهرا در این زمان تب راجعه در شهر شایع است و همه صد تختخواب بیمارستان از این بیماران اشغال شده است. همین نامهها باعث میشود استاندار به بیمارستان شهر برود، وضع آن را از نزدیک ببیند و دستور اصلاح فوری صادر کند.
تصمیم گرفته شد که آستان قدس ۵۰ تختخواب مربوط به آستانه را به بیمارستان شاهرضا برای ایجاد قسمت مسری انتقال دهد
با همه این احوال، بیمارستان شهر تعطیل میشود و شهردار مشهد، قصه شسته رُفته و آراسته این بیمارستان را در ۲۵ اسفند ۱۳۲۶ در جریده «آفتاب شرق» چنین تعریف میکند: «شهرداری برای معالجه مریضان بیبضاعت احتیاج به مریضخانه داشت و طبق دستور جناب آقای پاکروان، استاندار وقت، بین شهرداری و آستان قدس قراردادی تنظیم شد که در قبال تهیه ۵۰ تختخواب در بیمارستان شهر، اداره بهداری سالیانه دویست و چهل هزار ریال و شهرداری سالیانه صد و هشتاد هزار ریال نقدا پرداخت نماید و حقوق و مزایای سه نفر پزشک را عهدهدار گردد و مخارج پنجاه تختخواب دیگر را آستانه متقبل باشد.
جریان به همین طریق ادامه داشت تا اینکه جناب آقای اشرفی به سمت استانداری استان نهم منصوب و تشریففرما شدند. پس از ورود به مشهد، مطالعات لازمه نشان داد که مریضخانههای موجود کافی نیست و توسعه مؤسسه بهداری را لازم شمردند. تصمیم گرفته شد که آستان قدس ۵۰ تختخواب مربوط به آستانه را به بیمارستان شاهرضا برای ایجاد قسمت مسری انتقال دهد و از طرف شهرداری هم جداگانه یک بیمارستان ۲۰۰ تختخوابی، تحت نظر رئیس بهداری استان، در محل فعلی بیمارستان شهر تشکیل گردد.»
با این اطلاع پرونده بیمارستان شهر در کوچه حاج رستم برای همیشه بسته میشود!
منابع:
اخبار خراسان در دوره قاجار، تألیف سیدمهدی سیدقطبی؛ اخبار خراسان در دوره پهلوی اول، پژوهش سیدمهدی سیدقطبی؛ تاریخ پزشکی در مشهد، غلامرضا آذریخاکستر
* این گزارش یکشنبه ۵ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۶۷ روزنامه شهرآرا صفحه تاریخ و هویت چاپ شده است.