مشهد نیممیلیون سال قدمت دارد
هادی دقیق| پیشینه کاوشها و بررسیهای علمی باستانشناسی مربوط به عصر پارینهسنگی در خراسان چندان زیاد نیست. با این حال، تلاش برخی باستانشناسان در همین چند سال گذشته به کشف استقرارهای موقت و دستافزارهای سنگی بیشتر انجامیده است. بخش بزرگی از پژوهشهای علمی این مسیر، مدیون حوضه کشفرود است.
با همه اینها، حوزه پارینهسنگی در شرق ایران فقط به همین منطقه ختم نمیشود. علی صدرایی، مدرس گروه باستانشناسی دانشگاه تربتحیدریه، چند سالی است که سفتوسخت پای کار حوزه پارینهسنگی خراسان است؛ از دشتهای شمال خراسان تا جنوب آن و حتی نقطه صفر مرزی سرخس، پر از آثار انسان نخستین است که صدرایی بخشی از آنها را کشف و تاریخ برخی را نسبتا روشن کرده است.
شماری از دستافزارهای سنگی بهدستآمده از این محوطهها، حاصل پژوهشهای چندساله اوست و هماکنون در موزه بزرگ خراسان در کوهسنگی پیش چشم بازدیدکنندگان قرار دارد. صدرایی بهتازگی در کشفی جالب و کاملا اتفاقی در مسیر کوهنوردی به ابزارهای سنگی در جاده خلج دست یافته است. او محوطهای بزرگ در سنگسیاه خلج کشف کرده که بهگفته خودش شواهدی از دستافزارهای سنگی انسان نخستین دارد. موقعیت سنگسیاه هم دیدنی است و امروز برخی کوهنوردان برای تماشای چشمانداز مشهد به آنجا میروند.
حالا انسان نخستینی را تصور کنید که همین چشمانداز را به دشتی بکر داشته است؛ دشتی که چندینهزار سال بعد، آن را مشهد نامیدیم. به این چشمانداز رودی را اضافه کنید که از جلو پایش از کوههای خلج سرازیر میشده و به دشت مشهد میرسیده است. صحبت از چندهزار سال پیش نیست؛ حرف چندصدهزار سال قبل است. گفتن از چنین موضوعی ساده است، اما درک موقعیت انسان در پای کوه خلج و رسیدن به شکل و فضای زندگیاش، کاری علمی میطلبد.
علی صدرایی مدتی است برای آمادهسازی مقدمات کاوش باستانشناسی در این منطقه تلاش میکند. پیش از این، این محوطه باستانی در فهرست آثار ملی ایران ثبت شده بود. ثمره بررسیهای اولیه منطقه هم او را به کشفی بزرگ رسانده است؛ کشفی که بهگفته صدرایی میتواند تاریخ حضور انسان در دشت مشهد را به عقبتر از آنچه تاکنون کشف شده، ببرد.
به همین مناسبت با او همکلام شدیم تا هم از اهمیت پناهگاه صخرهای خلج برای ما بگوید، هم ما صدای او را رساتر به گوش تاریخدوستان ایران برسانیم.
-چرا پارینهسنگی مشهد مهم است و سابقه پژوهشهادر این حوزه چقدر است؟
هنگامی که ما با موجودیت تاریخی شهرها روبهرو میشویم، عموما سعی میکنیم سابقه حضور انسان در آنها را تا عصری به عقب برانیم که بهاصطلاح دوره روستانشینی نامیده میشود و آن دوره را همزمان با نخستین یکجانشینی در منطقه قلمداد میکنند. بهراستی میشود این گزاره را قابلاتکا دانست؟ به بیانی دیگر، آیا میشود برای شهر مشهد تاریخی فقط بهاندازه چندینهزار سال متصور بود؟ با نگاهی به دشت مشهد میتوان حضور انسان در مجاورت این شهر را بر مبنای مدارک باستانشناسی دوران یکجانشینی، به بازههای حدود هزاره ششم قبل از میلاد به عقب برد.
با وجود این، مدارکی که در سالهای ۱۹۷۵ و ۲۰۰۸ میلادی در حاشیه کشفرود شناسایی شده بود، یادآوری میکرد که ممکن است شواهدی از عصر شکار در حاشیه و نزدیکی این شهر وجود داشته باشد؛ مدارکی که تاکنون از دید ما پنهان مانده بود. در سال ۱۴۰۲ با حمایت ادارهکل میراث فرهنگی خراسان رضوی و سازمان یونسکو، پروژه بررسی پارینهسنگی دشت مشهد کلید خورد که در خلال آن در بیش از ۳۰ نقطه از این دشت شواهدی از دوره پارینهسنگی بهدست آمد که دورههای پارینهسنگی قدیم، میانی، جدید و فراپارینهسنگی را در بر میگرفت.
-از کشف محوطه پارینهسنگی خلج بگویید؛ محوطهای که زمستان ۱۴۰۳ آن را ثبت ملی کردید و حالا بخشی از میراث ملی ماست. پناهگاه صخرهای خلج چه ظرفیتی دارد که میتواند به تاریخ پارینهسنگی خراسان کمک کند؟
پناهگاه صخرهای سنگسیاه خلج را میتوان یکی از شواهد مهم دوره پارینهسنگی در حاشیه شهر مشهد قلمداد کرد که نخستین مدارک از حضور انسانریختهای عصر پارینهسنگی در شهر مشهد به شمار میرود. این مدارک که در قالب مجموعه دستافزارهای سنگی شناسایی شده است، به ما این امکان را میدهند که بتوانیم دیرینگی این یافتهها را تخمین بزنیم و تصویری هرچند محدود از الگوی ابزار و شکار این گروههای انسانی بهدست بیاوریم.
این مدارک همچنین دیرینگی حضور انسان را دستکم تا بازه نیممیلیون سال قبل به عقب میبرد و میتواند درک ما از حضور انسان در این کلانشهر را متحول کند. اهمیت این یافتهها در کنار نزدیکی سنگسیاه به شهر مشهد، ظرفیتهای گردشگری آن را هم دوچندان میسازد و میتواند فرصتی استثنایی برای واکاوی سرگذشت انسان در این بخش از فلات ایران ارائه کند.

-چرا عنوان پناهگاه صخرهای به آن دادهاند؟ تفاوت پناهگاه صخرهای با محوطههای پارینهسنگی روباز مثل حاشیه کشفرود چیست؟
پرسش خیلی خوبی است. اجازه دهید بهواسطه این پرسش به یک کلیشه شکلگرفته در ذهن مخاطب عامِ تاریخ بپردازم. به شکل کلی وقتی از انسانِ عصر پارینهسنگی سخن گفته میشود، غالبا گروهی انسان با کمترین هوش و مهارت به ذهن اغلب ما میرسند که در دهانه یک غار زندگی میکردند، روزها به شکار میرفتند و شبها در کنار آتش حلقه میزدند و هر از گاهی نقوشی روی دیواره غارها حکاکی میکردند. این در حالی است که بر مبنای مطالعات قومنگاری و باستانشناسی میدانیم که این تصویر بهشدت سادهسازیشده است.
بسیاری از این گروهها در بدترین اوضاع اقلیمی دوام آورده و برای چندصدهزار سال در دورههای یخبندان به زیست خود ادامه دادهاند که این امر مرهون هوش فردی و اجتماعی قوی این گروههای انسانی است؛ موجودی که بهشدت به گروه متکی بوده و در اقلیمها و جغرافیای متنوع دوام آورده است. در این میان، غارها فقط مأمن آنها نبودهاند و پناهگاههای صخرهای و محوطههای روباز از دیگر شکلهای استقراری هستند که این گروهها از آنها استفاده میکردهاند.
تفاوت عمده پناهگاه صخرهای با غار را میشود در عمق آن جستوجو کرد. بهعبارتی دیگر، فارغ از نوع شکلگیری غار (کارست یا کنگلومرا و...)، اگر عمق این فضا از عرض دهانه بیشتر باشد، ما میتوانیم در باستانشناسی آن را در گروه غارها طبقهبندی کنیم. از طرفی اگر عرض دهانه آن از عمق آن بیشتر باشد، ما آن را پناهگاه در نظر میگیریم.
یکی از مزیتهای مهم غارها و پناهگاههای صخرهای ضریب بقای مواد باستانشناسی در این محوطههاست که نسبت به محوطههای روباز به شکل چشمگیری بیشتر است. در حالی که محوطههای روباز عموما گرفتار فرسایش، جابهجایی و تخریب جدی هستند. ایندست محوطهها تا حد زیادی نهشتههای نسبتا برجا [آثار که در محل اصلیشان قرار دارند و تاکنون جابهجا نشدهاند]را در خود حفظ کردهاند. این موضوع میتواند به باستانشناسان کمک کند تا تصویری دقیقتر از فعالیتهای انسانی انجامشده در آن استقرار بهدست بیاورند.
-آیا در خراسان بهویژه اطراف مشهد پناهگاه صخرهای دیگری هم از دوره پارینهسنگی داریم؟
به طور کلی در خراسان بهدلیل فرم زمینشناسی منطقه، تا امروز غارها و پناهگاههای صخرهای زیادی که شواهدی از دوره پارینهسنگی را در خود جای داده باشند، بهدست نیاوردهایم. بهعنوان مثال در خراسان جنوبی از میان سیصد محوطه پارینهسنگی شناساییشده، کمتر از انگشتان دست میشود پناهگاه صخرهای یا غار شناسایی کرد.
در خراسان رضوی در دشتهای مشهد، قوچان، درگز، نیشابور، سبزوار و جوین این میزان کمتر از انگشتان یک دست است. در خراسان شمالی فقط در یک محوطه میتوانیم شواهدی از این دوره را ردیابی کنیم. در دشت مشهد نیز وضعیت تقریبا به همین شکل است و تعداد معدودی غار و پناهگاه صخرهای شناسایی کردهایم که شواهد دوره پارینهسنگی را در خود حفظ کردهاند؛ شواهدی که اغلب بهشدت ضعیف هستند.
با وجود این، بر مبنای پیمایش و مطالعات مقدماتی، بهنظر میرسد پناهگاه صخرهای سنگسیاه خلج یکی از قویترین مدارک حضور انسان در یک پناهگاه صخرهای در شمال شرق ایران را در خود جای داده باشد؛ شواهدی که بهنظر میرسد ممکن است تاریخ استقرار منطقه را تا دوره پارینهسنگی قدیم به عقب ببرند.
-آنچه از بررسی پناهگاه صخرهای خلج بهدست آمده است، چه تفاوت یا شباهتی با بقیه آثار این دوره در مشهد دارد؟
بر مبنای شواهد بهدستآمده از بررسی مقدماتی این پناهگاه، میتوان شباهتهایی انکارناپذیر بین صنایع سنگی و به شکل عام، ابزارهای سنگی این پناهگاه با دیگر محوطههای پارینهسنگی قدیم دشت مشهد شناسایی کرد.
تکیه بر تراش ساطورابزارها و همچنین استفاده از یک نوع ماده خام که کوارتز است، از جمله شباهتهای مهم و اصلی دستافزارهای سنگی این مجموعه با صنایع ساطورابزار پارینهسنگی قدیم کشفرود به شمار میرود. با وجود این، هیچ مدرکی از حضور دورویهها و تبردستیها در این مجموعه شناسایی نشده است که انگاره نزدیکی آن با مجموعههایی مانند آبروان، بغبغو و چنارک را تقویت میکند.
-با توجه به گفتههای شما و اهمیت سنگ سیاه خلج در پژوهشهای پارینهسنگی خراسان، اکنون چه موانعی بر سر راه کاوش در این منطقه وجود دارد و چقدر به گرفتن مجوز کاوش در خلج نزدیک شدهاید؟
مهمترین مانع برای پیگیری مطالعات ما در این محوطه، تأمین بودجه برای بهنتیجهرساندن پژوهشهاست. همانگونه که میدانید، وزارت میراث فرهنگی بهتنهایی قادر نیست از مطالعات باستانشناسی پشتیبانی مالی و میدانی و آزمایشگاهی کند، بهویژه که بخش مهمی از هزینههای این مطالعات مربوط به آزمایشهایی است که برای سالیابی و گاهنگاری آنها در نظر گرفته میشود.
همچنین آزمایشهایی که برای بازسازی دیریناقلیمشناسی منطقه پیشبینی شده است، به شکل چشمگیری هزینهها را افزایش میدهد؛ هزینههایی که فقط با همافزایی و همکاری فراسازمانی میشود آنها را پوشش داد تا بخشی دیگر از تاریخ دشت مشهد روشن شود.
* این گزارش یکشنبه ۱۹ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۸۷۹ روزنامه شهرآرا صفحه تاریخ و هویت چاپ شده است.