تاریخی - صفحه 46

کمتر مشهد‌پژوهی است که برای دانستن درباره گذشته این شهر، سراغی از احمد ماهوان و کتاب‌ها و مقالاتش نگرفته باشد؛ کسی که گنجینه‌ای وزین از نادانسته‌ها درباره مشهدالرضاست. گواه این ادعا هم وجود کتاب‌‌های مصور از تاریخچه مشهد قدیم و آثار و متونی است که در طول بیش‌از نیم‌قرن گردآوری کرده و به چاپ رسانده‌است؛ آثاری چون «عکس‌های قدیم مشهد»، «تاریخ مشهد‌الرضا»، «بازار، در فرهنگ و ادب ایران زمین» و... تهیه نخستین نقشه شهر رو‌به‌توسعه مشهد‌ هم کاری از او و برادرکوچک‌ترش، مرحوم محمود، است که در سال60 به چاپ رسید.
نخستین خبر ثبت شده درباره ثبت احوال مشهد نشان می دهد اوایل اسفند 1304 خورشیدی، ثبت نام فامیل آغاز می‌شود. انتخاب نام فامیل هم راه های مشخصی داشته که معمولا بر اساس نام طایفه، خاندان، لقب و شغل انجام می شد.
مشهد با این گستردگی و جمعیت تنها یک گرم‌خانه دارد و دومین آن معلوم نیست کی به بهار بنشیند و تاریخ ناقص آن را کامل کند. البته شهرداری مشهد هم همه ساله گرم‌خانه های فصلی متعددی برای حمایت از خیابان خواب‌ها ایجاد می کند که به طور معمول فلسفه وجودی آن، برای فصول سرد سال است. در هر صورت در این گزارش تاریخی را بررسی کردیم که بیش از یک قرن است می‌دود، اما به ایستگاه آخر نمی‌رسد.
در آستانه نوزدهمین سالگرد درگذشت شیخ‌محمدرضا مهدوی‌دامغانی به دیدار فرزندش دکتر حسین مهدوی‌دامغانی در خانه پدری‌اش رفته‌ایم. خانه‌ای که سال‌ها نوا و نجوای ملکوتی قرآن در آن جاری بود و جلسات جمعه‌شب‌های تفسیر قرآنش، جوانان زیادی را مجذوب آیات نورانی کرد. او در آخرین جمعه‌شب زندگی پربرکتش درحالی‌که بالای منبر تفسیر قرآن می‌گفت، ابراز کرد «حالم مساعد نیست!» و دقایقی بعد در مسیر انتقال به بیمارستان به دیار باقی شتافت.
صحبت از احیای خانه تاریخی غفوری، مرتفع‌ترین خانه عیدگاه است که در کوچه محمدیه (شهیدحاجی‌حسنی‌کارگر3) قرار گرفته و از یک‌طرف به شارستان و از طرف دیگر به حرم ‌مطهر راه دارد. صاحب اول این خانه یک یهودی متمول بوده است که سال 1340 این بنا را به آقای دشتباف و شریکش می‌فروشد و خانه در سال1385 به شرکت عمران و مسکن‌سازان ثامن که زیر نظر بازآفرینی شهری کشور است، فروخته می‌شود.
درباره واقعه 22آذر می‌گوید: سال57 رئیس بخش زنان و زایمان بودم. در آن روز یک صندلی برداشتم و جلو در اتاق رئیس بیمارستان دکتر «خسرو آروند» گذاشتم تا تحصن کنم. او هم فردی انقلابی بود و از جریان‌هایی که در شهر می‌گذشت، اطلاع داشت. هنگامی که متوجه شد جلو در اتاقش نشسته‌ام، علت را جویا شد. به او گفتم متحصن هستم. او با تعجب پرسید: یعنی چی متحصن هستی؟؛ گفتم با توجه به اتفاق‌های اخیری که در شهر و بیمارستان افتاده است ناراحتم و می‎‌خواهم که با این حرکت از مردم و انقلاب حمایت و خشم و ناراحتی‌ام را از رفتارهای چماق‌داران حکومتی نشان بدهم.
کوچه سوت و کور و خالی است و همان ابتدای آن روی تابلویی نام مهدیه با نشانه‌ای مسیر را مشخص می‌کند. جلو ورودی کارگاه ساختمانی هستیم که خانه‌های مجاور آن خالی‌اند و بدون سکنه. چند بار زنگ در را فشار می‌دهیم. نگهبان در را باز می‌کند. فضای پیش رو خاکی و گل‌آلودست و هیچ شباهتی به وصف آدم‌ها از مهدیه گذشته ندارد.
کوچه شهید اسدالله زاده6/1یا مسعود‌غربی در منطقه‌یک و در محله سعدآباد واقع شده ‌است. خیابان مسعود‌غربی به معابری مهم مانند ابن‌سینا، اسدالله زاده و همچنین پاستور راه دارد. کوچه‌های یک سمت خیابان مسعود‌غربی به خیابان سناباد منتهی می‌شود. در انتهای کوچه به بوستان محلی کوچکی می‌رسیم که در حاشیه خیابان ابن‌سینا قرار دارد.
«محمدحسن‌خان مسعودی خراسانی»، در روزهای تاریک و روشن سال 1288 خورشیدی شهرداری را با صرف هزینه شخصی‌ اداره کرد و نگذاشت هرج و مرج بر مشهد حکم‌فرما شود.
وقتی نادرشاه پای مهاجران کُرد را به مشهد باز کرد، هنوز بالاخیابان مثل امروز باغ‌هایش را از دست نداده‌ بود. همان زمان گروهی بزرگ از آن‌ها در این محدوده ساکن شدند و معابری به نامشان ثبت شد ازجمله کوچه یازدهم رضوان فعلی. این کوچه که ردونشانش در قدیمی‌ترین نقشه مشهد (1325) هم با نام «مسجد کُردها» پیداست، محل زندگی تعداد زیادی از کُردها بود.
درخت تناور دانشگاه «علوم اسلامی رضوی» که در دل حرم سقف و ستون خورده، در واقع از ریشه‌های در خاک مانده دو مدرسه قدیمی آب می‌خورد که قدمتشان به عهد صفوی در مشهد می‌رسد. دو مدرسه تخریب شده که این روزها تنها بخشی از معماری‌شان در دل دانشگاه علوم اسلامی رضوی به یادگار مانده و اندک کاشی‌های معرق هفت‌رنگ بقا یافته‌شان بر دیوارهای فرسوده، تنها شاهدانِ شکوه گذشته آن‌ها هستند.
ماجرا از این قرار است که مرحوم عبدالحمید مولوی، عالم، پژوهشگر و تاریخ‌شناس‌ مشهدی در اوایل قرن14، این بنا را می‌سازد و با اینکه واجد ارزش تاریخی شناخته می‌شود، ثبت ملی نمی‌شود. وارثان عبدالحمید در سال 1385 به دلیل قیمت‌گذاری پایین میراث فرهنگی، آن را به «مدرسه علمیه مهدیه آیت‌الله فاضل» می‌فروشند. در ادامه تمام بنا تخریب شده، تنها نبود مجوز برای تخریب دیوار و درهای خانه آن را از ویرانی مصون نگه‌می‌دارد و این سر‌در فیروزه‌ای‌رنگ را برای ما به یادگار باقی می‌گذارد.
کوچه بازارچه سراب10 که بیشتر در بین اهالی به کوچه مدرسه آیت‌الله خویی معروف است، در نقشه‌ سال1325 به نام کوچه «طاهر» ثبت شده است. در یکی از کتاب‌های تاریخی نام این کوچه «عنصری» است که وجه‌تسمیه خود را از ابوالقاسم حسن بن احمد بلخی مشهور به عنصری گرفته است. در این کوچه به‌دلیل وجود مدرسه آیت‌الله خویی رفت و آمد بسیاری می‌شود و اتصال آن به خیابان آیت‌الله شیرازی سبب شده تا بیشتر عابران، این مسیر را برای تردد انتخاب کنند.
یکی از این گذرهای قربانی شده در جریان طرح‌های اجرا شده در اطراف حرم مطهر رضوی کوچه موسوم به «حاج نوروز» است که در جریان این تغییرات نه‌تنها کوچک شد بلکه دیگر کمتر نشانی از آن باقیمانده است. در ذیل شرح گذشته و اکنون این کوچه را با هم مرور می‌کنیم.
درست در زمانی که واکسن حصبه در اروپا در حال گسترش است، اولین خبر مربوط به این بیماری در مشهد در نخستین روزنامه رسمی شهر یعنی «ادب» منتشر شده است. چیزی حدود 121سال پیش (1280خورشیدی) نگارنده در هنگام توصیف وضعیت دارالشفای آستان قدس (قدیمی ترین بیمارستان مشهد) از این بیماری که آن را تیفوئید خوانده، نام می برد.
ماجرای تأسیس دانشگاه در ایران به دوران پهلوی اول باز می‌گردد. در سال 1307 خورشیدی پروفسور حسابی پیشنهاد تأسیس دانشگاه را به وزیر معارف وقت، اعتمادالدوله قراگوزلو می‌دهد اما گام‌های نخست تأسیس این دانشگاه را علی‌اصغر حکمت وزیر معارف وقت در سال 1313 خورشیدی برمی‌دارد. در همین سال همچنین دانشگاه تهران با چند دانشکده پا می‌گیرد که دانشکده معقول و منقول یکی از آن‌‌هاست.
کوچه شهید صادقی در محله آبکوه قرار دارد. این محله یکی از محله‌هایی بود که تا چند دهه پیش روستا بوده و فاصله زیادی با شهر داشته است. پیدایش این محله به حدود چهارصد سال قبل برمی‌گردد.کوچه شهید صادقی5 از یک سمت به بولوار شهید صادقی و از سمت دیگر به خیابان بیستون و مجتمع تک منتهی می‌شود. از ظرفیت‌های این کوچه علاوه‌بر وجود مسجد، حمام خشتی بوده است. این بنا در ساخت‌وسازهای جدید به زیر خاک رفته و مدفون شده است.
چند قرن پیش، مشهد معبری داشت به‌نام «شور» که از محله سرشور فعلی آغاز می‌شد و پس از عبور از شرق حرم به محله نوغان می‌پیوست. این معبر راسته‌بازار اصلی شهر بود که در انتها به‌سمت پایین‌خیابان هم منشعب می‌شد. ازاین‌رو، محل فعلی کوچه شهید نواب‌صفوی2 انتهای شور بود که در بازار آن بیشتر مشاغل پرسروصدا و جنس‌های ارزان پیدا‌ می‌شد.
حاج‌رمضان حدادقرقی را با همین دو ویژگی، قفل‌ساز سنتی و پهلوان قدیم، سال1396 در یک مغازه قدیمی آهنگری درست در میانه‌های خیابان نوغان پیدا کردم. کسی‌ که آهنگری را از پدر به ارث برده‌ بود و افتخارش این بود که قفل‌های دست‌ساز او امروز در دکور خانه‌ها جا دارد.
این بار درباره آن بخش از نوغان خواهیم گفت که به روایت این دوست عزیز چون طفل جدا مانده از مادر است و اکنون دیگر تنها در ذهن قدیمی های مشهد است اگرنه برای آن هایی که برای نخستین بار وارد آن می شوند، «آصفی» یا«طبرسی 11» است و برای کسبه بعد از «چهارسوق» هم «کوچه سیابان». این نام های متعدد هم هرکدام داستانی دارد