خیریه - صفحه 15

هفت‌سال قبل قاسمی برای خیرات مادربزرگش، یکی از شب‌های ماه رمضان، سینی چای مقابل مغازه‌اش گذاشته بود تا آن‌هایی که نتوانسته‌اند بر سر سفره افطار خانه‌یشان حاضر شوند، افطار کنند.
حتی اهالی قدیمی محله دروی که از سال ۱۳۸۰ هر چهارشنبه در جلسات آن شرکت کرده‌اند، نمی‌دانند بانی هیئت مذهبی حضرت‌زهرا (س) تاکسی‌تلفنی‌اش را برای این کار فروخته است.
یکی از آرزو‌های مریم ملاسیدعلی این است که روزی برسد که هیچ نیازمندی در دنیا وجود نداشته باشد. او می‌خواهد کودکان بی‌سرپرست را تحت تکفل قرار دهد.
در مرکز آموزشی اوتیسم محله رحمانیه، کودکانی نگاه داشته می‌شوند که عموما درباره آن‌ها باور‌های نادرستی وجود دارد و همین بیشتر از هر چیز دیگری والدین این کودکان را آزار می‌دهد.
آقا‌رحیم و همسرش واسطه خیر هستند و هوای همسایه‌های کم‌بضاعت محله امیرالمومنین را دارند؛ از تهیه و توزیع نان و غذای گرم بگیر تا ارائه گوشت نذری و بسته‌های کمک معیشتی.
هفده‌نوعروس و داماد محله گلدیس مشهد ازدواج آسان را انتخاب کرده‌اند و بدون هزینه‌های اضافی می‌خواهند زندگی مشترک خود را شروع کنند.
لیدا نادرنیا بانوی خیری است که تحصیلات حوزوی دارد و مولف کتب مختلفی از جمله تربیت فرزند، تفسیر باور مهدویت، تفکر سیاسی، قرآن‌درمانی است. او مدت‌ها است خیریه پدرش را مدیریت می‌کند.
بزرگ‌ترین پشتوانه ما، مرام و درستی حاجی بود که در مدت کمتر از ۲۵سال بی‌وقفه در زمینه کار و صنعت رشد کردیم و توانستیم در حد توان و بضاعت دست خیلی‌ها را بگیریم.
اقدس حقانی‌موسوی، ۱۵ سال است به عشق ولی عصر (عج) در و دیوار محله پایین خیابان، کوچه وحدت۱۱ را آذین‌بندی می‌کند. تنها آرزوی او در تمام این سال‌ها فرج امام زمان است.
عزیز‌خانم، مسئول خیریه و مرکز نگهداری دختران بهزیستی و مادر مهدی عمیدی معروف به «پلنگ برفی» است که سردیس او پای کوه انتهای بولوار هفتم تیر یاد‌آور مهربانی و زلالی اوست.
دختر مرحوم، می‌گوید: ساخت مسجد دوسال طول کشید و در این مدت پدرم به‌خاطر نزدیکی خانه ما با مسجد، طبقه همکف خانه را تبدیل به نمازخانه محله کرد.
فرقی نمی‌کند کجای ایران؛ هرجا حادثه‌ای رخ دهد و نیاز به کمک و امدادرسانی باشد، مقصود ایرانمنش و اعضای گروهش تمام‌وکمال حاضرند.آن‌ها سال‌هاست که در جاده مهربانی به خلق خدا قرار گرفته‌اند.
خیابان گلستان از‌جمله معابر پر‌رفت‌وآمد منطقه8 است. این خیابان که حدود هشت‌دهه از ساختش می‌گذرد، در نقشه‌ سال‌1325 نیز به همین نام بوده است. خیابان گلستان این روزها به یکی از مراکز درمانی تبدیل شده و با تأسیس مطب پزشکان در آن، چهره‌اش تغییر کرده و ترافیکش بیشتر از قبل شده است. باوجود ساخت‌وسازهای جدید هنوز هم درختان کهن‌سال و خانه‌های ویلایی قدیمی در آن حرفی برای گفتن دارند.
در گذشته تنها مسجد محله، مسجد امام‌حسن(ع) بود. با افزایش جمعیت محله، خانواده رمضان خاوری، بخشی از زمینشان را وقف مسجد صاحب‌الزمان(عج) و خانه بهداشت کردند. در زمین مسجد، داربست و چادر برزنتی زدیم تا نمازگزاران بتوانند نماز را اینجا اقامه کنند. به‌مرور و با کمک مردم و به‌وسیله آجر و شن، یک ساختمان موقت بنا کردیم.
درِ چوبی بزرگ ورودی فاطمیه هم ما را یاد ورودی اماکن متبرکه می اندازد. از درِ ساختمان اداری وارد می شوم و پس از بازدید از داخل بنای فاطمیه که بسیار باشکوه، تماما آیینه کاری و مزین به تصاویر شهدای محله است و باز هم حال وهوای حرم های مطهر را تداعی می کند، در دفتر مجتمع، پای صحبت پرچم دار آن می نشینم؛ بانو عالیه مغانی، مادر شهید ناصر تیموری نژاد، مؤسس و مسئول مجتمع فرهنگی مذهبی «فاطمیه بیت الاحزان حضرت زهرا(س)».
دایی شهید در حالی‌که نگاهش به تصویر خواهرزاده‌اش خیره مانده است، می‌گوید:‌‌ اگر می‌خواهید از دانیال بدانید بروید سراغ ‌آن‌هایی که با او در برنامه‌های جهادی بوده‌اند، دوستانش در پایگاه بسیج که از نوجوانی با هم بزرگ شده‌اند. چهارم آذر ‌‌سالگرد عقدشان است. تازه شش ماهی بود که برای خودش در شرکتی کاری دست و پا کرده بود و داشت برای برگزاری مراسم عروسی‌ آماده می‌شد. با رفتن دانیال چراغ این خانه خاموش شد.
او در سال90 مصمم‌تر شد؛ وقتی همسرش از دنیا رفت و فامیل و غریبه‌‌هایی از روستاها و شهرستان‌های دور برای عرض تسلیت آمدند و از خیرخواهی‌های او گفتند که هیچ‌وقت پیش کبری خانم و فرزندانش آن‌ها را بازگو نکرده بود؛ «نیت کردم با سهم ارثیه پدری و ثروتی که برایم گذاشته بود، صندوق قرض‌الحسنه‌ای به نام «امام زمان( عج)» راه‌اندازی کنم.»
علی‌اکبر مولایی یکی از کسانی است که با همت و همراهی مردم توانسته است در قالب فعالیت‌های خیریه‌ «پنجتن شهر توس»، یاری‌رسان خانواده‌های فراوانی در محله پنجتن باشد. او روایتگر آدم‌هایی از همین بافت شهراست که پول را با هزار زحمت به دست آورده‌اند اما آن را انفاق می‌کنند و می‌داند هنوز کم نیستند افرادی که به ثروت‌اندوزی نمی‌اندیشند، آدم‌های سخاوتمندی که نان سفره‌شان را قسمت می‌کنند.
علی فاتح می‌گوید: در سال‌های اخیر، وقتی با بچه‌هایی که در کنار من بزرگ شده و حالا جوان شده‌اند صحبت می‌کردم و از آن‌ها درباره مشکلاتی که دارند و اینکه چرا ازدواج نمی‌کنند می‌پرسیدم، آن‌ها موضوع مسکن مطرح می‌کردند. البته منطقی بود و حق هم داشتند که از پا پیش گذاشتن بترسند. در نهایت، تصمیم گرفتم دو قطعه زمینی را هم که داشتم وقف ساخت مسکن کنم تا آن‌ها سر و سامان بگیرند.تا امروز جز هزینه زمین، حدود یک میلیارد تومان صرف ساخت پانزده واحد مسکونی کرده‌ایم اما هنوز برای به پایان رسیدن کار به سرمایه بسیار زیادی نیاز است.
بانوی واقف محله آزادشهر حدود یک‌سال قبل به یک کار خیر بزرگ‌تر فکر می‌کند. او پس از مشورت با اداره اوقاف مشهد، تصمیم خود برای یک کار خیر را می‌گیرد و مبلغ ۸۰میلیون‌ تومان را که پس‌انداز خدمت سی‌ساله‌اش در آموزش و پرورش بوده برای خرید دستگاه آب‌‌شیرین‌‌کن روستای سنگ‌بر هزینه می‌کند. کار خیری که باعث شده ۱۰۰خانواده این روستا از نعمت آب‌شرب بهره‌مند شوند.