جوان - صفحه 8

بوکسوری در رینگ مسابقات موفق است که هوشیار باشد وگرنه مشت زدن را هرکسی یاد دارد و اگر از بوکسورهای موفق امتحان هوش بگیرید خواهید دید که همگی افرادی دارای هوش بالا هستند و در مراحل زندگی از دیدن ضربه نمی‌ترسند و با هوشیاری به قلب مشکلات می‌زنند. این‌ها نتایج کمی نیست و شاید کمتر ورزشی چنین نتایجی داشته باشد.
عیسی داداش‌بیگی شوکه از ماجرایی است که سروتهش را جمع کنی، یک‌ماه بیشتر طول نمی‌کشد. حق دارد که حالا نخواهد حرف بزند. برادر جوانش تا چندساعت دیگر زیر تیغ جراحی می‌رود تا اعضای بدنش را اهدا کند به کسانی که نیاز دارند. قبول داریم حالا وقت مصاحبه و گفتگو نیست. عیسی بعد از صحبت‌های دکتر خالقی، مسئول واحد فراهم‌آوری اعضای پیوندی دانشگاه علوم‌پزشکی مشهد، هنوز در شوک است؛ اینکه ابراهیم مرگ مغزی شده است و امکان بازگشتش به دنیا نیست. اولش فکر می‌کند کابوس وحشتناکی است که می‌تواند از شر آن نجات پیدا کند، اما رفتن زودهنگام ابراهیم، برگ دیگری از واقعیت دنیاست که باید با آن کنار بیاید.
حاج آقای واله یک مسلمان واقعی بود؛ تسلیم محض. از خودش اختیاری در برابر پروردگار حس نمی کرد. این حرف ها را من نه از باب اینکه پسرش هستم که از طرف شاگردی درباره معلمش می‌گویم. مثلا وقتی می خواست خانه‌اش را بسازد معمار گفته بود سقف خانه کوتاه است. گفته باید 20سانت دیگر این سقف برود بالا. او گفته بود نه. همین جوری درست کنید. به معمار گفته بود من با این کار به اندازه 20سانت جلوی آفتاب همسایه را می گیرم. هرکاری کردند نتوانستند او را راضی کنند. زمانی که می خواستند قیر گرم کنند می گفتند توی حیاط نه، همسایه ها آزار می بینند، بروید توی زیرزمین.
از کودکی مچ پسرهای فامیل و همکلاسی‌هایش را به زمین می‌چسباند. خواباندن مچ دست رقبا باعث شد او به این رشته ورزشی علاقه‌مند شود و از دوران نوجوانی به فکر فعالیت در این رشته ورزشی باشد. اگر چه فکرش را هم نمی‌کرد یک روز با خواباندن مچ دست دیگران مدال طلای قهرمانی کشور را روی گردنش ببیند. این داستان یاسر صفرپور جوان 17ساله محله پروین اعتصامی است که تنها در مدت 3ماه آموزش و رقابت، 3مدال طلا را در مسابقات مچ‌اندازی شهرستان کلات، استان خراسان رضوی و قهرمانی کشور از آن خود کرده است.
کلاس اول و دوم همه نقاشی‌هایش با مداد گلی و سیاه بود. سال سوم یکی از نقاشی‌های درس‌های کتاب فارسی را عینا مثل خودش کشید. هیچ مویی نمی‌زد. خانواده که دیدند تعجب کردند و معلم هم برایش خیلی جالب بود که چطور بدون هیچ کم و کاستی نقاشی کتاب را کشیده است. تمام آن 3سال دلش مداد رنگی می‌خواست؛ «یک روز یک برگه کوچک آماده کردم و در 4 کنج آن نوشتم مداد رنگی و آن را توی جیب بابا گذاشتم. بابا پیش از رفتن سر کار برگه را دیده بود و پولی اندازه یک جعبه 6 رنگه مداد رنگی با همان کاغذ گذاشته بود زیر بالشم. صبح که بیدار شدم انگار رنگ دنیا برایم رنگین‌کمانی شده بود».
محمود، بودنش نعمت بود، نبودنش هم نعمت بود. در سال های بودنش تا پای جان برای مقابله با سوداگران مرگ پای کار بود و نبودنش هم انگیزه شد برای بهبود برادر از زخم اعتیاد و شروع دوباره روزگار پاکی. قرار است روایت محمود را از زبان برادرش بشنویم، از کارها و زندگی محمود و از زندگی جدید علی اصغر که شهادت برادر، زیر و رویش کرد و او را از نیستی به زندگی بازگرداند.
بهمن سال 1398 نخستین رویداد تولید محتوای دیجیتال در سطح استانی برگزار و تیم ناحیه بسیج میثم در میان شرکت‌کنندگان شهر‌های خراسان‌رضوی اول شد. تیمی سه‌نفره متشکل از ۳ جوان منطقه 4 که تنها موضوعی‌که آن‌ها را کنار هم قرار داد، دغدغه نوجوانان و جوانان این مرزوبوم بود. کسب مقام سومی کشوری در دومین مرحله برگزاری این رویداد، بهانه‌ای بود تا به سراغ این ۳ نفر برویم. سیدجواد حسینی، محمدرضا کوهستانی و مهدی آذری که وجه اشتراکشان علاقه‌مندی به طراحی و تولید بازی‌های رایانه‌ای با محتوای مفهومی‌ارزشی است.
٢٥سال بیشتر ندارد، اما در همین سن و سال کوله‌باری از تجربه و خاطره روی شانه‌هایش دارد. در کودکی به واسطه پدر و برادر کشتی‌گیرش به این رشته ورزشی علاقه‌مند می‌شود و پس از آن در رده‌های مختلف موفق به کسب مدال‌های رنگارنگ می‌شود. اما همه چیز به همین خوبی و خوشی پیش نمی‌رود و مصدومیتی ناخواسته در روز‌های اوج زندگی ورزشی‌اش، انرژی و انگیزه او را می‌گیرد و از میادین دورش می‌کند. اما او که آدم کنار کشیدن و یک جا نشستن نبوده دوباره سرپا می‌ایستد و این مسیر را به شیوه‌ای دیگر طی می‌کند.
تیم فوتسال«ملی پوشان صبای نوین» گام به گام از لیگ‌های مختلف صعود کرد و امروز مدعی صعود در فصل آینده لیگ دسته2بزرگسالان کشور است. «مهدیار خورسندی» 19ساله کاپیتان این روزهای تیم است. او یکی از افرادی است که با هدایت بازیکنان در زمین نقش پررنگی در موفقیت‌های تیم داشته است.
حماسه ناو‌ها در برگ تاریخ ایران درست چهار ماه مانده به صدور قطعنامه ایران و عراق و در نخستین روز از ماه مبارک رمضان اتفاق افتاد. آمریکایی‌ها ساعت ۸ صبح ۲۹ فروردین ۶۷ حملات خود را آغاز کردند؛ حماسه‌ای که با مقاومت ناو‌های سهند و سبلان دربرابر تجاوز آمریکا رقم خورد. آمریکایی‌ها قصد حمله به سکو‌های نفتی ایران را داشتند. ناو‌های سهند و سبلان، چون کوه مقابل این حملات ایستادگی کردند و خیال خام آمریکا نقش بر آب شد. روایت پیش رو، هم کلامی با خانواده جوان‌ترین شهید ناو سهند، شهید مهناوی علی اصغر نظری امیرآبادی است.
هفت خوانشگر گروه به روی سن می‌آیند و ما را به دنیای کلماتشان می‌برند. کلماتی که برای خوانششان گروه چندین ماه زمان گذاشته است تا یک کار خوب را اجرا کند. تماشاگران که اغلب جوان هستند سوار بالِ کلمات می‌شوند و به روز عاشورا می‌رسند. کلمات این بار از سوی آدم‌ها روایت نمی‌شوند و این اشیای جان گرفته صحرای کربلا هستند که به حرف آمده‌اند و سعی می‌کنند از رنج روز واقعه بگویند.
اصغری متولد 1382است. او از پدرش که خود در نوجوانی و جوانی دونده بوده عشق به این رشته ورزشی را به ارث برده، دویدن‌های او از بوستان‌ها و معابر، امروز به پیست‌های دوومیدانی رسیده است. دونده محله سیدی درباره ورودش به دنیای ورزش تعریف می‌کند: «آغاز افتخارات من از دبستان همت در سال93 بود. در تیم‌های ورزشی مدرسه حضور داشتم و در سطح ناحیه2 آموزش و پرورش عناوین زیادی کسب کردم که باعث علاقه‌مندی بیشترم به ورزش و رشته دوومیدانی شد.»
«وقتی در مقابل پدرم و مادرم نشستم و گفتم قصد داریم مراسم ازدواجمان را در مسجد محله برگزار کنیم با چهره متعجب مادر و ابروهای در هم کشیده پدر روبه‌رو شدم. صدای پدرم جدی شد و گفت: «حرفت را دوباره تکرار کن!» من هم مصمم‌تر از قبل گفتم «من و عاطفه قصد داریم مراسم ازدواجمان را در مسجد پنج‌تن بگیریم، البته رضایت شما برایمان مهم است.»حامد با تعریف این صحنه می‌گوید پدر و مادرش پس از گفت‌وگوی بسیار با او، حرفش را خیلی جدی نگرفتند و با این تصور که خانواده همسرش مخالفت خواهند کرد، به او گفتند: «نظر خانواده همسرت مهم است.»
فارسی‌زبانان هر جای جهان که باشند پیوندی قوی با شعر و داستان و افسانه‌های کهن دارند. منطقه5 هم شهروندان ادیب و دوستدار ادبیات کم ندارد. به سراغ جمعی از داستان‌نویسان گلشهری آمده‌ایم که بیشتر آن‌ها مهاجر هستند. انجمن آن‌ها پیشتر با عنوان «صندلی‌های روبه‌رو» معروف بود و حالا با نام انجمن «راویان داستان» شناخته می‌شود. گروهی که از دل آن افراد بسیاری با استعدادهای درخشان سر برآورده‌اند.
دوام ثامن به معنی داوطلب واکنش اضطرای محله است. من بعد از فراگرفتن آموزش‌های لازم اکنون مسئول یکی از گروه‌های دوام ثامن منطقه هستم و 10 نفر عضو دارم. در این مدت آموزش‌های مختلفی را در حوزه رعایت ایمنی فرا گرفته‌ایم و سعی کرده‌ایم تا بین اعضای جامعه و خانواده نیز منتقل کنیم.
روایت، داستان زندگی ورزشی فائزه رجبی، دختر هجده‌ساله محله دروی است؛ دختری سرشار از هیجان و انرژی که ده‌ها حکم قهرمانی در کارنامه ورزشی‌اش دارد؛ مقام سوم دوی امدادی کشوری در سال1394، مقام دوم کشوری در مسابقات دوی 400متر همین سال، مقام دوم دوی امدادی استانی سال1396، مقام دوم استانی در مسابقات دوی 800متر، مقام سوم مسابقات محلی جام رمضان سال1398 و... . او محصل رشته تربیت‌بدنی هنرستان فاطمةالزهرا(س) است.
حمیده هادی که در مسابقات انتخابی آسیایی مقام اول را به دست آورده، باید برای این دوره از مسابقات آماده شود بنابراین تمرینات سنگینش را آغاز می‌کند. اما هرچه درباره زمان دقیق مسابقه پرس و جو می‌کند پاسخ مشخصی دریافت نمی‌کند فقط می‌گویند احتمالا در مالزی باشد. بعد هم که با شیوع کرونا همه برنامه‌ها به هم می‌ریزد و همچنان معلوم نیست این مسابقات کی برگزار شود.
تیم ستاره هشتم از یک سال پیش کارش را با طناب‌زنی شروع کرد. بعد از چند ماه از تشکیل تیم ژیمناستیک اضافه شد و پس از آن رشته‌های رزمی و در مرحله فعلی کراس فیت و فیتنس به تیم پیوسته‌اند. سناریوی فعلی این تیم برای حضور در مرحله نیمه نهایی بیشتر بر پایه حرکت‌های قدرتی است. این گروه شخصی است و آنچنان که رودهی می‌گوید تا الان همه هزینه‌هایش را خانواده‌ها پرداخته‌اند. هزینه‌هایی که حالا 50 میلیون تومان را رد کرده و به بیشتر از این هم می‌رسد، البته رودهی می‌گوید این مبلغ بدون احتساب هزینه‌هایی مانند سالن و مربی است.
دکتر درمانگاه گفت از همه خانواده باید آزمایش گرفته شود. کرونای همه‌مان مثبت شده بود. به دستور دکتر در بخش بیماران کرونایی بیمارستان امام رضا(ع) بستری شدیم. روزهای بسیار سختی بر ما گذشت. بعد از گذشت 2هفته حال من، همسر و پدرم بهتر شد. از بیمارستان مرخص و در قرنطینه خانگی بودیم. اما چون بیماری به ریه‌های مهدی آسیب زده بود بستری ماند و در نهایت هم فوت کرد و ازمیان ما رفت.
با حمایت خانواده‌ام و تجربیاتم در ژیمناستیک توانستم خیلی زود پیشرفت کنم به‌طوری که در کمترین زمان به کمربند قهوه‌ای رسیدم. در همین 4ماه در 2رقابت شرکت کردم که توانستم 2مدال طلا در مسابقات جوجیتسو و کاتا در رقابت‌های استانی و 2مدال طلا و یک نقره در مسابقات کاتا کشوری که به‌طور مجازی توسط فدراسیون این رشته برگزار شد کسب کردم.