دفاع مقدس - صفحه 43

۳۶ سال کم نیست برای انتظار؛ انتظاری که حتی با شنیدن صدای انداختن کلید به در تکرار می‌شود، انتظاری که گاهی در گلزار شهدای بهشت‌رضا (ع) به پایان می‌رسد و کمی بعد دوباره آغاز می‌شود.
پدر شهید امجدی دوست داشت کاری کند که خانه پدری‌اش در جوار بارگاه حضرت‌رضا (ع) آباد شود و همیشه زنده و پویا بماند.
نظم ارتش دوست‌داشتنی است و حقیقت این است که خیلی از جوان‌ها تا به سربازی و خدمت در نظام نروند، قدر زندگی‌شان را نمی‌دانند.
علی نصیری، جانبازِ ورزشکار محله چهاربرج، اولین باشگاه کوه‌نوردی منطقه ۱۲ را راه‌اندازی کرده است. او با اینکه از ناحیه هر دو پا ترکش خورده، کوه‌های بسیاری را فتح کرده است.
وقتی به اردوگاه رفتم، ماه رمضان تمام شده بود، اما دیدم تعدادی از اسرای قدیمی در گرمای بیشتر از ۴۵ درجه هنوز روزه می‌گیرند.
اتفاقاتی رخ می‌دهد که عباس فرازی فقط ۱۰ سال نام «شهید» را یدک می‌کشد و بعد از این مدت، نامش از لیست شهدای بنیاد شهید خط می‌خورد.
همسرم حق داشت نگهداری از ۸ فرزند کم سن سال و تهیه مخارج و هزینه خورد و خوراک آن‌ها کار بسیار سختی بود، اما من تصمیمم را گرفته بودم و چون دستور امام بود باید می‌رفتم.
سرهنگ قاسم کریمی، فرماندۀ گروهان عملیاتی و پیاده نظام گردان ۱۱۰ از تیپ سوم لشکر ۷۷ و سروان حسن اسماعیل‌زاده از شاهدان عینی عملیات آزادسازی خرمشهر هستند.
مسجد موسی بن جعفر (ع) در میان ساکنان و اهالی محله سرافرازان به «مسجد آزادگان و جانبازان» مشهور است.
قدمت کوچه رودکی‌۲۰ هفتاد‌سال است. عرض بیست‌متری این خیابان، آن را به یکی از معابر پرتردد محله بهشتی تبدیل کرده و گذرگاهی است برای دسترسی ساکنان محله به بزرگراه شهید‌سردارسلیمانی.
حسین علی وظیفه شناس که در نوجوانی عازم جبهه شد می‌گوید: شروع عملیات خیبر پرده بی‌تجربگی را پاره کرده بود و همین شد که هرازگاهی ترس به سراغمان می‌آمد.
عمر شکل‌گیری قاسم‌آباد به ۴۰ سال پیش می‌رسد؛ وقتی که اولین خانه‌های مسکونی در نقطه‌ای از قاسم‌آباد که سرتاسر بیابان بود، ساخته شد و نام شهرک لشکر بر آن گذاشته شد.
آقا و خانم علیزاده‌یزدی که با هم نسبت فامیلی دوری دارند، مراسم ازدواجشان را در بوستان نیلوفر آبی و بر سر مزار شهدای گمنام برگزار کردند.
محله کلاهدوز تا پنج سال پس از انقلاب اسلامی، بیشتر باغ بود و بیابان. بسیاری از باغ‌ها و زمین‌های این محله اوقافی بود.
کسادی کار خیاطی، محسن‌ رحیم‌دل را مجبور می‌کند پاکبانی را تجربه کند. می‌گوید: هر زمان در فضای سبز درخت‌ها را آب می‌دادم، به موضوع جدید برای نوشتن فکر می‌کردم.
سه رزمنده بودیم؛ یکی سیدطالب، یکی سید‌علی‌اصغر و دیگری سید‌علی‌اکبر. سید‌طالب گروهبان ارتش بود و من و علی‌اصغر بسیجی بودیم. هر سه هم‌زمان به سه‌سوی جنگ فرستاده شدیم.
رضا اسدیان سخت‌ترین لحظه‌ها را در اردوگاه موصل به‌آرامی گذرانده است، چون با امید و هدف، زندگی‌اش را پیش برده است.
شهید رمضانعلی یعقوبی جانباز ۷۰ درصدی بود که به گواه دوستان، چندین بار جانباز شده، اما بی‌اعتنا به زخم‌هایش، پدری می‌کرده، تاآنجاکه می‌توان در توصیفش، کلمه «نمونه» را به زبان آورد.
فاطمه شایق‌تبادکان، مادر شهید رضا پهلوان بعد از فوت پدر رضا، تنها در خانه‌ای اجاره‌ای ساکن است و با وجود مشکلات مالی که دارد، هرگز پولی از بنیاد شهید نگرفته است.
شهریور سال‌۱۳۸۵ اسم دورهمی‌شان را گذاشتند «هم‌سنگران پدران آسمانی». از آن سال به بعد در روز ولادت امام‌حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع)، جانبازان محله سرافرازان دور هم جمع می‌شوند و از خاطرات دفاع مقدس می‌گویند.