آداب و رسوم - صفحه 4

دختر خان ده پایین که دل در گرو حاج علی ‏اصغر عبدالجوادی نودهی، خان‌زاده ده بالا داشت، عاقبت دل به دریا زد و شبانه ترک دیار کرد که ترک یار نکرده باشد. از سبزوار آمد و آمد و آمد تا رسید به مشهد.
در محرم و صفر، مشهد شهر عزا و عزاداری بوده است و علم و علم‌کشی. هنوز هم در روز‌های عزا، در تاسوعا و عاشورا، در اربعین و چهل‌وهشتم، علم‌های مشهدی ردیف می‌شوند تا به حرم‌رضوی برسند.
بسیاری از خانم‌های محله رازی، اشرف بنایی را می‌شناسند و هرساله پای سفره هفت‌سینشان، سمنوی دست‌پخت او را می‌گذارند.
خانواده مرتضایی ماهی یک بار با همدیگر دیدار می‌کنند. نزدیک‌به ۳۰ سالی از این تصمیم می‌گذرد و حالا فرزندان این خانواده همه بزرگ شده‌اند و درمجموع با عروس‌ها و داماد‌ها ۲۰ نفر می‌شوند.
حاج سیدمهدی میرصدرایی یک داستان عاشقانه پلیسی از سرقت علمش دارد. علمی که از کودکی عاشقش بوده و تمام دار و ندارش را خرج آن کرده اما مدتی اسباب و نماد‌های عتیقه‌اش به سرقت می‌رود.
مراسم روستای فدیشه بزرگ‌ترین تعزیه‌خوانی کشور است که بیش از پنج گروه برتر کشور در قالب شصت تعزیه‌خوان، واقعه عاشورا را به نمایش می‌گذارند.
از آن روز که کینه و دشمنی پانزده‌ساله که بر سر خونی ریخته شده بود، به حرمت علم کنار گذاشته شد، علم برای مردمان اکبر‌آباد علاوه‌بر نماد عشق و ارادت، نماد صلح شد.
آن‌طور که مقصود ایرانمنش روایت می‌کند، این عزاداری سنتی در آذربایجان قدمتی بیش از چهارصد سال دارد و همچنان در محرم به‌یاد شب‌های کربلا پرشور برگزار می‌شود؛ مراسمی که سرمشقی از کار‌های حبیب‌بن‌مظاهر است.
نام رمان، «عیدگاه» است و قصه‌اش از جلو یک قهوه‌خانه و مارگیر‌هایی شروع می‌شود که درصدد ذبح مار هستند تا پوستش را بکَنند و با گوشتش آبگوشت درست کنند! ماجرایی واقعی از عیدگاه دهه‌شصت.
حالا بیشتر خانواده‌ها دوست دارند بچه‌هایشان را در فصل تعطیلی مدارس، در کلاس‌های تقویتی و زبان و دیگر کلاس‌های روز بگذارند. البته این کلاس‌ها هم خیلی خوب و مناسب است، اما در‌کنارش هنر نباید فراموش شود.
برای اولین بار در قرن چهارم، تعطیلی ده روزه‌ای در بغداد رقم می‌خورد و این ۱۰ روز در دهه محرم، شرایط مناسبی را به وجود می‌آورد تا مراسمی به یادبود شهدای کربلا برگزار شود.
انیس آغا ساکن قدیمی محله احمدآباد هشتاد سال پیش اسیر خان‌سالار، ارباب دولت‌آباد شد ولی در نهایت نه تنها او را حلال کرد که عاشقش هم شد.
علی‌اکبر خاکشور یکی از اهالی محله طبرسی شمالی ۱۰ سال است سنت نیاکانش در روستای بایگ تربت حیدریه را در روز سوم محرم در خانه‌اش اجرا می‌کند و وصیت کرده‌ که پس‌از او، پسرانش آن را برپا دارند.
سید‌حسن رضوی تعریف می‌کند: زمانی‌که توت‌ها می‌رسید، هر صحرا مشغول تکاندن درختانش می‌شد. توت، مصرف غذایی داشت و حتی اهالی با نان و توت روزه می‌گرفتند. نان هم با آرد جو تهیه می‌شد، نه گندم. اینجا زن و مرد کنار هم کار می‌کردند و کسی بیکار نبود.
یکی‌دو‌هفته پیش از آمدن شب یلدا، گوسفند را می‌کشتند و گوشتش را به‌عنوان آذوقه زمستان قورمه می‌کردند. من و خواهر و برادرهایم، دائم روزشماری می‌کردیم که شب چله زودتر بیاید.
صدیقه دائمی‌نژاداز رسوم نوروزی قدیم می‌گوید: رسم بود که روی آینه تخم‌مرغ می‌گذاشتیم و می‌گفتند همراه با چرخش آنها سال هم تحویل می‌شود. غیر از اینها چند روز مانده به عید، «خلوک» با آرد درست می‌کردیم.
ارزش سوادآموزی برای این دانش‌آموزان فلک‌شده یا چوب کف دست‌خورده یا مداد لای انگشت گذاشته، آن‌قدر زیاد است که هنوز که هنوز است، قدردان ملّایشان باشند و یک خدابیامرزی قرص و محکم نثارش کنند و بگویند که «از روی غضب نبود که چوب می‌خوردیم؛ که اگر کتک نمی‌خوردیم، درس یاد نمی‌گرفتیم.
محترم مشهدی مادربزرگ مهربان محله عبادی می‌گوید: برای آجیل شب عید دانه‌های زردآلو و تخمه‌های هندوانه و خربزه را تف می‌دادیم و در کنار خرما و کشمش به عنوان آجیل شب عید استفاده می‌کردیم.
سمیه نجات‌زادگان از اتاق دو لَتی می‌گوید که سفره بزرگی از این سر اتاق تا آن سرش پهن می‌شد، اما درِ این اتاق تا شب و بعداز افطار و آمدن میهمان‌ها بسته بود.
بعضی از خانواده‌ها دو قالی پشمی دست‌باف داشتند که سالی یک بار آن هم در ایام نوروز و برای میهمان‌های نوروزی استفاده می‌کردند. این قالی‌ها از اول فروردین در خانه پهن بود تا میهمان‌ها روی آن بنشینند.