ابراهیم رحمانی را شاید بتوان یکی از آخرین بازماندههای نسل سحرخوانان دانست که با رواج وسایل ارتباط جمعی فرصتی برای آموختن سحرخوانی به نسل بعد پیدا نکرده است.
پژوهش علمی فیروزه مدیر خراسانی و سهراب خواجه نژاد زوج هنرمند محله هاشمیه، درباره «تاثیر فرهنگ عامه از طریق تئاتر بر کودک» آنان را به اسیتژ تئاتر کودک در آفریقای جنوبی برد.
معاودین جمعیتی ایرانی هستند که در یک برهه تاریخی بنا به شرایط سیاسی و اجتماعیِ روزگار خود، برای دههها و نسلها ترک وطن گفته، اما دوباره به ایران بازمیگردند.
اسنادی که از دوره صفوی و قاجار باقی مانده میگویند، هر سحر ماه مبارک، به دستور متولی آستانه، نقاره چیان پس از خواندن مناجات سحر، وظیفه داشتند ۴۵ دقیقه نقاره بزنند.
علی حریری میگوید: خیلی از شهروندان مرکز شهر برای افطار و تفریح به بولوار وکیلآباد میآمدند و وسط بولوار که پر از درخت توت بود، فرش پهن میکردند.
موقع سحر که میشد، جلو خانهها طبل میزدند. مردم هم وقتی صدای طبل میآمد بیدار میشدند و سحری میخوردند.
حسین اخباری میگوید: روزی در حیاط مشغول پنبهزدن بودم که خانم صاحبخانه آمد و دخترهایش را از لای کمان پنبهزنی رد کرد.پس از یک ماه همان خانم با جعبه شیرینی آمد مغازه و گفت «خدا خیرتان بدهد، بخت دخترهایم باز شد.»
هر قوم و گروهی که به مشهد آمده، گوشهای از فرهنگش را بهجا گذاشته و قدری هم از انبوه فرهنگهای این شهر برداشته است.
داستان مهاجرت خرمشهریها و آبادانیها به مشهد با یک واقعه دردناک گره خورده است و حالا میتوان ادامه جنگ را بر درودیوار شهرک عربهای مشهد دید.
کرمانجها در دورههای مختلف تاریخی بهدست شاهان صفوی و افشاری برای محافظت از مرزهای شرقی از غرب کشور کوچانده شدند و بخش بزرگی از جمعیت مشهد را تشکیل میدهند.
زابلیها، سیستانیها و بلوچها در برهههای مختلف بهدلیل خشکسالی و برخی نیز اقتصادی به مشهد مهاجرت کردند.
ترکها از قدیمیترین قومهای مهاجر ساکن مشهد هستند که در برهههای تاریخی دور و نزدیک و از شهرها و کشورهای مختلف به مشهد کوچ کردهاند و اکنون بیشترین آمیختگی را با فرهنگ این شهر دارند.
هر قوم و گروهی که به مشهد آمده، گوشهای از فرهنگش را بهجا گذاشته و قدری هم از انبوه فرهنگهای این شهر برداشته است. گاه خردهفرهنگ مهاجران در شهر حل شده است و گاه برعکس.
حسینآقای میوهفروش ۴۳ نوروز پشت پیشخوان، میوه دست مشتریهایش داده است؛ بدون اینکه یک بهار مرخصی رفته باشد یا دست زن و بچهاش را گرفته باشد و رفته باشد به طرفی پی تفریح.
پس از کیسهکشی، آبهای جوش بر سر و بدن فرد ریخته میشد تا بدنش برق بیفتد و دستکم در پانزده روز عید تمیز باقی بماند.
مردم در روزهای مانده به نوروز هفت نوع میوه خشک شامل بادام، چهارمغز، پسته، کشمش، سنجد، غولینک یا زردآلوی خشک و انجیر را میشویند و در یک ظرف بزرگ در آب گرم خیس میکنند.
خانوادههای مشهدی به رسم ادب و قدرشناسی برای زندهنگهداشتن یاد عزیزان درگذشته خود به بهشت رضا (ع) آمدهاند تا با خواندن فاتحه و دادن خیرات این روزهای چراغبرات را دلنشین کنند.
خانواده محسن از کاشمر به خواستگاری آمدند. چون از راه دور آمده بودند، دو شب در خانه ما ماندند. حالا که فکر میکنم خیلی عجیب است که داماد شب خواستگاری به خانهاش برنگردد و با اقوامش در منزل عروس بماند.
حاجی همان سال ۴۰ که چندین ملک پانصدوهزارمتریاش را در ابوذر غفاری احمدآباد فروخت، گاو و گوسفندهایش را به کلاتهسرهنگ آورد. حالا او و ۹پسرش همه در همین روستا زندگی میکنند.
علیاکبر چند روز قبل از مراسم عروسی، یک کیسه آرد و یک گوسفند را به عنوان خرج مطبخ برای طبخ غذای عروسی به خانه پدرعروس میبرد و تعریف میکند: میهمانهای ما و میهمانهای آنها جدا از هم بودند. غذای رایج عروسی در آنزمان بیشتر آبگوشت و قیمه بود. بعد از خوردن شام با یک مینیبوس برای بردن عروس به شاندیز رفتیم.یکی از رسوم رایج در مراسم عروسکشان کشتی گرفتن بود. وقتی خانواده داماد برای بردن عروس میرفتند در نزدیکی محل یا خانه عروس چند نفر که از آشنایان عروس بودند، جلو کاروان داماد را میگرفتند و اجازه عبور به آنها نمیدادند، درخواست آنها این بود که برای عبور یا باید پول میدادند یا کشتی میگرفتند.
معمولا همراهان داماد ابتدا کشتیگیری را میفرستادند اگر طرف داماد کشتیگیر طرف عروس را میزد اجازه عبور داده میشد