اهالی قدیم مشهد خردهفرهنگهای نوروزی خاصی دارند؛ آداب و رسوم زیبایی که امروز یا به دست فراموشی سپرده شده است یا کمتر دیده میشود و تنها در نزد برخی خانوادههای قدیمی بهطور کامل به اجرا گذاشته میشود.
پخت سمنو یکی از آداب دیرینه ایرانیان در روزهای نزدیک به نوروز است که بیش از یک دهه است در آستانه نوروز در منزل حاج خانم مشمولی، از اهالی محله وکیل آباد برگزار میشود.
در آن سالها بر خلاف حالا خانهتکانی فقط توسط خانمها انجام میشد و مردان در این کار همکاری نمیکردند و معتقد بودند دخالت آقایان در خانهتکانی باعث قهر و دعوا در زندگی زناشویی خواهد شد.
یلدا در خراسان به «شب چله» یا «چله نشینی» معروف است و دور هم نشستن در این شب و خواندن شاهنامه فردوسی و گرفتن فال حافظ از سنتهایی است که در گذر زمان سینه به سینه محفوظ مانده است.
شله؛ غذای سالهای قحطی مشهد است و پختش قلق خاصی دارد که هر کس از پس آن برنمیآید. امیر دانشو شلهپز ماهر مشهد یکی از افرادی است که فوت و فن پخت شله را میداند.
حاج حسن حشمتینیا، از بزرگان و ریشسفیدان قرقی از رسمی قدیمی اینطور میگوید: اگر گوسفند در سال گردش بیرون از آغل باشد، سال آینده که بیاید دیگر لازم نیست برایش علوفه تهیه کنی.
چهارراهورزش قاسم آباد، راسته میوهفروشیهاست؛ هر ساله، شب چله قاسمآبادیها به این چهارراه گره میخورد و پایشان حتما به این نقطه باز میشود.
در زمان قدیم کمتر کسی پیدا میشد که یخچال داشته باشد. در باغچه گودالی به عمق یک متر میکندیم و چغندر و هویچهای یلدا را توی آن میانداختیم.
بیش از ۴۰ سال است که جوانان توس در صبح عاشورا داوطلب عَلَم گردانی میشوند و هیئت نیز همراه آنها در پشت سر نوحهخوانی و سینهزنی میکنند و این علم تا مزار شهدای کال زرکش توسط عزاداران برده میشود.
در دیوارِ همه خانههای احمدآباد سوراخ یا سویی تعبیه شده بود که از میان آن جوی آبی عبور میکرد. این جوی آب از باغ سرمسازی میآمد.
یکی از حمامهای قدیمی مشهد، حمام عمومی نظری است که در سهراهکاشانی و کوچه حسینباشی قرار داشت. صاحب این حمام، حاجآقا نظری، مردی اصالتا یزدی بود.
بیشتر از شلۀ نذری خانوادۀ ناصریان، تنور نانپزیشان معروف است که زنهای محله برای چسباندن یکنان به دیوارۀ آن صف میکشند.
یکی از قدیمیهای طرق میگوید: بار غلات را که میبردیم، آسیابان، نشانی روی کیسه گندم یا جو میگذاشت و آن را وزن میکرد. یک هفته تا ۱۰ روز طول میکشید تا کار را تحویل بدهد.
محمدعلی عبدی میگوید: بین بازیهای بچههای قدیم، توشلهبازی (تیلهبازی) و بجلبازی (به استخوان زانوی پای گوسفند بجل میگفتند) از همه معروفتر بود و طرفداران زیادی داشت.
وقتی در سمزقند عروسی یا عزایی بود، همه اهالی وظیفه خود میدانستند که در مراسم حضور یابند. بههمیندلیل غذای عروسی و عزا آبگوشت بود.
شبچلهها آنقدر برف میبارید که همه حیاط خانه سفید میشد. گاهی بچهها شاد و سرخوش برای اینکه ما راحت رفتوآمد کنیم تونل برفی درست میکردند.
عَلمکشی یا عَلمبرداری، مهمترین آیین عزاداران حسینی افغانستانیها در شب هفتم محرم است و از قدیم، در پایان این مراسم به میهمانان، حلوای نذری داده میشده است.
اینکه بچههای امروز تمایلی به این بازیهای سنتی و قدیمی ندارند، طبیعی است؛ چون سرگرمیها زیاد شده است.
همه سرپا ایستاده اند و فرزندانشان را سردست گرفته اند. خواندن لالایی برای شش ماهه امام حسین (ع) که شروع میشود، جمعیت صدا به گریه بلند میکند.
زمان ممنوعیت عزاداریها هم جایی مخفیانه به نام «منبرخانه» بود که مردم آنجا میرفتند و عزاداری میکردند. مثل منبرخانه مرحوم آقای شاهرودی در کوچه «زمرد».