مشاغل - صفحه 35

برعکس برخی که تحمل بوی خاص کله پاچه را هم ندارند، عده‌ای هستند که رابطه‌شان با کله‌پزی، رابطه شیرین است با فرهاد، همان قدر دراماتیک و عاشقانه. شب را به امید کله پاچه سر بر بالین می‌گذارند، صبح‌ها سپیده نزده ماشین را آتش می‌کنند، به سمت طباخی می‌تازند تا گوشه دنج بهشت موعودشان بنشینند، چشم و زبان و گوشت کله پاچه را بزنند بر بدن و بعد تمام روز، بشاش و پرانرژی باشند. این عشق و علاقه به کله پاچه را وقتی عمیقا درک کردم که صبح زود گذرم به کله پزی قدیمی محله کارمندان اول افتاد. مدیر این طباخی علی دلخوش است. کله‌پز قدیمی شهر که وردست پدرش کله‌پزی را یاد گرفته است.
رضا قربانی که دامداری هم دارد و در واقع کارش از تولید به مصرف است با اشاره به افزایش حداقل 50درصدی مواد لبنی در دوران کرونا می‌گوید: این ویروس به‌طور مستقیم تأثیر زیادی بر فروش یا کاهش فروش مواد لبنی نداشت. این تأثیر بسیار اندک و بین 10 تا 15درصد بود. اما خشک‌سالی 2سال اخیر و به‌دنبال آن گران‌شدن نهاده‌های دامی مثل: جو، کنستانتره و علوفه افزایش قیمت 50 تا 100درصدی مواد لبنی را به دنبال داشت. یک کیلوکنستانتره از قیمت 4هزار تومان به 8هزار تومان و یک کیلو علوفه از 2تومان به 5هزار تومان رسید.
آرایشگرها در معرض انواع ویروس و بیماری قرار دارند و یک غفلت در خراش دست یا پوست سر و صورت خطرات بسیاری برای آن‌ها به بار خواهد آورد. آقا امیر می‌گوید: ما با امراض پوستی و بیماری‌هایی مانند ایدز و... روبه‌رو هستیم. کرونا نیز کار ما را حساس‌تر کرده است. برخی از مردم فکر می‌کنند آرایشگری کار راحتی است اما این‌گونه نیست و سختی‌های خودش را دارد.
مسعود جلالی درباره علل کاهش فروش طلا می‌گوید: جامعه ما شرایط اقتصادی خوبی ندارد و این یک موضوع عادی است که خانواده‌ها در زمان بروز مشکل مالی اقدام به فروش کالای سرمایه‌ای خود می‌کنند و طلا یکی از همین کالاهاست. بسیاری از مشتریان ما هم که در این 2سال برای فروش اقدام کرده‌اند به همین دلیل مشکلات مالی و نیازهای زندگی بوده است. نتیجه‌ای که می‌توانیم بگیریم این است که وقتی اکثریت جامعه شرایط اقتصادی نامطلوبی دارند پس احتمال اینکه بتوانند طلا بخرند هم کاهش می‌یابد و در نتیجه فروش ما کم می‌شود.
کفش‌های مشکی و عسلی و قهوه‌ای با مدل‌های مختلف که در گوشه‌ای از مغازه روی قفسه آهنی گذاشته شده است، نخستین چیزی است که در کفاشی نقلی و جمع و جور حسین آقا جلب توجه می‌کند. کنج دیگر همین مغازه کوچک روی طبقه‌های فلزی انواع چرم رنگارنگ طبیعی را می‌توان دید. داخل تک و توک جعبه‌های ردیف‌شده روی زمین هم سفارش‌های مشتری‌هایی است که هنوز طالب کفش دست‌دوز با چرم طبیعی و باکیفیت هستند که به‌دلیل سادگی مدل و طبیعی‌بودن مواد اولیه هرگز از مد نمی‌افتند. حسین جنتی همیشه پشت میز کارش نشسته و بادقت و مهارتی که در 30سال گذشته کسب کرده، مشغول کار است.
اول بوی چوب است که آدم را به داخل مغازه می‌کشاند و بعد میز عسلی شکلاتی‌رنگ خوش‌تراش دم در مغازه. اما وقتی قدم به داخل مغازه بگذاری سکوتی که از در و دیوار آن می‌ریزد بیشتر از هر چیزی به چشم می‌آید. دستگاه‌های برش چوب که یک گوشه خوابیده‌اند و میز‌های بدون مشتری که حالا یک لایه گرد و غبار رویشان را پوشانده است. اینجا کارگاه صنایع دستی و چوبی حمید عدالتی گندمی است که حالا حدود 10 سال است آن را با همکارش دانیال بهلوریان می‌گرداند.
حسن علیجانی صاحب یکی از مغازه‌های مانتوفروشی است که قبل از کرونا نیز در یک کارگاه تولیدی مانتو فعالیت داشته است. او که از شرایط حاضر بسیار گله دارد بیان می‌کند: به‌دلیل شیوع کرونا بسیاری از مغازه‌های صنف ما با ضرر بسیار از ادامه کار دست کشیدند. اعمال محدودیت‌های چندباره شامل شغل ما هم شده و تمام پاساژ‌ها و مراکز تجاری تعطیل شدند اما اجاره مغازه و حتی هزینه شارژ آن از ما دریافت شد. از طرف دیگر چک‌هایمان برگشت خورد و بسیاری از شاگردان مغازه‌ها که هر یک روی درآمد خود حساب باز کرده بودند بیکار شدند.
علی غلام‌نژاد می‌گوید: بعضی از مردم فکر می‌کنند حرفه ما کار آسانی است و همین که لباس را داخل لباس‌شویی بیندازی و کلیدش را روشن کنی کافی است. اما در واقع این‌طور نیست و این شغل ریزه‌کاری‌ها و فوت‌وفن زیادی دارد و تا زمانی که آن را نیاموخته‌ای نباید به آن ورود کنی. درمجموع حداقل 2سال شاگردی برای آشنایی با فوت‌وفن شغل لباس‌شویی لازم است. به مرور زمان و هنگام کار با ریزه‌کاری‌های آن نیز آشنا خواهید شد.
حسام رحمانی که جوان 26ساله‌ای است و شیفت عصر به عنوان شغل دوم در آژانس‌های مجازی فعالیت دارد به ارسال غذا برای بیماران کرونایی اشاره کرده و این‌گونه تعریف می‌کند: بعد از شیوع کرونا یکی از سرویس‌هایی که زیاد برای ما پیش می‌آید، این است که وقتی به منزل فرد درخواست‌دهنده می‌رویم مسافری سوار نمی‌شود فقط قابلمه‌های غذا و ظرف‌های آب‌میوه را می‌دهند و می‌خواهند آن‌ها را به مقصد موردنظرشان که به طور معمول منزل یکی از نزدیکانشان است ببریم.
پخت حلیم آن‌قدر فوت و فن دارد که لازم است فرد حداقل چند ماه کنار آشپز حرفه‌ای کار کند. رسول عطار از بین این فوت‌وفن‌ها به چند مورد اشاره کرده و بیان می‌کند: اینکه چه هنگام حلیم را هم بزنند و چه مواقعی هم نزنند نکته بسیار مهمی است چراکه اگر در بعضی زمان‌ها آن را هم بزنند حلیم شل می‌شود. حتی سرو کردن حلیم از عهده هر کسی برنمی‌آید و اگر به‌درستی انجام نشود باعث شل‌شدن آن می‌شود. اینکه چه میزان از مواد را با هم مخلوط کنند و با چه حرارتی بپزند نیز بسیار مهم است و فقط به‌طور تجربی می‌توان آن‌ها را یاد گرفت.
بقالی‌های قدیم فقط جنس نمی‌فروختند، سفره‌های خالی را هم پر می‌کردند. دفترهای نسیه همیشه به روی اهل محل باز بود.
از آن‌زمان که بشر آهن و آتش را کشف کرد اختراع‌های مختلفی به وسیله این دو عنصر انجام داد که تا امروز ادامه دارد. گرچه اکنون کارگاه‌های کوچک و قدیمی آهنگری جای خود را به کارگاه‌ها و کارخانه‌های بزرگ داده‌اند اما هنوز هم ابزارهایی هستند که دست‌ساز بودنش، ارزش و کاربرد بسیاری دارد. شاید همین نیازها هم باعث شده که کوره حجره‌های آهنگری، هرچند نیمه جان اما همچنان روشن بماند.آهنگری اوستا ماشاءالله دکه در حاشیه بولوار شاهنامه قرار دارد از آن مغازه‌هایی است که هنوز هم شکل سنتی خود را حفظ کرده و با همان سبک و سیاق قدیم، آهن را می‌گدازد و شکل می‌دهد. البته خود اوستا ماشاءالله یک سالی است که به رحمت الهی رفته و پسرش محمدحسین غلامپور، ادامه‌دهنده راه او است.
«سنگکی رضوی» واقع در تقاطع شهیدگمنام برای اهالی دریادل نام آشنایی دارد. مغازه‌ای که عطر خوش نان آن 50سال است در خیابان می‌پیچد. سیدرضا رضوی نانوای این محله معتقد است نان برکت خداست.
رفوگری از همان ابتدا شغل پردرآمدی نبوده است. اگر در شعر و داستان‌های قدیم هم نگاه کنید از مزد کم آن و درآمد پایینش گفته‌اند، وقتی این را به ضرابی می‌گوییم می‌خندد و می‌گوید: تا به خودم آمدم هنر رفوگری را آموخته بودم. در سن 18 سالگی هم ازدواج کردم و دیگر فرصتی برای تغییر شغل نداشتم که بخواهم کار دیگری را پیشه کنم. خدا را هم شکر می‌کنم از همین شغل رفوگری توانستم زندگی‌ام را بگذرانم و 6 فرزندم را سروسامان دهم. این کار در برابر خیاطی رونق چندانی ندارد. در آن زمان اگر خیاط برای دوخت یک دست کت و شلوار 300 ریال می‌گرفت، من برای رفوی یک لباس 10 تا 20 ریال دستمزد می‌گرفتم. هر چند این شغل درآمد چندانی نداشت، اما بی‌رونق نبود.