کد خبر: ۱۵۴۶۹
۳۰ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
همسایه ها

همسایه‌هایی مثل خانواده در محله جلالیه

کوچه ولایت ۵.۴ در حاشیه دیوار راه‌آهن به کوچه‌ای آرام، بی‌اختلاف و بدون حاشیه معروف است. رابطه‌ای که میان ساکنان شکل گرفته، فقط به همسایگی محدود نمانده و در گذر سال‌ها به دوستی و حتی ارتباط میان نسل‌های بعدی خانواده‌ها رسیده است.

کوچه ولایت ۵.۴ در حاشیه دیوار راه‌آهن و در محدوده کوچکی از محله جلالیه قرار دارد؛ معبری که شاید در مقایسه با بسیاری از کوچه‌های قدیمی محله، قدمت چندانی نداشته باشد، اما بخشی از همسایه‌هایش سال‌های دور، از دهه ۴۰ و ۵۰ اطراف این محدوده زمین‌های کشاورزی و کوره‌های سفال‌پزی بوده، همین‌جا زندگی می‌کرده‌اند. این کوچه در همسایگی باغ میرزای ناظر شکل گرفته و هنوز هم قدیمی‌ترین ساکن در قید حیات، خاطراتی از آن روز‌ها و حتی از میرزا به یاد دارد.

امروز، همسایه‌های قدیمی و جدید درکنار هم زندگی می‌کنند و آن‌طورکه اهالی می‌گویند، اینجا به کوچه‌ای آرام، بی‌اختلاف و بدون حاشیه معروف است. رابطه‌ای که میان ساکنان شکل گرفته، فقط به همسایگی محدود نمانده و در گذر سال‌ها به دوستی و حتی ارتباط میان نسل‌های بعدی خانواده‌ها رسیده است.

 

پیش قدم شدن در کار خیر

اولین همسایه ندا سراندیب است که به پیشنهاد طیبه علیزاده، فعال فرهنگی این محدوده، سراغش می‌رویم. نداخانم از سال۱۳۸۷ در این محله زندگی می‌کند. اصالتا آبادانی است و به خصلت معروف جنوبی‌ها، خونگرم و صمیمی است. همسایه‌ها هم او را با همین خصوصیات معرفی می‌کنند و البته مهربانی، روابط‌عمومی بالا و خوش‌سروزبان بودن را هم به ویژگی‌هایش اضافه می‌کنند.

او برخلاف تصور، با ساکن‌شدن در این کوچه احساس غریبی نکرده است و می‌گوید: من اینجا غربت نکشیدم؛ چون منزل مادرشوهرم همین کنار است و طبقه بالا هم جاری‌ام می‌نشیند.

نداخانم به دستگیری از دیگران و دست‌ودل‌بازی معروف است. برای کمک‌های خیر به همسایه‌های نیازمند و عیادت همسایه‌های بیمار، معمولا از اولین نفرهاست و مدیریت کانال مجازی کوچه را هم برعهده دارد.

او برای ادامه این همسایه‌گردی، ما را سراغ همسایه دیواربه‌دیوار و مادرشوهرش می‌فرستد؛ کسی که بزرگ‌تر این محدوده محسوب می‌شود.

 

طاووس‌خانم، تاریخ شفاهی این محدوده

طاووس خانم حیدری هشتاد‌و‌چهارساله است و حدود هفتاد‌سال می‌شود که در این کوچه زندگی می‌کند. او هم اهل مشهد نیست و اصالتا اصفهانی است، اما حالا قدیمی‌تر از تمام همسایه‌های اینجاست. همسرش در گذشته در حاشیه زمین‌های کشاورزی، کوره سفالگری و سفال‌پزی کوچکی داشته و به همین علت دراین محدوده زندگی می‌کردند.

طاووس‌خانم تعریف می‌کند: اینجا زمین کشاورزی بود وهمه این اطراف، جو می‌کاشتند. نزدیک‌ترین آبادانی به ما باغ میرزای ناظر بود.

هر شب برای صد نفر فوت‌شده که تعدادی‌شان از اهالی این محدوده هستند، صد بار تسبیح صلوات می‌گردانم

همسایه‌ها او را مهربان و همسایه‌دار معرفی می‌کنند؛ کسی که در تمام این سال‌ها کوچک‌ترین درگیری و قهری با همسایه‌ها نداشته است. او بزرگ‌تر و به نوعی مادر کوچه و این محدوده است. دلسوزی و نگرانی برای دیگران هم از ویژگی‌هایش محسوب می‌شود. آن‌قدر نگران همسایه‌هاست که حتی نیمه‌شب‌ها و پیش از نماز شب و صبح، سری به کوچه می‌زند تا خودرو‌های همسایه‌ها و خانه‌ها، خدای نکرده دچار دزدی یا ناامنی نشده باشند.

او می‌گوید: هر شب برای صد نفر فوت‌شده که تعدادی‌شان از اهالی این محدوده هستند، صد بار تسبیح صلوات می‌گردانم.

 

نصرت‌خانم، مانند ملائکه

حالا نوبت همسایه‌ای است که طاووس‌خانم برای ادامه این روایت پیشنهاد می‌کند؛ نصرت سالاری. طاووس‌خانم وقتی می‌خواهد نصرت خانم را معرفی کند، می‌گوید: او برای من مثل ملائکه است. در این سال‌ها آن‌قدر با هم جور بوده‌ایم که انگار یک روح در دو بدنیم!

نصرت‌خانم که حدود پنجاه‌سال می‌شود در این کوچه ساکن است، می‌گوید: از همان ابتدا با طاووس‌خانم جور شدم و از اول طاووس برای من مثل مادرم بود.

به گفته همسایه‌ها، نصرت خانم، زنی ساکت، مظلوم و افتاده است. او همسایه‌ها را دوست دارد و می‌گوید: همه ساکنان این کوچه برای من مثل اعضای خانواده‌ام هستند. اگر بتوانم، به آنها مشورت می‌دهم و امر به معروف می‌کنم.

در این سال‌ها، خانه نصرت‌خانم همیشه میزبان مراسم عزاداری و شادی بوده است. پسرش مصطفی هم وقتی کم‌سن‌وسال بوده، برای همسایه‌ها مداحی می‌کرده است.

در آخر آن‌چیزی که درمیان حرف این همسایه‌ها جلب توجه می‌کند، صمیمیت خاص میان همسایه‌هاست؛ صمیمیتی که در طول سال‌ها به فرزندانشان هم رسیده است. حالا فرزندان و حتی عروس و داماد‌های خانواده‌ها نیز با یکدیگر دوست و رفیق هستند.

 

* این گزارش دوشنبه ۳۰ شهریورماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۸۷ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام