کد خبر: ۱۵۵۸۱
۱۴ مهر ۱۴۰۵ - ۱۰:۰۰
راحله ادهم‌ دوست

گره‌گشایی راحله ادهم‌دوست از مشکل مسافران اصفهان!

دو سال پیش، خانواده‌ای برای سفری چهار‌روزه به اصفهان، به آژانس راحله خانم مراجعه کردند. مشخص بود که مدت‌ها برای این سفر برنامه‌ریزی کرده بودند اما ناگهان یک اتفاق موجب نگرانی پدر خانواده شده بود که می‌خواست سفر را لغو کند!

گردشگری برای «راحله ادهم‌دوست»، تنها رزرو بلیت و هتل نیست؛ تجربه پانزده‌ساله به او آموخته که گاهی گره‌گشایی از کار مسافر، فراتر از یک معامله کاری ارزش دارد. او در یکی از تجربه‌های کاری‌اش، برای انجام سفر یک خانواده، از پیگیری‌های اداری تا دوندگی‌های فرودگاهی را به جان خرید تا برق شادی در چشمان دو کودک خاموش نشود.

 

برای شادی ۲ کودک

پانزده سال فعالیت در حوزه گردشگری و برخورد با آدم‌های مختلف، به او آموخته است که خیلی وقت‌ها از همان صحبت‌های اول می‌شود فهمید هر مشتری چه می‌خواهد و چه گزینه‌ای برایش مناسب‌تر است؛ تجربه‌ای که به قول خودش، کم‌کم او را آدم‌شناس هم کرده است.

راحله تعریف می‌کند: دو سال پیش، یک خانواده چهار‌نفره برای سفری چهار‌روزه به اصفهان، به آژانس من و برادرم مراجعه کردند. از همان ابتدا مشخص بود که مدت‌ها برای این سفر برنامه‌ریزی کرده و مبلغی را کنار گذاشته‌اند تا هم سفر خوبی داشته باشند و هم هزینه زیادی روی دستشان نگذارد.

آنچه توجه راحله را جلب کرد، دو فرزند کوچک خانواده بودند که با ذوق و شوق همراه پدرشان به دفتر مسافرتی آمده بودند و می‌خواستند مطمئن شوند همه کار‌های سفرشان انجام شده است؛ «وقتی برق چشم‌های بچه‌ها را دیدم، تمام تلاشم را کردم تا با همان هزینه، سفر باکیفیتی برایشان جور کنم. قرار بود با قطار به اصفهان بروند، اما با دو‌سه‌روز جابه‌جایی در تاریخ سفر، توانستم با همان هزینه برایشان بلیت پرواز و هتل رزرو کنم.»

 

تماسی که برنامه‌ها را به هم ریخت

همه‌چیز آماده بود و خانواده باید دو روز بعد راهی می‌شدند، اما یک تماس تلفنی همه برنامه‌ها را به هم ریخت؛ «دو روز مانده به سفر، آن مرد با من تماس گرفت. صدایش از شدت ناراحتی می‌لرزید و می‌گفت باید سفرشان را کنسل کنند. اول فکر کردم شاید اتفاقی برایشان افتاده یا از نظر هزینه به مشکل خورده‌اند. اما وقتی گفت شناسنامه و کارت ملی‌شان را پیدا نمی‌کند و به همین دلیل مجبورند سفر را لغو کنند، جا خوردم.»

آشنایی در ثبت احوال داشتم. با او تماس گرفتم و پرسیدم آیا راهی هست که بتوان در مدت کوتاهی گواهی هویتی گرفت

تماس که تمام شد، راحله دوباره به یاد چهره دو کودک افتاد؛ «دلم نیامد بی‌خیال شادی بچه‌ها شوم. آشنایی در ثبت احوال داشتم. با او تماس گرفتم و پرسیدم آیا راهی هست که بتوان در مدت کوتاهی گواهی هویتی گرفت.»

با راهنمایی او، خانواده عکس کارت ملی و شناسنامه‌هایشان را به ثبت احوال بردند و توانستند گواهی هویتی موقت دریافت کنند. با‌این‌حال راحله نگران بود که این گواهی در فرودگاه پذیرفته نشود و این خانواده از سفر جا بمانند. به‌همین‌دلیل خودش هم راهی فرودگاه شد؛ «تا وقتی از گیت رد نشده بودند، استرس داشتم. وقتی دیدم بدون مشکل از گیت عبور کردند، خیالم راحت شد.»

 

ماجرا هنوز تمام نشده بود

‌ماجرا همین‌جا تمام نشد. روز بعد دوباره تلفن راحله زنگ خورد. این بار مرد خبر دیگری داشت. راحله می‌گوید: گفت از بانکی نزدیک دفتر ما با او تماس گرفته‌اند و گفته‌اند زمانی که برای دریافت وام مراجعه کرده، مدارکش را جا گذاشته است. از من خواست اگر می‌توانم مدارکش را از بانک تحویل بگیرم و برایشان پست کنم.

مرد خانواده شرایطش را برای کارکنان بانک توضیح داده و خواسته بود مدارک را به فردی که از طرف او مراجعه می‌کند، تحویل دهند. ازطرفی راحله هم مشتری همان بانک بود و رئیس بانک او را می‌شناخت. به همین دلیل مدارک را تحویل گرفت تا به دست صاحبش برساند. راحله می‌گوید: شاید هیچ‌کدام از این کار‌ها وظیفه من نبود، اما بعد همه این کار‌ها بسیار خوشحال بودم. انگار خوشحالی آن دو بچه، من را هم خوشحال کرده بود.

 

* این گزارش سه‌شنبه ۱۴مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۷ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام