کد خبر: ۱۵۶۲۶
۲۲ مهر ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
حیدر کوثری

دیدار با رهبرشهید مسیر زندگی حیدر کوثری را تغییر داد

حیدر کوثری؛ سالی که در مراسم ترفیع درجه دانشجویان دانشگاه افسری، حرکات نمایشی رزمی انجام داد و خیلی از نگاه‌ها از جمله رهبرشهید را به هنرش خیره کرد، فراموش نمی‌کند. مسیر زندگی این جوان از آن‌زمان از یک ورزشکار ساده به مربی تیم ملی تکواندو تغییر پیدا کرد.

سال‌۱۳۶۶ در حافظه حیدر کوثری، رنگ‌و‌بوی افتخار و هیجان دارد؛ سالی که او درمیان هیاهوی مراسم ترفیع درجه دانشجویان دانشگاه افسری، حرکات نمایشی رزمی انجام داد و خیلی از نگاه‌ها را به هنرش خیره کرد. یکی از آنهایی که هنر کوثری را دید و تشویقش کرد، رهبرشهید انقلاب بود که آن روز‌ها لباس ریاست‌جمهوری بر تن داشت. ایشان با بیان این جمله که «سعی کن در این رشته بهترین باشی»، مسیر زندگی این جوان را از یک ورزشکار ساده به مربی سال‌های بعد تیم ملی تکواندو تغییر داد.

او حالا دان‌۸ تکواندو را دارد، سه دوره بر سکوی قهرمانی کشوری تکیه زده و مدارک مربیگری و داوری درجه‌یک فدراسیون جهانی تکواندو را به دست آورده است و از سال‌۱۳۸۲ در محله شاهد سکونت دارد.

این گزارش، سفری است به دنیای او که از میدان‌های مبارزه و تلاش به آرامش خدمت در بارگاه امام‌رضا (ع) رسیده است.

 

از محافظت تیمسار تا سکو‌های قهرمانی

روز‌های جوانی استادکوثری به یادگیری تکنیک‌های تکواندو و در‌کنارش، آموزش‌دادن به بچه‌ها گذشت. سال‌۵۷ بود که مسیر زندگی کاری‌اش تغییر کرد و به استخدام ژاندارمری درآمد. باتوجه‌به مهارت‌های رزمی‌اش، خیلی زود وظیفه سنگین محافظت از رئیس ژاندارمری استان خراسان، یعنی تیمسار محمد سهرابی به او سپرده شد. با اینکه در لباس نظامی جایگاه خوبی داشت، انگار روح حیدر کوثری در آن فضا جا نمی‌گرفت.

تمام فکر و ذکرش ورزش بود و نمی‌توانست از سالن تکواندو دل بکند. برای همین، علی‌رغم اصرار‌های تیمسار سهرابی برای ماندن، در سال‌۶۳ قید جایگاه نظامی را زد، استعفا کرد و تصمیم گرفت بقیه عمرش را فقط وقف یادگیری و آموزش تکواندو کند؛ «تیمسار سهرابی خیلی به من لطف داشت. حتی سال‌۶۶ که ایشان فرمانده ژاندامری کشور شده‌بود، باز هم از من خواست به کار برگردم، اما من قید حضور در نظام را زده بودم و دوست داشتم در تکواندو پیشرفت کنم.»

 

وقتی تکواندو وارد زندگی آقاحیدر شد

استاد حیدر کوثری، اهل قوچان است؛ مردی که از ۴۹ سال پیش اسمش در ورزش تکواندو می‌درخشد. او ورزش را از تشک کشتی شروع کرد، اما یک اتفاق در دوران جوانی باعث شد مسیرش عوض شود و برود سراغ تکواندو.

خودش خیلی ساده و بی‌پرده تعریف می‌کند: آن‌موقع‌ها در قوچان، بعضی از کوچه‌ها دست آدم‌های زورگو بود. سر گذر می‌ایستادند و برای مردم مزاحمت ایجاد می‌کردند. زن و بچه مردم نمی‌توانستند راحت از کوچه رد شوند؛ همیشه هم مست و پاتیل بودند. من برای اینکه جلو این زورگویی‌ها را بگیرم و بتوانم از مردم دفاع کنم، تصمیم گرفتم فنون رزمی یاد بگیرم. هفده‌ساله بودم که کشتی را گذاشتم کنار و رفتم سراغ تکواندو. از همان روز، تکواندو شد بخش جدانشدنی از زندگی من.

من برای اینکه جلو این زورگویی‌ها را بگیرم و بتوانم از مردم دفاع کنم، تصمیم گرفتم فنون رزمی یاد بگیرم

استاد خاطره‌ای از آن سال‌ها در خیابان تربیت قوچان دارد که هنوز هم یادآوری آن برایش جالب است؛ «یک‌بار دیدم یکی از همان آدم‌ها دارد به ناموس مردم متلک می‌اندازد و مزاحم می‌شود. آمدم جلو، چاقو دستش بود ولی با چند حرکت رزمی خلع‌سلاحش کردم. آن‌قدری ادب شد که دیگر نه هوس کند کوچه را ببندد و نه دیگر سراغ اذیت‌کردن کسی برود. من که دیگر ندیدمش؛ هوشنگ لاته، بی هوشنگ لاته!»

این برای حیدر کوثری تازه اول راه بود، راهی که او را تا قهرمانی مسابقات کشوری تکواندو، مربیگری تیم ملی و دریافت مدرک داوری درجه‌یک فدراسیون جهانی تکواندو رساند.

 

یک توصیه، مسیر زندگی را تغییر داد

اگر بخواهیم بگوییم چه لحظه‌ای در زندگی حیدر کوثری، مثل یک ترمز ناگهانی، او را از مسیر همیشگی‌اش خارج و به سمت یک هدف بزرگ‌تر هدایت کرد، باید برگردیم به سال‌۶۶. داستان از آنجایی شروع می‌شود که تیمسار سهرابی، به خاطر علاقه‌ای که به حیدر داشت، از او خواست در مراسم ترفیع‌درجه دانشجویان دانشگاه افسری، نمایش‌های رزمی اجرا کند. آن مراسم علاوه‌بر سفرای چندین کشور خارجی، یک مهمان ویژه داشت؛ آن مهمان خاص رهبر شهید انقلاب بودند که آن سال‌ها در جایگاه رئیس‌جمهور فعالیت می‌کردند.

حیدر کوثری آن لحظات را با چشم‌هایی که هنوز از هیجان و استرس می‌درخشند، این‌طور روایت می‌کند: من همراه با یک تیم نه‌نفره که با هم تمرین می‌کردیم، برای اجرا رفتیم. هر کاری که از دستمان برمی‌آمد انجام دادیم؛ از شکستن آجر با سر گرفته تا شکستن دسته بیل و تنه درخت و کلی حرکات فرمی دیگر. من مدام زیرچشمی به ایشان نگاه می‌کردم؛ از لبخندشان معلوم بود که از دیدن کار ما لذت می‌برند. اما بعد‌از تمام‌شدن نمایش، اتفاقی افتاد که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم؛ ایشان مرا به جایگاه خودشان فراخواندند و با مهربانی پرسیدند «سرت درد نگرفت این همه آجر را با آن شکستی؟! سر من که درد گرفت!»

او با لبخندی که انگار هنوز از آن خاطره می‌آید، ادامه می‌دهد: خندیدم و گفتم «سر من ضد ضربه شده است!» ایشان دوباره خندیدند و یک دست لباس ورزشی به من هدیه دادند و گفتند: «سعی کن همیشه در این رشته بهترین باشی.»

آن توصیه، برای من مثل یک بمب روحیه بود. شاید اگر آن دیدار نبود، من امروز دان‌۸ تکواندو را نداشتم و دنبال مدرک مربیگری و داوری درجه‌یک فدراسیون جهانی نمی‌رفتم. باور کنید آن چند‌دقیقه حضور در‌کنار ایشان، مسیر زندگی مرا کاملا عوض کرد؛ من تا آن زمان به داشته‌هایم قانع بودم، اما بعد از آن، هر‌روز برای بهتر‌شدن تلاش می‌کنم. حتی همین الان که ۶۶‌سال از خدا عمر گرفته‌ام.

علاوه‌بر توصیه رهبر شهید به بهترشدن، خضوع و فروتنی حضرت آقا هم حسابی روی استاد کوثری تأثیر گذاشت. او از آن روز سعی می‌کرد که برای شاگردانش در کنار مربیگری، نقش پدری داشته باشد و به آنها درکنار قهرمانی، راه و رسم پهلوانی را بیاموزد.

 

حیدر کوثری

 

وقتی مربیگری با روح انقلابی گره خورد

آن دیدار کوتاه در سال‌۶۶، فقط یک خاطره خوش برای حیدر کوثری نبود؛ بلکه مثل یک بذر در دل او کاشته شد و سال‌ها بعد، در تمام کار‌های ورزشی‌اش شکوفا شد. تأثیر آن برخورد صمیمانه و توصیه درخشان، در روحیه و شیوه مربیگری او نفوذ کرد.

او دیگر فقط به‌دنبال آموزش ضربات و تکنیک‌ها نبود؛ می‌خواست ورزش را با همان حال و هوای معنوی و انقلابی که در آن روز‌ها حاکم بود، پیوند بزند. به همین دلیل در همه مناسبت‌های مهم مثل دهه فجر، روز دانش‌آموز یا روز جمهوری اسلامی، حیدر کوثری و شاگردانش، در سطح شهر مشهد و زادگاهش قوچان، با اجرای نمایش‌های رزمی، حضور خود را نشان می‌دادند.

استاد کوثری، گذشته را به حال‌وهوای این روز‌های کشور پیوند داده است؛ «بیشتر از ۱۷۰‌شب است که با رزمی‌کاران دیگر کنار مجموعه ورزشی آستان قدس حضور داریم و در اجتماعات شبانه اهالی، با انجام هنر‌های نمایشی، حال خوب را به مردم هدیه می‌دهیم. همین جمع با لباس رزمی در مراسم تشییع رهبری هم شرکت کردیم و سعی کردیم در روز‌های جنگی کشور نیز حضور پررنگی داشته باشیم.»

 

از توسل به امام رضا (ع) تا سکوی مربیگری تیم ملی

سال‌۷۸ برای حیدر کوثری، سال سرنوشت‌سازی بود. همه‌چیز با یک تماس تلفنی از طرف هیئت تکواندوی استان خراسان شروع شد و به او خبر دادند که به‌عنوان سرمربی تیم استان برای مسابقات کشوری انتخاب شده است. در آن روزها، ستاره بی‌چون‌وچرای تیم او، «مهدی پرسته‌زاد» بود.

استاد کوثری از حال‌وهوای قبل از اعزام، روایت قشنگی دارد؛ تعریف می‌کند: قبل از رفتن به مسابقات، به حرم امام‌رضا (ع) رفتم و گفتم «یا‌امام‌رضا (ع) حالا که در این جایگاه هستم، کمک کن دست پر برگردیم.» خدا را شکر که لطفش شامل حال ما شد؛ تیم ما قهرمان مسابقات کشوری شد، من به‌عنوان بهترین مربی انتخاب شدم و مهدی پرسته‌زاد هم عنوان فنی‌ترین تکواندوکار رقابت‌ها را به دست آورد و مستقیم به اردوی تیم ملی دعوت شد.

هنوز دو ماه از این موفقیت نگذشته بود که نامه‌ای رسمی رسید؛ حیدر کوثری به‌عنوان مربی تیم ملی انتخاب شده بود. او در‌کنار استاد ذوالقدر، در دورانی که تکواندوی ایران در‌حال ساختن یک نسل طلایی بود، مسئولیت فنی تیم را بر عهده گرفت؛ تیمی که ستاره‌های بزرگی مثل هادی ساعی، یوسف کرمی، مهدی تاجیک و بهزاد خداداد در آن حضور داشتند؛ این ورزشکاران بعد‌ها قله‌های جهان و المپیک را فتح کردند.

کوثری با یادآوری آن روز‌های سخت، اما شیرین می‌گوید: ما در مسابقات بین‌المللی دهه فجر با اقتدار اول شدیم، اما شرایط اصلا مثل امروز نبود که ورزشکاران در هتل‌های لوکس مستقر شوند. خاطرم هست برای تیم ما که پر از قهرمان آینده‌دار بود، یک اتاق هشت‌تخته گرفتند، اما ما نُه‌نفر بودیم! به سرپرست گفتم «من روی زمین می‌خوابم؛ این ورزشکاران فردا مسابقه دارند و باید جایشان نرم و گرم باشد.»

امکانات آن روز‌ها خیلی ساده بود، اما همان بچه‌ها با همان سختی‌ها، قهرمان جهان شدند.

 

رزمی کار - حیدر کوثری

 

ورزش، میراث خانوادگی کوثری‌هاست

سال‌۸۲، حیدر کوثری به مشهد کوچ کرد و در محله شاهد ساکن شد؛ او در این سال‌ها هرگز از میادین ورزشی و از مسیر تربیت نسل‌های جدید فاصله نگرفته است. برای او، تکواندو فقط یک رشته رزمی نبوده، بلکه ابزاری برای ساختن انسان است.

قبل از رفتن به مسابقات، به حرم امام‌رضا (ع) رفتم و گفتم یا‌امام‌رضا (ع) کمک کن دست پر برگردیم

کوثری در همه این سال‌ها، با تمام توان مشغول پرورش استعداد‌های استان خراسان بوده است؛ ستاره‌هایی که از دل باشگاه‌های او بیرون آمده‌اند و اکنون در سطح کشور می‌درخشند. یکی از این نام‌های درخشان، «رسول کسرایی» است که تحت هدایت او به عضویت تیم ملی رسید و مسیر قهرمانی را طی کرد.

اما جالب‌ترین بخش ماجرا، اینجاست که ورزش در زندگی کوثری، از مرز‌های باشگاه فراتر رفته و به خانه‌اش نفوذ کرده است. او در خانواده‌ای زندگی می‌کند که همه اعضای آن با ورزش رزمی تکواندو عجین شده‌اند. این پیوند عمیق، در موفقیت‌های فرزندانش هم خود را نشان می‌دهد؛ دختر و داماد او هر دو صاحب دان‌۷ تکواندو هستند. پسرش، عباس، نیز با رسیدن به دان‌۷، میراث پدر را با شکوه ادامه داده است و ابوالفضل هم دان‌۴ دارد.

 

مدال خدمت در بارگاه خورشید

اما داستان حیدر کوثری در سالن‌های رزمی تمام نمی‌شود و یازده‌سال است که ردای خادمی امام‌رضا (ع) را برتن دارد. او که روزگاری در حفاظت فیزیکی حرم ایستاده بود، حالا در بخش ویلچررانی و رانندگی خودرو‌های حمل زائر خدمت می‌کند.

کوثری، این خدمت را فراتر از هر مدال قهرمانی می‌داند. او با لبخندی از سر فروتنی می‌گوید: ماشین‌های حمل زائر، مسیر مشخصی دارند و طبق قانون نباید وسط راه توقف کنیم، اما وقتی زائری با چشم‌های منتظر از من می‌خواهد جایی نگه دارم تا دلی سبک کند، دلم نمی‌آید «نه» بگویم. گاهی برای این دلسوزی‌ها توبیخ هم می‌شوم و برخی می‌گویند «حاج‌حیدر شما کارت را درست انجام نمی‌دهی.»

 

* این گزارش چهارشنبه ۲۲ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۸۰ شهرآرامحله منطقه ۹ و ۱۰ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام