کد خبر: ۱۵۶۳۴
۲۵ مهر ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۰
خانم سالمند ورزشکار

ورزشکار ۹۲ ساله محله کلاهدوز هر روز به باشگاه می‌رود

سکینه‌خانم ۹۲ سال دارد، سنی که برای خیلی‌ها یادآور استراحت و کم کردن فعالیت‌هاست، اما او هنوز دلش می‌خواهد از جایش بلند شود، حرکت کند و در میان جمع باشد. می‌گوید: یادش به‌خیر، در گذشته فکر می‌کردم کو تا پیری، اما یک‌دفعه دیدم پیر شدم.

در سالن ورزشی، صدای «یک، دو، سه...» بلند است. خانم‌ها دور تا دور سالن نشسته‌اند و کش‌هایی را که به پاهایشان انداخته‌اند، با ریتم شمارش مربی می‌کشند و رها می‌کنند. میان جمع، سکینه‌خانم هم نشسته است، با روسری سفید، لباس گل‌دار تیره و کش صورتی‌ای که به پاهایش انداخته است. دست‌هایش را روی زانو گذاشته و سعی می‌کند پاهایش را با آهنگ صدای مربی بالا و پایین ببرد. حرکت‌هایش به نرمی و سرعت دیگران نیست، اما او هم می‌خواهد سهمی از این ورزش صبحگاهی داشته باشد.

گاهی روسری سفیدش را کمی عقب می‌کشد تا موهایش را مرتب کند و دوباره به جمع ورزشکاران برمی‌گردد. خانم‌های حاضر در سالن، با دیدن تلاش او برای همراهی با حرکات ورزشی، لبخند می‌زنند. سکینه‌خانم ۹۲ سال دارد و ساکن محله کلاهدوز است، سنی که برای خیلی‌ها یادآور استراحت و کم کردن فعالیت‌هاست، اما او هنوز دلش می‌خواهد از جایش بلند شود، حرکت کند و در میان جمع باشد.

وقتی از او می‌پرسم سخت نیست هر روز ساعت‌۶ صبح برای ورزش به سالن بیاید، لبخندی می‌زند و می‌گوید: نه مادرجان. پیریم دیگر، آدم پیر هم قوت جوانی را ندارد. یادش به‌خیر، در گذشته فکر می‌کردم کو تا پیری، پیری خیلی دور است، اما یک‌دفعه دیدم پیر شدم.

 

زندگی با عادت کار کردن

سکینه باقری، زاده و بزرگ‌شده سرولایت چکنه از توابع نیشابور است؛ زنی که از همان سال‌های کودکی با کار و تلاش آشنا شده است. در سیزده‌سالگی ازدواج می‌کند و سال‌های زندگی‌اش میان رسیدگی به خانه و فرزندان، کار در مزرعه و نگهداری از دام‌ها می‌گذرد. گاو و گوسفند داشته‌اند و او یاور همسرش در جمع کردن دام‌ها و کار‌هایی مانند درو کردن گندم بوده است. در کنار این فعالیت‌ها، جاجیم‌بافی، چادرشب‌بافی و پارچه‌بافی هم بخشی از فعالیت روزهایش بوده است.

سکینه‌خانم خیاطی را هم از کودکی و با آزمون‌وخطا یاد گرفته است. از جوانی برای هم‌محله‌ای‌هایش خیاطی می‌کرده و به گفته خودش، می‌خواسته در محله کارراه‌انداز باشد؛ کسی که مردم بتوانند در کارهایشان روی کمک او حساب کنند.

اما در میان همه مهارت‌های او، قصه قابلگی‌اش در روستا‌های اطراف از خاطره‌های ماندگار زندگی‌اش است. زنانی که وقت زایمانشان، سراغ او می‌فرستادند تا در آن لحظه حساس همراهشان باشد. سکینه‌خانم با یادآوری آن روز‌ها می‌گوید: در روستای خودمان یا روستا‌های اطراف، هر زنی که می‌خواست زایمان کند، به دنبال من می‌فرستادند. یادم نمی‌آید بی‌وضو سر زائو رفته باشم. همه می‌دانستند من از همان ابتدای کارم تا آخر سوره یاسین را می‌خوانم و حرف نمی‌زنم مگر از سر ضرورت.

برای سکینه‌خانم، کار کردن فقط راهی برای گذران زندگی نبود؛ به بخشی از ویژگی‌هایش تبدیل شده بود، عادتی که با گذشت سال‌ها هم از او جدا نشده است.

با این سن و سال هنوز هم باور دارد تا زبان برای حرف زدن و دهان برای خوردن حرکت می‌کند، دست‌ها هم باید به کار باشند. دخترش فاطمه خانم باقری می‌گوید مادرش از بیکار ماندن خسته می‌شود و هر کاری را که در توان داشته باشد، انجام می‌دهد. این روز‌ها شیره انگور یا توت درست می‌کند، کشمش آماده می‌کند و گاهی هم سراغ جاجیم‌بافی می‌رود.

 

تعداد بازدید : 1

سال‌هایی که با کار گذشت

سکینه‌خانم در سال‌های جوانی به روماتیسم قلبی مبتلا می‌شود. به گفته خانواده‌اش، پزشکان توصیه کرده بودند مراقب سلامتی‌اش باشد و کمتر کار کند؛ توصیه‌ای که با زندگی پرتحرک او در روستا سازگاری چندانی نداشت. مسئولیت‌های خانه و فرزندان و کار‌های روزمره همچنان ادامه داشت و او تا جایی که می‌توانست، از فعالیت دست نمی‌کشید درست تا شانزده سال پیش او همچنان فعالیت‌هایش را در روستا ادامه می‌داد.

با شروع تمرین‌ها، سکینه‌خانم تلاش می‌کند همراه جمع باشد؛ گاهی با کش ورزشی و گاهی با توپ، هر حرکتی را که بتواند انجام می‌دهد

شانزده سال قبل پس از سکته همسرش، راهی مشهد می‌شوند تا به فرزندانش نزدیک‌تر باشد و در کنار آنها زندگی کند. این جابه‌جایی، فصل تازه‌ای از زندگی او را رقم می‌زند؛ فصلی که همچنان ادامه دارد.

 

سحرخیزی عادت دیگر سکینه خانم

سحرخیزی از عادت‌های قدیمی سکینه‌خانم است. او به این جمله باور دارد که «سحرخیز باش تا کامروا شوی» و خودش هم به آن عمل می‌کند. با نماز صبح از خواب بیدار می‌شود قرآن می‌خواند و بعد کتاب دعا را در دست می‌گیرد؛ فرصتی برای خلوت با خدا و دعا برای سلامتی فرزندانش.

وقتی از دعایش برای بچه‌ها حرف می‌زند، لبخند روی صورتش می‌نشیند. می‌گوید: تنها کاری که می‌توانم برای فرزندانم انجام دهم، دعا و قرآن است تا خداوند آنها را از بلا حفظ کند و سلامت باشند.

بعد، شروع به خواندن آیاتی از سوره یاسین با صوت زیبا می‌کند. صدای خوش او در فضای سالن می‌پیچد و برای لحظاتی، گفت‌و‌گو رنگ دیگری می‌گیرد. زنی که بخش بزرگی از عمرش را به کار و رسیدگی به خانواده گذرانده، حالا دعا کردن را کاری می‌داند که همچنان می‌تواند با دل و جان انجام دهد.

 

سکینه باقری

 

قرار تازه در سالن ورزشی

ماجرای حضور سکینه‌خانم در کلاس ورزش، از یک ماه پیش آغاز شده. دخترش فاطمه پیش از این در سالن ورزشی محله مطهری ورزش می‌کرده، اما حالا سالن شهید محرابی در خیابان مجد به او نزدیک‌تر است. به همین دلیل، ورزش صبحگاهی‌اش را در این سالن ادامه می‌دهد. مادر هم وقتی می‌بیند دخترش هر روز صبح راهی کلاس می‌شود، تصمیم می‌گیرد همراهش باشد.

حالا هر روز صبح، فاطمه مادر را روی ویلچر می‌نشاند و به سالن می‌آورد. آنجا پارچه‌ای برایش پهن می‌کند تا در کنار دیگر خانم‌ها روی زمین بنشیند. با شروع تمرین‌ها، سکینه‌خانم هم تلاش می‌کند همراه جمع باشد؛ گاهی با کش ورزشی و گاهی با توپ، هر حرکتی را که بتواند انجام می‌دهد.

البته کمر سکینه‌خانم آسیب دیده و قلبش هم مشکل دارد. برای همین روی ویلچر می‌نشیند، هرچند به گفته خانواده، برای راه رفتن مشکلی ندارد؛ اما کمی که راه می‌رود، خسته می‌شود و به دلیل درد کمر می‌نشیند. مربی هم از او خواسته است حرکات را تا جایی که توان دارد انجام دهد.

خودش هم از دشواری برخی از حرکات ورزشی این طور می‌گوید: نمی‌توانم مادر، خسته می‌شوم. راه که می‌روم، کمرم درد می‌گیرد و می‌نشینم.

با این حال، خستگی مانع تلاشش برای همراهی با کلاس نمی‌شود. او هر حرکتی را که از عهده‌اش برمی‌آید، انجام می‌دهد و در باقی تمرین‌ها هم کنار دیگر خانم‌ها می‌ماند. برای سکینه‌خانم، مهم این است که صبحش را با حرکت و در کنار جمع آغاز کند.

 

* این گزارش شنبه ۲۵ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۸ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.

 
آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام