مدال سیمرغ و درس کوهستان برای سه کوهنوردِ همکار
کوهستان برای بعضیها مقصد یک سفر کوتاه است؛ چند ساعت دور شدن از شلوغی شهر، قدم زدن در مسیرهای سنگی و برفی و بازگشت به زندگی روزمره. برای بعضی دیگر اما، کوه به بخشی از زندگی تبدیل میشود؛ جایی برای شناختن تواناییها، تمرین صبر و آموختن مسئولیتپذیری. گاهی هم مسیرهای کوهستانی، آدمهایی را کنار هم قرار میدهد که هرکدام در زندگی روزمره مشغلههای خودشان را دارند، اما بر فراز قلهها به یک هدف مشترک فکر میکنند.
کیا یوسفنیا، بهروز آذرلی و مونا بیرجندیراد ساکن محلات گوهرشاد و ارشاد از همین دستهاند؛ سه کوهنورد مشهدی که با وجود تفاوت در سابقه ورزشی، از سال۱۳۹۹ در کنار یکدیگر و همراه با تیمی ۱۰نفره، اجرای طرح ملی سیمرغ را آغاز کردهاند. هدفشان صعود به ۳۱ قله بلند ۳۱ استان کشور بود؛ مسیری که برای آنها فرصت شناخت ایران، آشنایی با فرهنگ و آدابورسوم مناطق مختلف و تجربه همراهی با آدمهایی بود که در دشواری راه، به یکدیگر تکیه میکردند.
این سه کوهنورد در شهریور۱۴۰۳، پس از چهار سال تلاش و برنامهریزی، صعودهای خود را به پایان رساندند. مستندات صعودها پس از ارائه به فدراسیون کوهنوردی بررسی شد و سرانجام در آذر۱۴۰۴، نشان و مدال سیمرغ را دریافت کردند.
آشنایی این سه نفر در جمعهای کوهنوردی شکل گرفته و در ادامه متوجه شدهاند که در حوزه فضای سبز شهرداری نیز همکارند. تجربه مشترک آنها از این طرح باعث شد تا ساعتی را با آنها به گفتوگو بنشینیم.

نخستین قرار با کوه
بهروز آذرلی، حدود یازدهسال است که کوهنوردی میکند و در این جمع سهنفره از همه بزرگتر است. او پیش از ورود به این رشته، سابقه دوومیدانی و بدنسازی داشته، اما آشناییاش با کوهنوردی از تماشای عکس قلهها و شنیدن خاطرات کوهنوردان در فضای مجازی شروع شده است. او میگوید: در ابتدا، بیش از صعود، رفتار کوهنوردان توجهم را جلب میکرد. رعایت نکات اخلاقی مثل کمک به دیگران، نوعدوستی و احترام به طبیعت، ویژگیهایی بود که در بیشتر آنها میدیدم.
همین تصویر او را به سمت نخستین تجربهاش میکشاند؛ صعود به بلندترین قله خراسان رضوی در زمستان، یعنی قله شیرباد. آقابهروز فکر میکرد قرار است مسیری ساده را چند ساعت پیمایش کنند و برگردند، اما همراه تیم شب قبل راه میافتند و ساعت ۳ صبح پای کوه آماده میشوند.
او میگوید: همانجا از خودم پرسیدم مگر نمیشود ساعت ۱۰ برویم؛ باید سر صبح حرکت را شروع کنیم؟ برف زیادی باریده بود و سرپرست برنامه قبل از صعود از تک تک افراد حاضر سابقه صعودهایشان را میپرسید، همه از صعود دماوند و خط الرأس بینالود میگفتند ولی من فقط تجربه حضور در هفتحوض را داشتم. با این همه وقتی سرپرست متوجه شد که دوومیدانی و بدنسازی کار میکنم موافقت کرد تا جانپناه بروم و در صورت آمادگی بدنی مسیر را ادامه دهم.
وقتی به قله رسیدند، دما حدود پانزدهدرجه زیر صفر بود، سرعت باد از سیکیلومتر در ساعت فراتر میرفت و ارتفاع برف در بخشهایی به بیش از هفتادسانتیمتر میرسید. آذرلی اینها را با هیجان تعریف میکند و میگوید: آن روز فهمیدم هیچ سختیای همیشگی نیست و بعد از هر سختی به پیروزی میرسیم. همانجا معنای صبر و مقاومت را کاملا درک کردم و بعد از این صعود تصمیم گرفتم این رشته را به صورت حرفهای ادامه دهم.

فراتر از یک ورزش
آذرلی معتقد است کوهنوردی، برخلاف تصور اولیه بسیاری از افراد، تنها فعالیتی برای تقویت جسم نیست. او آن را نوعی سبک زندگی میداند و میگوید: در کوهنوردی با خودمان روبهرو میشویم. صبر و تحملمان بیشتر میشود و به تواناییهایمان باور پیدا میکنیم. گاهی باید از ترسها عبور کنیم و گاهی هم بپذیریم که ادامه دادن، همیشه به معنای رسیدن به قله نیست. کوهنوردی برای کسانی که بیشتر روز را در محیطهای اداری و فضای شهری میگذرانند، فرصتی برای فاصله گرفتن از روزمرگی است؛ فرصتی که میتواند انرژی تازهای برای بازگشت به کار و زندگی ایجاد کند.
آشنایی آذرلی با کیا یوسفنیا در یکی از برنامههای صعود خارج از استان اتفاق میافتد و همانجا با طرح ملی سیمرغ هم آشنا میشود. تصمیم میگیرد با سرپرستی این کوهنورد قدیمی این طرح را به پایان برساند.

سرپرست مسئولیتپذیر و سرسخت
کیا یوسفنیا، متولد۱۳۶۴ و اصالتا اهل قوچان، از کودکی با کوهستان آشنا بوده است. پدرش، یدالله یوسفنیا، از کوهنوردان پیشکسوت قوچان بوده و او و برادرانش را در برنامههای طبیعتگردی و کوهپیمایی همراه خود میبرده است.
یوسفنیا از حدود ۱۰سالگی کوهنوردی را آغاز کرده و نخستین قلهای که صعود کرده، بلوران بوده است. او میگوید: علاقهام به کوهستان از همان سالهای کودکی و همراهی با پدر شکل گرفت. پدرم بسیار سرسخت بود و هیچوقت در مسیر صعود سختی راه برایش چالش نبود و دنبال راهی میگشت تا بتواند به هدفش دست پیدا کند. این روحیه در همان سالهای کودکی در من هم تقویت شد و توانستم مسیرش را ادامه دهم.
او اکنون نزدیک به سه دهه تجربه کوهنوردی دارد، از سیزدهسال پیش نیز در حوزه مربیگری فعالیت میکند و مدرک مربیگری درجه ۳ کوهپیمایی دارد. راهنمایی سنگنوردی نیز از دیگر زمینههای فعالیت اوست.
یوسفنیا در کنار صعودهای حرفهای، تجربه سرپرستی تیمهای کوهنوردی را هم دارد. او در سالهای گذشته صعودهای مختلفی را در داخل و خارج از کشور تجربه کرده است و صعود به قلههایی مانند کازبک گرجستان و آرارات ترکیه را نیز در کارنامه خود دارد.
او میگوید: سال۱۳۹۰ بعد از چند سال کوهنوردی در تهران دوباره به مشهد برگشتم و فعالیتهای کوهنوردیام را اینجا ادامه دادم. در یکی از باشگاههای مشهد با کوهنوردانی آشنا شدم که همکارم بودند و میخواستند در طرح ملی «سیمرغ» شرکت کنند. سرپرستی تیم را به عهده گرفتم و برنامهریزی برای صعود به قلهها را انجام دادم.

صعود با دانش فنی
یوسفنیا یکی از مهمترین ویژگیهای طرح «سیمرغ» را تأکید بر آموزش و رعایت ضوابط فنی میداند. به گفته او، پیش از اجرای این طرح، برنامههایی مانند طرح «ققنوس» نیز برای صعود به قلههای ایران وجود داشت، اما آن طرح نقاط ضعف زیادی داشت مثلا اینکه صعود کوهنورد به تنهایی امکان داشت یا کوهنورد میتوانست از هر مسیری که دوست دارد، قله را صعود کند و همین باعث شده بود تا کوهنوردان دچار حوادث مختلف شوند. این مسائل باعث شد تا فدراسیون به فکر طرح ملی «سیمرغ» بیفتد که در آن صعود تیمی به همراه آمادگی فنی، اهمیت زیادی دارد.
او توضیح میدهد: در طرح «سیمرغ»، صعود باید از مسیرهای تعیینشده انجام شود و کوهنوردان نیز باید دورههای آموزشی لازم را گذرانده باشند. محدودیت تعداد افراد تیم برای مدیریت بهتر، حضور مربی و سرپرست، اطلاعرسانی به هیئتهای کوهنوردی مبدا و مقصد و استفاده از راهنمای محلی، از جمله مواردی است که به بهتر اجرا کردن برنامه کمک میکند و توسط فدراسیون کوهنوردی جزو الزامات طرح سیمرغ است.

سیاه سنگ تجربهای زیبا و متفاوت
مونا بیرجندیراد، متولد۱۳۶۳، از سال ۱۳۹۸ کوهنوردی را آغاز کرده است. او میگوید در خانوادهای رشد کرده که از علاقهاش حمایت میکردند و همین حمایت، در ادامه مسیر به او انگیزه داده است. او میگوید: نخستین صعودم همراه با یکی از تیمهای کوهنوردی مشهد به قله سیاهسنگ در محدوده گلمکان بود؛ تا قبل از آن همراه دوستانم فقط به قله زو میرفتم و در این رشته تجربه زیادی نداشتم. در قله زو با یکی از کوهنوردان حرفهای مشهد آشنا شدم و به تیمشان پیوستم. از همان زمان مسیر حرفهای کوهنوردی را ادامه دادم.
او مثل هر کوهنورد دیگری در کوهستان، صبر، فشار مسیر و دشواری رسیدن به هدف را از نزدیک تجربه کرده است. مونا میگوید: آنچه در کوهستان میآموزیم پس از بازگشت به زندگی روزمره به کارمان میآید و میتوانیم تأثیر آن را در زندگیمان ببینیم.
قدرت بدنی وجه تمایز کوهنوردان
مونا مثل بسیاری از کوهنوردان در آغاز، تقریبا هر هفته در برنامههای صعود تیمهای مختلف کوهنوردی شرکت داشته تا بدنش آماده صعودهای سختتر شود. مونا میگوید: آمادگی جسمانی، تمرین در باشگاه و دویدن از عوامل مهم در توانایی برای صعودی بهتر هستند. در این رشته تفاوتی میان توانایی زنان و مردان برای صعود وجود ندارد و آنچه اهمیت دارد، آمادگی جسمانی، آموزش و رعایت اصول فنی است.
صعود به قلههای استانهای مختلف باعث شد تا کشورم را بیشتر بشناسم. ایران کشور پهناور و وسیعی است
او بارها دیده است که بانوان کوهنورد در صعودهای زمستانی، برفکوبی میکنند و مسئولیتهای فنی برنامه را بر عهده میگیرند. به همین دلیل، علاقه دارد زنان بیشتری این رشته را تجربه کنند و در کنار شناخت طبیعت، بخشهای مختلف کشور را نیز از نزدیک ببینند.
او در حین صعود به قلههای مختلف با آقایان آذرلی و یوسفنیا آشنا میشود و تصمیم میگیرد به طرح ملی «سیمرغ» بپیوندد و تمام قلههای بلند استانهای ایران را با تیمی فنی و حرفهای صعود کند.
او میگوید: صعود به قلههای استانهای مختلف باعث شد تا کشورم را بیشتر بشناسم. ایران کشور پهناور و وسیعی است و هر استان آن دارای اقلیمی متفاوت است و همین تجربه کوهنوردی را در آن ارزشمندتر هم میکند. در هر صعود با چالشهای متفاوتی روبهرو میشویم و همین موضوع این رشته را ارزشمند و زیبا میکند. توانایی جسمی و روحی من بعد ازاجرای این طرح، متفاوت با زمانی شده که این رشته را شروع کردم.

خاطرات ماندگار از دماوند
برای هر سه کوهنورد، دماوند فقط یکی از قلههای طرح «سیمرغ» نیست؛ این قله در خاطرات شخصی آنها نیز جایگاه ویژهای دارد. کیا یوسفنیا از صعود سال۱۳۹۹ به دماوند بهعنوان یکی از خاطرات مهم زندگیاش یاد میکند. او میگوید: در همان برنامه، با همسرم آشنا شدم و بعد از این صعود ازدواج کردیم. از آن زمان همسرم در بیشتر صعودها همراه من است و من را به ادامه راه برای مربیگری و صعود به قلههای مرتفع جهان تشویق میکند.
مونا بیرجندیراد نیز از صعود دماوند بهعنوان تجربهای بهیادماندنی یاد میکند؛ صعودی که با وجود نگرانیهای اولیه، به او اعتمادبهنفس بیشتری داده است. او میگوید: سال۱۳۹۸ بعد از چند ماه تمرین مداوم و با تشویق یکی از مربیانم توانستم به دماوند صعود کنم. شب اول وقتی به جانپناه رسیدیم، سرپرست تیم را کنار کشیدم و به او گفتم مطمئن نیستم که میتوانم تا قله بیایم ولی او به من اطمینان داد که توانایی بدنی خوبی دارم و از پس این کار بر میآیم. زمانی که به قله رسیدم از خوشحالی اشک شوق میریختم و هیچوقت آن روز را فراموش نمیکنم.
بهروز آذرلی هم که نخستین بار در سال۱۳۹۸ از جبهه شمالشرقی به دماوند صعود کرده، همچنان این قله را یکی از زیباترین تجربههای صعود خود میداند. او میگوید: از نظر من دماوند «مادر کوههای ایران» است. مسیرهای رسیدن به این قله سخت و پرچالش است ولی زمانی که به بالای آن میرسیم، متوجه کوچک بودن خودمان و بزرگ بودن جهان هستی میشویم. بارها به این قله صعود کردم و هر بار درس تازهای آموختم.
* این گزارش شنبه ۲۵ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۸ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ چاپ شده است.