محله شهید آوینی - صفحه 8

محله

شهید آوینی

محله شهید آوینی که در میان عموم مردم به گلشهر شهرت دارد، میزبان بخش زیادی از مهاجران افغانستانی است. برخی از مشهدی‌ها به این محله کابل کوچولو هم می‌گویند. مهاجران در این محله احساس غربت نمی‌کنند. فراوانی مغازه‌های فروش لباس و غذای افغانستانی باعث شده این محله یکی از ظرفیت‌های گردشگری مشهد باشد.

محله شهید آوینی
کارگاه باشگاه غدیر با همت معلولان راه اندازی شده است این کارگاه 2 بخش دارد. بخش خیاطی و بخش انگشترسازی و جواهرتراشی. کارگاه انگشترسازی یک اتاق 12متری است که 4میز مخصوص انگشترسازی را دور آن چیده‌اند. همه نیروها مهاجر و قطع نخاعی هستند و با بودجه کمی که دارند در کارگاه کار و خرج خودشان و خانواده‌شان را تأمین می‌کنند. صفدر هاشمی یکی از هنرمندان این کارگاه است. او سال 1352در شلگر افغانستان در نزدیکی مزار به دنیا آمده است. او تا سال 91 در تهران آشپزی می‌کرد اما به دلیل حادثه‌ای که در آشپزخانه برایش اتفاق افتاد قطع نخاع شد و پس از آن راهی مشهد شد و امروز سر از کارگاه انگشترسازی درآورده است.
تا همین چندسال پیش زینت‌بخش پنجره خانه‌هایمان بود. ردیف چوب‌های گرد و باریک که به هم بافته شده بودند و از طریق آن دمای خانه‌مان متعادل‌تر بود. نور هم مهار می‌شد و نه آفتاب تندی روی فرش می‌ریخت، نه در زمستان گرمای اتاق از پنجره هدر می‌رفت. حشرات هم با وجود آن مجال ورود به خانه را نداشتند. ما به آن نی‌های باریک حصیر «لوخ» می‌گفتیم و در مواقعی که حصیر خراب می‌شد هم همان لوخ‌ها می‌شدند تیر بازی تیروکمانمان. محمود پورعباس یکی از بافنده‌های قدیمی حصیر در منطقه5 است و کارگاهی در عیش‌آباد دارد؛ محدوده‌ای در حریم منطقه و در نزدیکی محله نیزه و امیرالمؤمنین(ع). شغل او موروثی است و منزل پدری محمودآقا در ابتدای خیابان شفیعی محله شهیدآوینی قرار دارد؛ محدوده‌ای که از قدیم به حصیربافان و حصیربافی‌اش معروف بوده است.
رضا علیزاده جوان پرتلاش دهه شصتی با وجود اینکه نابینا است تعمیرگاه دوچرخه‌سازی دارد. او بر روی پیچ و مهره‌ها دست می‌کشد و عیب و علتشان را سریع می‌فهمد. گویی صدایشان را می‌شنود و قطعه‌های سرد دوچرخه با دست‌های گرم او حرف می‌زنند. آقا رضا بعد از تولد در مزار شریف افغانستان به اتفاق خانواده‌اش به ایران و مشهد می‌آیند و حالا خودش را بیشتر مشهدی می‌داند تا افغانستانی.
سیدحسن حسینی متولد از مهاجران متولد مشهد و مسئول خانه نابینایان مهاجر ساکن مشهد است. این مجموعه کارش را از سال 1372 شروع کرده است. تأسیس این گروه در ابتدا از سوی دانش‌آموزان نابینای مهاجر مدرسه امید بوده است. هسته مرکزی این گروه در گلشهر شکل گرفته و سپس بقیه افراد نابینای مهاجر را دعوت کرده است.
سال 1399 نمایشگاه عکسی با عنوان «رابطه» در کشور استرالیا برگزار شد. در این نمایشگاه آثار الیاس علوی، یکی از هنرمندان مهاجر در استرالیا، با همکاری 10هنرمند دیگر به نمایش گذاشته شد. آثار زبیده حسینی از گلشهر، نماینده کشور ما در این نمایشگاه بود. با او درباره آثارش و نگاهش گپ زدیم. مختصری هم از زندگی سخت مهاجران برایمان گفت.
سکینه احمدی متولد ۱۳۶۷ در مشهد با پدر و مادری مهاجر از افغانستان است. او مدتی است که شروع به بافتن آیات قرآن کرده اما نه آن‌طور که شما تصور می‌کنید. سکینه سال ۷۹ بر اثر سردرد شدید بینایی خود را از دست داد و حالا با کمک مهره‌هایی قرآن را به خط بریل می‌بافد. این‌طور دیگر خطوط بریل مثل قرآنی که در اختیار دارد با زیاد خواندن صاف نمی‌شود و همیشگی است.
اهالی اسم اینجا را سرزمین عجایب گذاشته‌اند، اما خود صاحب مغازه، نام عطاری نوین را مناسب‌تر می‌داند. لوازم آرایشی گیاهی، پفک ارگانیک، روغن شحم و قهوه خرما! همه این‌ها را می‌توان در دل این سرزمین عجیب کوچک پیدا کرد. سابقه کار احمد رحمانی برمی‌گردد به سال ١٣٩٤. وقتی که دانشجوی کارشناسی رشته فقه و حقوق بوده، با آیات و روایات سر و کار داشته و به طب اسلامی و سنتی علاقه‌مند می‌شود. ابتدا کارش را با فروش آنلاین شروع می‌کند و بعد از رونق گرفتن کسب و کارش این فروشگاه را تأسیس می‌کند.
4مدال رنگارنگ در رده‌های مختلف استانی دارد. به اعتقاد خودش، مهم‌ترین مدالش را سال98 در رشته تکواندو و در سبک کیوروگی کسب کرده است. فاطمه‌زهرا نجفی، دانش‌آموز سال نهم مدرسه نیما رمضانی است که همه تلاش خود را می‌کند تا مقام‌های کشوری و بین‌المللی این رشته را نیز به دست آورد. تنها خواسته او حمایت بیشتر مسئولان از ورزش بانوان در حاشیه شهر است.
بولوار شهید آوینی مسیر اصلی دسترسی شهروندان ساکن محدوده گلشهر به دیگر نقاط شهر و به‌عکس است. در ابتدای این بولوار خیابان آوینی5 قرار دارد. این خیابان روبه‌روی کلانتری انتظامی گلشهر و در جوار بوستان آلاله‌هاست. انتهای آن به خیابان گلریز گلشهر می‌رسد که در گذشته به عنوان قلعه کهنه گلشور یا گلشن شناخته می‌شده است.
فارسی‌زبانان هر جای جهان که باشند پیوندی قوی با شعر و داستان و افسانه‌های کهن دارند. منطقه5 هم شهروندان ادیب و دوستدار ادبیات کم ندارد. به سراغ جمعی از داستان‌نویسان گلشهری آمده‌ایم که بیشتر آن‌ها مهاجر هستند. انجمن آن‌ها پیشتر با عنوان «صندلی‌های روبه‌رو» معروف بود و حالا با نام انجمن «راویان داستان» شناخته می‌شود. گروهی که از دل آن افراد بسیاری با استعدادهای درخشان سر برآورده‌اند.
«بچه محلمان بود. می‌گفتم سید جان، تو از صبح تا شب دنبال کاسبی هستی؛ این خیلی خوب است. نان حلال هم در‌ می‌آوری. شب‌ها هم یک ساعت‌هایی بیا مسجد و با ما باش. بچه‌های مسجد خیلی باصفا هستند. سیدحکیم، اما متواضعانه می‌گفت شما آدم‌های بزرگی هستید؛ بگذارید من دنبال کاسبی ام باشم. تا اینکه سال ۹۵ خبر آمد سیدحسن حسینی در سوریه شهید شده، آن هم به عنوان معاون لشکر فاطمیون. ا... اکبر! چطور او را نشناختیم؟ او شهید شد و خیلی از ما بچه مسجدی‌ها متوجه شدیم که ما باید دنباله رو سید باشیم نه اینکه او دنبال ما بیفتد.»
غم نداشتن‌ِ عزیزان به کنار، کنایه‌های بی‌شمار هم انگار روی این غم سنگینی می‌کند. آن‌قدر‌که نگاه‌های سنگین و کنایه‌های جان‌سوز، روح و جانشان را شرحه‌شرحه می‌کند، شاید غم نبودن عزیزان این‌گونه آسمان هستی‌شان را تیره نکرده باشد. بسیاری از آن‌ها که نور چشم خود، همسر یا برادرشان را در راه دفاع از حرم هدیه کرده‌اند، در‌کنار غصه‌های مادامی که به جان خریده‌اند، باید در ماتم تهمت‌های ناروای روزگار بمانند. چه تلخ است روزگارشان سخت بگذرد و متهم شوند با خون عزیزانشان به آسایش رسیده‌اند. چه پر‌رنج است که در‌کنار هجوم کم‌لطفی‌ها، مجبور به سکوت باشند؛ این قصه غم یار است و کینه اغیار.
پیش‌نماز مسجد حضرت ابوالفضل‌العباس(ع) در خیابان شفیعی50، طلبه ورزشکاری است که هم لباس رزم به تن می‌کند و هم داور بین‌المللی کاراته است. از این گذشته، خودش بارها در مسابقات استانی و کشوری بر سکوی قهرمانی ایستاده است. علاوه بر این، سیداسدا... سعادتی یکی از اعضای تیپ فاطمیون است که چندبار در سوریه و جبهه مبارزه با داعش حاضر شده است. 
محمد رضایی پیش از اینکه «شیخ شهید» باشد، جوانی افغانستانی است که کودکی‌اش را در کوچه‌های گلشهر قد کشیده‌ است. مثل همه هم‌سن و سال‌های خودش با کفش‌های کتانی آدیداس ارزان قیمت در کوچه و خیابان دویده و فوتبال بازی کرده، از دیوار بالا رفته، شیشه شکسته، حتی توی دعواهای خیابانی یقه پاره کرده اما از یک جایی به بعد آرام و سر به کتاب شده است.
مرکز اشتغال و کارآفرینی معلولان به نام «اکو تک» بخش‌ها و شغل‌های متفاوتی دارد؛ گلخانه، بخش چاپ، پرورش پرندگان تزئینی، پرورش ماهی تزئینی، نجاری و تولید محصولات چوبی، ساخت عروسک، بخش خیاطی و بخش مواد که شامل تهیه و ساخت محصولات با گچ، سیمان و... می‌شود از جمله بخش‌های این مرکز است. در اصل ماجرا این مجموعه تلاش دارد تا با ترکیب هنرها و محصولات، محصولی نهایی هماهنگ با طبیعت تولید کند. این مجموعه زیبا اشتغال مستقیم 25 نفر از مهاجران معلول و غیرمعلول را فراهم کرده است.
غلام‌علی فصیحی ملقب به بلبل فاطمیون از بدو تولد تاکنون که 43 ساله است در ایران زندگی می‌کند. پدر و مادرش اهل ولایت غزنی و منطقه جاغوری هستند. آن‌ها یک سال قبل از تولد او از مزارشریف به ایران مهاجرت کرده‌ و در محدوده گلشهر مشهد ساکن شدند. یک بار در سال 1374 قصد برگشت به افغانستان را داشته‌اند و همه چیزشان را فروختند، اما نتوانستند از هم جواری امام رضا(ع) دل بکنند و ماندنی شدند. غلام‌علی در یک خانواده پرجمعیت به دنیا آمده است. 5برادر و 2خواهر دارد و اولین فرزند خانه است. پدر و مادرشان نام همگی را از اهل بیت(ع) انتخاب کرده‌اند زیرا این خانواده با اهل بیت(ع) عجین شده‌اند.
صفحه هر روز با گلشهر با هدف فعال کردن جوانان مهاجر افغانستانی در حوزه عکاسی راه‌اندازی شد. طرح را با یک دوره 100 ساعت عکاسی در گلشهر آغاز کردیم. خروجی عکس‌ها رضایت‌بخش بود. تصمیم گرفتیم فضایی برای انتشار آن پیدا کنیم و دیدیم هیچ فضایی به اندازه فضای مجازی و اینستاگرام قابلیت ارتباط وسیع با مخاطب را ندارد.
مهدی رضایی‌صدر ایده‌پرداز است و خلاقیت بی‌نظیرش همراه با چیره‌دستی باعث شده است که آثار جذابی خلق کند؛ چه در نقاشی و مجسمه‌سازی و چه در نمایشگاه چیدمان. در تمام آثار او دغدغه هویت موج می‌زند، ولی نه الزاما موضوعی چون شناسنامه. صحبت از هویت انسانی و حرکت رو به تعالی است.
محسن رضایی24سال دارد و در وزن 58 کیلو مسابقه می‌دهد. او در رنکینگ جهانی رتبه 46 را دارد و 3 سال به عنوان بهترین بازیکن افغانستان شناخته شده است. محسن که متولد ایران است و مادرش هم ایرانی است اکنون عضو تیم ملی افغانستان است و به یاری خدا می‌رود تا سهمیه المپیک توکیو را به دست آورد.
موضوع پایان‌نامه دوره کارشناسی‌ام ارتباط اریگامی با دنیای مد، دیزاین و غیر آن را نشان می‌داد؛ همین انتخاب پای من را به دنیای اریگامی باز کرد. آن موقع شروع کردم به ساخت اریگامی‌های متفاوت.موضوع پایان‌نامه ارشدم را ارتباط بین کاشی‌کاری اسلامی و مدلی از اریگامی که به کاشی‌کاری ارتباط دارد انتخاب کردم. کاشی‌کاری اسلامی فضای هندسی دارد. این ارتباط از سوی آقای «اریک گره» شناسایی شده و پایان‌نامه من از اولین پایان‌نامه‌هایی است که روی این موضوع کار می‌شود.