همسایههای کوچه «چهاردهمعصوم۳۱» آنقدر همراه و خونگرم بودند که جای تمام نداشتهها را پر میکردند و کمبودها، کسی را آزار نمیداد. انبوه ساختوسازها در راه و رسم این همسایههای خوشنام تغییری ایجاد نکرده است.
قنات تاریخی سناباد، کهنترین منبع آب مشهد، برای قرنها تنها منبع تأمینکننده آب این شهر بود. آبی که پیکر امام رضا (ع) با آن غسل داده شد و به عنوان آبی تبرکیافته به حرم مطهر راه یافت و پایه شکلگیری مشهد کنونی شد.
محمد حسینپناه میگوید: خاطرات من در امیریه پیش از سکونت در اینجا آغاز میشود.بیستسال پیش استخدام دانشگاه آزاد شدم و برای کمکاستادی به کارگاه مکانیک دانشگاه آزاد در علویه میآمدم.
منیرهسادات جعفری نائینی زنی جسور و خودساخته که برای ساختن زندگی امن و راحت برای فرزندان، شانهبهشانه همسرش در دل جادهها راند. او روزگاری دوازدهخودرو سنگین داشت و رانندههای بسیاری برای تحویل بار، کارشان لنگ تأیید او بود.
علیاکبر خسرویراد تعریف میکند: تأمین آب اینطور بوده که سقاها آب را با دو تین هفدهکیلویی که با طناب به چوبی میبستند و روی دوش حمل میشد، به خانهها میآوردند و دو ریال دریافت میکردند.
حدود بیستسال پیش معصومه محترمی کلاسهای آموزش روخوانی و روانخوانی قرآن را در خانهاش برپا کرد. همین جلسات بهانهای برای دورهمیهای همسایهها شد که از آن زمان تاکنون ادامه دارد و موجب گرهگشای از همسایهها شده است.
چمن هفتصدمتری مدرسه مفاخر، یک تفاوت مهم دارد؛ بعد از اتمام کار مدرسه دراختیار باشگاهها، اولیای مدرسه، والدین، اهالی و دیگر علاقهمندان است و همین باعث شده است که علاوهبر افزایش سرانه ورزشی محل، دورهمیهای مختلفی در آن رقم بخورد.
همسایهها درکوچه سبحان۱۷ اگر یک روز از حال هم بیخبر باشند، نگران هم میشوند. دوره قرآن و صندوق قرضالحسنهای که همسایهها راهاندازی کردهاند، بستری شده تا بیشتر از حال یکدیگر باخبر باشند.
مریم شیردل سیسال از عمرش را یا معلم بوده است یا مدیر. دراینمیان یک شاگرد پررنگتر از بقیه در ذهنش مانده است؛ دختری که ناگهان سرپرستانش را از دست داد و به ناچار به مدرسه شبانهروزی حاجرضا مقدم پا گذاشت.
همسایههای خیابان شهیدفلاحی۵۰ چندان با هم غریبه نیستند. قدیمیها بهواسطه آشنایی دیرینه و تازهواردها بهواسطه جلسات مهدویت حسینآقای پارسامنش با یکدیگر سلاموعلیک دارند.
داشتن همسایههایی همدل و همراه نعمت کمی نیست. در کوچه جلال آلاحمد ۶۹ هنوز هستند همسایههایی که هوای هم را دارندو به وقت غم و شادی کنار هم هستند و دلشان به بودن هم قرص است.
در میان اهالی دریادل حتی غیرمشهدیها هم احساس غربت و دلتنگی نمیکنند؛ یکی مسئول چای روضهها، یکی پیگیر مشکلات کوچک و بزرگ همسایههاست و یکی هم با ماشینش شده است کارراهانداز مردم.
سال ۸۸ که زهره کشتیدار در مجتمع کیان ساکن شد، هنوز خیلی از واحدها خالی از سکنه بود. زهرهخانم از آن موقع هماهنگکننده رفتن به کوه، سینما و هر تفریح دیگری شده و بچههای همسایهها و مادرانشان نیز در این مسیر همراهش هستند.
فخری سادات مشهدی، زنی مطالبهگر است که از ۳۷ سال قبل در محله هفده شهریور ساکن است. تماسهای او برای رفع مشکلات محله و حتی شهرمان است. او برای رفع مشکل مدنظرش آنقدر پیگیری میکند تا نتیجه مطلوب حاصل شود.
محسن بخشنده کلی خاطرههای ریزودرشت از خانه پدری و همسایههایش در محله کوشش دارد؛ از روزهایی که هنوز بافت مسکونی محله بیشتر از بافت تجاری و هتل آپارتمانها بود، اما در این بیستسال اخیر بهسرعت، بافت محله و آدمهایش عوض شدهاند.
اگر سراغ بانوان کوچه شهید دهنوی۱۶ را بگیری، ردشان را میتوانی در مسجد ائمه اطهار (ع) پیدا کنی. جایی که نهفقط محل عبادت، بلکه بستری است برای کنار هم بودن، دوستی، یادگیری و ساختن محلهای بهتر.
مجتبی غلامزاده بیش از ۴۰ سال خادم و مداح افتخاری مسجدالرضا(ع) است. از سال۹۴ که بازنشسته شد، بیشتر وقتش را در همین صحن و سرا سپری کرده است. یک عمر است مداحی هر مراسمی را برعهده دارد.
بیش از سه دهه همدلی و محبت، روابطشان را آن قدر نزدیک کرده است که عضوی از خانواده همدیگر شدهاند. از حال و روز هم خبر میگیرند، با هم سفر میروند و در تلخ و شیرینهای روزگار، یکدیگر را تنها نمیگذارند.
در خیابان گلبرگ جنوبی۱۲، سه همسایه هستند که به دوستیها و همسایگیهای قدیم پایبندند. آنها از حال یکدیگر باخبرند و اگر خدایناکرده مشکلی برای یکی پیش بیاید، بهدنبال راه چاره میگردند.
زهرا ریاحینژاد برای انجام کاری ویژه به مدرسه آمده بود که با یک جمله ساده ولی صادقانه یکی از دانشآموزان، چهرهاش را تغییر داد و فکرش را مشغول کرد. آن سؤال کوچک نهتنها آن روزش را بلکه ذهنیت زهراخانم را برای همیشه تغییر داد.