سیدعلی سادات حسینی، صاحب مغازه و رئیس اتحادیه خواروبار مشهد که از ۴۰ سال پیش در نبش خیابان شقایق ۴ سوپرمارکت دارد و خیلی از خاطرات این محدوده را به ذهنش سپرده است.
بعضی آدمها با رفتنشان تمام نمیشوند، در نقلقولها زندهاند و هر بار که اسمشان میآید، یک «خدابیامرز» نثارشان میشود. برای محمود خالقیهژبری، روضهخوان منزل پدری یکی از همان آدمهاست.
جواد خسرومنش نزدیک به ۷۰سال است که در محله کوی دکترا زندگی میکند. زمانیکه خانوادهاش به اینجا آمدند، محله هنوز شکل امروزی را نداشت؛ در هر کوچه بیشاز سهچهار خانه دیده نمیشد و اطراف آنها زمینهای باز و بایر به چشم میخورد.
این کوچه از ابتدا باغ بود و تعداد افراد ساکن در آن نیز کمتر از حالا بود. برای طی کردن این کوچه حدود ۲۰ دقیقه زمان لازم است که از ابتدای این کوچه به آن سمت که به خیابان مطهری منتهی میشود برسید
یحیی سیارشهری از ساکنان قدیمی پایینخیابان درباره حسینیه حاجرجب میگوید: این حسینیه قدمتی بیش از صدسال دارد. خیلیها اینجا حاجت گرفتند و مراسم بزرگی در آن برپا میشود. زمان جنگ ایران و عراق، پروژکتور میآوردند با پرده سفید و برایمان فیلم پخش میکردند.
درختان توت خیابان علویه که بیش از ۲ دهه قبل میان کارگاهها و کارخانهها کاشته شد، حالا هم سایه دارند و هم محصول. در گوشهوکنار این خیابان، درختان کوتاه و بلند توت دیده میشود که در روزهای اردیبهشتی، کام اهالی محله را شیرین میکند.
محمد بهشتی، ساکن قدیمی محدوده اکبرآباد، در این زمان طولانی شاهد تحولات زیادی در این نقطه از شهر بوده و خودش هم نقش فعالی در رقمخوردن پیشرفتهای اکبرآباد داشته است. او از بزرگان محله است و مورداحترام کوچک و بزرگ.
مصطفی ذاکرخادر که نیمی از عمر چهلوهفتسالهاش را در مسیر امداد و کمکرسانی گذرانده است، در جنگ تحمیلی سوم، روزهای پرفشاری را در تهران سپری کرد و زیر بمباران، پای هموطنانش ایستاد و دست یاریاش را بهسوی آدمهای زیر آوار گشود.
در خیابان دلدار۶، همسایهها جنس همسایگیشان متفاوت با سایر آپارتمانهاست. شاید عمر همسایگیها به دو یا سه دهه نرسد، اما آنها تلاش کردهاند که مانند گذشته دور هم جمع شوند، از زندگی در محیط آپارتمانی لذت ببرند و با یکدیگر خاطره بسازند.
مرضیه مکاری، فرهنگی است و بااینکه مدتی را در روستاهای اطراف مشهد تدریس کرده است، باز هم خودش را در همه سالهای عمرش ساکن محله امامرضا (ع) میداند؛ محلهای که به نظر او اعتقادات دینی در آن بسیار پررنگ است.
سیدحسین موسوی تعریف میکند: آن سالها داخل کوچه مهرآباد۱۵، فضای خوبی برای فوتبال بازیکردن بود، چون عرض زیادی داشت. داخل حلب هفدهکیلویی روغن سنگ میریختیم و داخلش چوب میگذاشتیم و میشد تیرک دروازههایمان.
پنجم نوروز سال۸۴ بود که بالاخره آرزوی فاطمه خانم برآورده شد. میگوید: با دیدن آیتالله خامنهای در ورودی خانه، مات و مبهوت فقط نگاه میکردیم. آقا درحالیکه نگاهشان به ما بود، با سلام و علیکی سکوت را شکستند.
پوریا فهیمی در محله الهیه و در مجتمع «سامان» رشد کرد و حالا جوانی شده که به هر سمتوسوی محله نگاهی میاندازد، برایش تصویری قدیمی زنده میشود. او خاطرات بسیاری از میان حصارهای فلزی دورتادور سامان دارد.
سیدهاشم حسینی نزدیک به ۵۰سال است که در خیابان قائم۱۳ سکونت دارد. آقاسید در این سالها آبادانی محلهاش را به چشم دیده و حتی در برخی موارد آستین همت بالا زده است. او روزگاری را بهخاطر دارد که برای عبورومرور امن باید باج میدادند.
مسعود شیخی از اولین ساکنان شهرک شهیدبهشتی است. سال۶۰، همراه خانواده از آبادان به شادگان کوچ کردند. ۹ماه بعد هم وقتی که او تازه دهساله شده بود، راهی مشهد شدند و در یکی از بلوکهای همین شهرک سکونت یافتند.
برای ساکنان قدیمی کوچه وحدت ۱۹ هر پیچ کوچه و هر در رنگورورفته، روایتی در خود دارد که با خاطرات آنها پیوند میخورد. یکی از اهالی قدیمی پایینخیابان، غلامرضا قدیریرضایی است که از ۶۲ سال سکونتش در این محله میگوید.
فاطمهسلطان خسروی و همسرش در دهه ۵۰، چهارمین ساکن محله زیباشهر بودند. این محله در گذشته، بیرون از شهر بود، اما پس از مدتی روی نقشه شهرداری آمد و مایه مباهات زیباشهرنشینها شد. فاطمه خانم میگوید: آنزمان نه بولوار امامتی بود و نه کوچه و خیابانهای آسفالت.
در آلبوم خاطرات حماسه و ایثار محله لشکر، نام شهیدمحمدعلی گوهری همیشه میدرخشد. او در کوران عملیات خیبر در جزیره مجنون ناپدید شد و ۱۳ سال مهمان هور بود تا اینکه در روز عاشورای سال۷۵ پیکرش به خانه برگشت.
روزی که حسین حسینیانمقدم به جبهه اعزام شد، نه به سن قانونی برای اعزام رسیده بود و نه خانوادهاش از این موضوع خبر داشتند. حسین فقط سیزدهسال داشت که راهی جبهه شد و پانزدهروز بعد، نامهای نوشت و به خانوادهاش خبر داد حالش خوب است.
اینجا هر همسایه، گوشهای از کارهای مسجد و محله را برعهده میگیرد؛ یکی کلاس فرهنگی و تربیتی برگزار میکند، یکی سفره افطار میاندازد و.... همین فعالیتهای ساده و خودجوش، پیوند دلها را محکم کرده و همه برای ساختن محلهای بهتر تلاش میکنند.