محله چهنو - صفحه 3

محله

چهنو

محله چهنو که از ترکیب دو کلمه «چاه» و «نو» ساخته شده است و ظاهرا نامش را از چاهی تازه‌ساز وام گرفته است، در تاریخ مشهد، بیشتر با نام کوچه‌ای در محله سرشور پیوند خورده است. با این حال شاید کمترکسی بداند که محله چهنو، اسم مزرعه‌ای بسیار قدیمی در سمت شرقی مشهد بوده که نام آن را می‌توان در بسیاری از منابع قدیمی یافت.

محله چهنو
بچه‌های آکادمی هنر‌های رزمی فرهنگ‌سرای غدیر هم درس می‌خوانند، هم کار می‌کنند و به ورزش می‌پردازند.
«حاجی‌گلابچی» در ساخت و پاگیری این مسجد نقشی جدی داشته است تا در روز‌های انقلابی سال ۱۳۵۷ مسجد شجره اصلی‌ترین پایگاه انقلابی مردم محدوده باشد.
آخرین بنای زنده‌یاد عابدزاده که آن را در سال ۱۳۴۹ می‌سازد، مدرسه جعفریه است که در خیابان صدر ۱۲ قرار گرفته است. زمین این بنا متعلق به فردی به نام «حسین گچ‌پز ارض اقدس» بوده است.
حاج محمدرضا آتشبار از ۱۸ سالگی مداحی و روضه‌خوانی را شروع می‌کند و، چون در این زمینه ریشه‌ای خانوادگی دارد می‌تواند به موفقیت‌هایی خوبی دست یابد و در محضر مقام معظم رهبری نیز به ذکر مصیبت بپردازد و مورد تشویق قرار گیرد.
محمدجمعه صابری را همه اهالی محله چهنو می‌شناسند. پیرمرد آرام و خوش‌رو و مشتری‌مدار که آوازه لبنیات‌فروشی و کره و ماست‌های خوشمزه‌اش همه جا پیچیده و کلی طرف‌دار دارد.
مادر شهیداحمد اسکندری‌فر که هیچ نشانی از فرزندش نداشت بعد از ۹ سال چشم انتظاری خواب شهید را می‌بیند که به او می‌گوید: «مادرجان، از انتظار دَرَت می‌آورم».
حسن گچ‌پز، تنها وارث بنای مدرسه جعفریه، تلاش می‌کند تا یادگار مرحوم حاجی‌عابدزاده از گزند تخریب دور بماند.
در زمان‌های قدیم مردان و پسرانی که مشکل داشتند، برای گرفتن حاجت خود، چادری بر سر می‌کشیدند.
جواد عاقلی یکی از آخرین تعمیرکاران سماور‌های قدیمی محله چهنو است که سابقه پنجاه‌ساله او و پدرش باعث شده غالبا او را به نام جواد چراغ‌ساز بشناسند.
موزه کوچک جنگ ایده تازه متولی و فعال فرهنگی مجموعه بیت‌العباس (ع) است. با تصویری از شهدای محله و حریم حرم. موزه، داستان انتظار و جنگ است. انتظار مادری که در کنار روزمرگی‌های مادرانه گوش به زنگ خبری از پسرش است.
حاج غلامرضا روحی به زرگری و تعمیر طلا و نقره می‌پردازد و در کنار این‌کار تنها با داشتن سواد مکتب‌خانه‌ای، شاعری پیشه کرده است.
شعبه چهنو این قصابی، گوشت را حدود یک سوم تا نصف قیمت بازار می‌دهد به همین خاطر در ابتدای مصلی ۳ هر روز از حدود غروب روز قبل تا ۶ و ۵ صبح روز بعد صف تشکیل می‌شود.
سیزده‌سالم بیشتر نبود که مرحوم علی‌اصغر عابدزاده تصمیم گرفت مسجد رضویه را بسازد. من هم شاگرد حاج‌مرتضی بنّا شدم و کنار او خشت اول مسجد را گذاشتم.
سال ۱۳۶۹ به اتفاق حاج‌آقا مسگران کاروان‌سرا را که محل انبار و خرید‌و‌فروش خشکبار و حبوبات و... بوده است، خریداری می‌کنند و سال ۷۹ و در روز میلاد علی‌بن‌موسی‌الرضا (ع) در دو فاز با نام بازار بهشت به بهره‌برداری رسید.
کوچه شهید شیرودی ۱۲ بین قدیمی‌ها به کوچه‌باغ یک‌قرانی معروف بوده است و روزی‌روزگاری زن‌ها برای شستن لباس در نهر کنار باغ، یک‌قِران به صاحب باغ پرداخت می‌کردند.
چهار کودک‌تکواندوکار که پدرانشان کارگران یک کارخانۀ تولید نوشت‌افزارِ در آستانۀ تعطیلی هستند، برای جلوگیری از بیکاری پدرانشان و گیر انداختن قاچاقچیانِ این کالا، به تعقیبِ آن‌ها می‌پردازند.
درِ سبزرنگ کلانتری ۳۴ به رویش باز می‌شود و دو سرباز وظیفۀ موتراشیده، برای خانم‌رئیس پا روی زمین می‌کوبند و خبردار و پاجفت می‌ایستند.
محمدحسین امیری، کاسب ۴۶ ساله محلۀ چمن که سال‌ها در کارگاه مسگری نان زندگی‌اش را درآورده، از بازماندگان این حرفه است.
کفاش قدیمی پایین خیابان شب‌ها را تا صبح رویه‌کاری می‌کرده و روز‌ها به سینما و جنگل می‌رفته است.
دو کارگاه که باقی‌مانده سال‌های دور نبات و آب‌نبات‌پزی مشهد‌ند، هنوز هم بین مردم از قدیمی و معروف‌ترین‌ها در چهنو شناخته می‌شوند که از سال‌های ۱۳۴۰ تاکنون آتش زیر دیگ شکرشان خاموش نشده است.