محله بالاخیابان - صفحه 13

محله

بالاخیابان

محله بالاخیابان

محله بالاخیابان یکی از دو محله منطقه ثامن است که خرده‌محلات بسیاری را در دل خودش جای داده است. تاریخ این محله به دوران صفوی و اقدام ماندگار شاه عباس اول برمی‌گردد. آب خیابان و بیشترین قنات‌های مشهد از این محله وارد شهر می‌شده و باغ‌ها و باغچه‌های اعیان‌نشین‌ها را آبیاری می‌کرده است.

محله بالاخیابان
یکی از افراد کلیدی در این پیوند سه نفره، مجید شاهی است. او از قدیمی‌ها و بزرگ‌شده کوچه حمام حاج‌نوروز است. کسب‌وکارش از دهه1370در محله نوغان شکل گرفته است. از همان روزگار نیز پای کار فعالیت‌های فرهنگی و مذهبی نوغان بوده است و در این مسیر، دو همسایه دیگرش نیز او را همراهی کرده‌اند.
می توان گفت کوچه روشن عمری 150ساله دارد، ولی با این همه کمتر از بیست سال پیش، در جریان طرح نوسازی و بهسازی اطراف حرم مطهررضوی نابود می شود تا بخشی از زمین های اطراف آن به خیابان آیت الله طبسی اختصاص پیدا کند و بخشی هم در یکی از پروژه های بلندمرتبه منطقه قرار بگیرد. ناگفته نماند این کوچه قدیمی را مردم محلی به دلیل مجاورت با بنای ثبت ملی تخریب شده سرای ترکمن ها از جانب کوچه مخابرات به نام «کوچه ترکمن ها» هم می شناختند.
در آستانه نوزدهمین سالگرد درگذشت شیخ‌محمدرضا مهدوی‌دامغانی به دیدار فرزندش دکتر حسین مهدوی‌دامغانی در خانه پدری‌اش رفته‌ایم. خانه‌ای که سال‌ها نوا و نجوای ملکوتی قرآن در آن جاری بود و جلسات جمعه‌شب‌های تفسیر قرآنش، جوانان زیادی را مجذوب آیات نورانی کرد. او در آخرین جمعه‌شب زندگی پربرکتش درحالی‌که بالای منبر تفسیر قرآن می‌گفت، ابراز کرد «حالم مساعد نیست!» و دقایقی بعد در مسیر انتقال به بیمارستان به دیار باقی شتافت.
کارگاه او دو بخش دارد. بخشی مربوط به شغلش است؛ جایی که کابینت می‌سازد و کمد سرپا می‌کند و خرج زندگی‌اش را از آن تأمین می‌کند. عاشور معتقد است روزی‌اش از تولیدات بزرگ کارگاه و همین بخش است. بخش دیگری در انتهای کارگاهش هست که خرده‌چوب‌ها و تکه‌های ام‌دی‌اف‌ را جمع‌آوری می‌کند تا با آن کار مردم را راه بیندازد. شاید بتوان به آن قسمت کارگاه آقای عاشور گفت: بخش مهربانی!
وقتی نادرشاه پای مهاجران کُرد را به مشهد باز کرد، هنوز بالاخیابان مثل امروز باغ‌هایش را از دست نداده‌ بود. همان زمان گروهی بزرگ از آن‌ها در این محدوده ساکن شدند و معابری به نامشان ثبت شد ازجمله کوچه یازدهم رضوان فعلی. این کوچه که ردونشانش در قدیمی‌ترین نقشه مشهد (1325) هم با نام «مسجد کُردها» پیداست، محل زندگی تعداد زیادی از کُردها بود.
حالا این گروه پنج‌نفره اولین و مهم‌ترین مرجع آموزش مکاترونیک است؛ رشته‌ای که تلفیقی از الکترونیک، مکانیک و برنامه‌نویسی است و کمتر از سه سال است که به رشته‌های تحصیلی هنرستان و دانشگاه اضافه شده است.دانش‌آموزان پرتلاش هنرستان شهید مهدی‌زاده بالاخیابان، مهر1401 راهی کلاس‌های درس دانشگاه شده‌اند و در دانشگاه نیز اولین ورودی‌های این رشته محسوب می‌شوند.
یکی از این گذرهای قربانی شده در جریان طرح‌های اجرا شده در اطراف حرم مطهر رضوی کوچه موسوم به «حاج نوروز» است که در جریان این تغییرات نه‌تنها کوچک شد بلکه دیگر کمتر نشانی از آن باقیمانده است. در ذیل شرح گذشته و اکنون این کوچه را با هم مرور می‌کنیم.
نوغان خیابانی است باستانی که پیش‌تر ها شهری در ولایت توس بوده است.شهر نوغان و ده سناباد هسته اصلی شهر مشهد را پس از شهادت امام‌رضا(ع) تشکیل می‌دادند. به‌دلیل نزدیکی به حرم، کاروان‌سراهای زیادی در نوغان ساخته شد.خیابان اصلی معروف به راسته نوغان بازاری بود که انتهای شمالی آن به دروازه نوغان و انتهای جنوبی آن به چهارسوق(تقاطع کوچه سیاهان و نوغان) ختم می‌شد .
امیرسام شرکت، نوجوان دهه‌هشتادی است که در کلاس دهم رشته ماشین‌افزار هنرستان‌ شهیدمهدی‌زاده در خیابان آیت‌الله بهجت درس می‌خواند. آنچه او را خاص می‌کند، غنچه اشتیاقی است که از کودکی میان او و دوچرخه جان گرفته و اکنون به ثمر نشسته است. او یک ماه پیش در مسابقات کشوری رده سنی نوجوانان متولد1386 رتبه نخست دوچرخه‌سواری کوهستان را کسب کرده است تا از هم‌اکنون گزینه حضور در تیم‌ملی جوانان ایران باشد.
محله ای که خود در طول زمان هر روز کوچک تر از دیروز خود شده است آن چنان که در سده معاصر نه تنها با ایجاد خیابان و میدان طبرسی، بخشی از آن به محله «چهارسوی نوغان » تبدیل می شود، بلکه محلاتی چون «ته پل محله»، «جوادیه»،«حمام باغ»، « تکیه علی اکبری ها» و « بهاء التولیه» نیز از آن جدا می شوند تا به این ترتیب، امروز از آن محدوده وسیع تنها یک کوچه بزرگی معروف به راسته نوغان(حدفاصل میدان طبرسی و خیابان آیت الله کاشانی که از یک سو نوغان و از دیگر سو آیت ا لله کاشانی 6 خوانده می شود) باقی بماند.
اکنون شانزده سال از آن سکانس‌های تلخ ورشکستگی و شکایت‌های پشت سرهم طلبکارها گذشته است و حسین‌آقا راه‌هایی برای فراموشی آن تراژدی زندگی‌اش طراحی و اجراکرده‌است: «روزهای سخت آن سال‌ها به من یاد داد که هوای آدم‌هایی را که در روزهای سخت زندگی‌شان گیر کرده‌اند، داشته‌باشم.»
غلامحسین رجب‌زاده که به اعتبار شناسنامه‌اش متولد سال1314 و تاریخی زنده‌ است، برایمان از روزهایی که گذرانده است و دیروزِ کوچه‌ معروف دریادل با نام مهدیه می‌گوید که تا پیش از آمدن او به‌جای ردونشان خانه و خیابان و اهالی فقط زمین‌های بایر و کشاورزی پیدا بود.
برای آموزش به تهران رفت و از وقتی برگشت، در مغازه‌ برادرش که بعدها به او واگذار شد، مشغول دوخت‌ودوز شد.سیدعباس به شعر علاقه زیادی داشت. ارادتش به‌حدی بود که لا‌به‌لای برش‌کاری و پای چرخ خیاطی، هرگاه خسته می‌شد، به دیوان حضرت حافظ و سعدی پناه می‌برد. گاه آن‌چنان در ابیات عاشقانه و عارفانه ذوب می‌شد که وقتی به خودش می‌آمد، ترانه‌ای سروده بود! اشعاری که هنوز چاپ نشده‌اند.
از زمانی که اطراف بالاخیابان را باغ‌ها پر‌می‌کردند، خیلی سال گذشته‌است و امیرحسن میری برای گفتن از قدیم کوچه به همین باغ‌ها اشاره می‌کند: در دهه1330 وقتی قبض آب به خانه ما در کوچه بینادل می‌آمد، در قسمت نشانی نام باغ اعتضاد همراه با پلاک و فرعی نوشته شده‌بود. گویا در گذشته‌های دور این محدوده باغ‌های اعتضاد رضوی‌ها بود.
این جملات روایت مردی است که در کوچه‌های سرشور و خیابان خسروی‌نو کودکی کرده و در بزرگ‌سالی هم کاسبی را در همین محدوده تجربه کرده‌است؛ کسی‌که بیش از شصت‌سال در مسجد ملاحیدر از هیچ خدمتی دریغ نکرده است. حاج‌علی امینیان، متولد1314 در مشهد و از اعضای هیئت‌مدیره و ستون اصلی این مسجد در گزارش پیش‌رو، از این خیابان و تنهامسجدش می‌گوید که به نام ملاحیدر تابلو خورده است.
دویست سال قبل، وقتی علی خیاط بخشی از زمین‌های ته‌پل‌محله را خرید، هنوز کشاورزی بیخ گوش مردم این محدوده جریان داشت. او همان زمان زمین‌هایش را در رضوان13 به باغچه تبدیل کرد و مردم آن را به «حیطه علی‌خیاط» می‌شناختند. قبل از فوتش هم وقفشان کرد با شرط اینکه تا سی‌سال به‌ازای متری یک‌قران به مردم اجاره داده شود و پولش در تابستان برای خرید یخ سقاخانه اسماعیل‌طلا صرف شود. بعد از آن هم با ساخت خانه، دست نیازمندان گرفته شود. با همین نیت خانه‌های زیادی ساخته می‌شود. که در طرح نوسازی، بخشی خراب شده است.
طبق شنیده‌های حاج‌آقا امینی،‌ یکی از قدیمی‌های خیابان خسروی‌نو، ملاحیدر در دوره قاجار به مسجدی‌ها عربی و قرآن می‌آموخت و این محل به نام او مشهور شد. گویا آن زمان مسجد، خانه‌ای کوچک و قدیمی بود که حاج‌محمدعلی اتحادیه‌قراجه‌داغی بخشی از زمین خانه‌اش را وقف آن کرد و وقتی در سال 1299شمسی فوت‌کرد، طبق وصیتش داخل مسجد به خاک سپرده شد.
حاج‌محمد اخوان و رفقایش در محله بالاخیابان نیز از آدم‌هایی هستند که اسباب رسیدن دل‌دادگان اباعبدالله الحسین(ع) به آن تربت اعلا هستند. آن‌ها هرسال دور هم جمع می‌شوند و تعدادی از افراد نیازمند آرزوبه‌دلی را که تاکنون زیارت کربلا نصیبشان نشده است، با همراهی خیران به راهپیمایی اربعین گسیل می‌کنند. امسال آن‌ها نزدیک به سیصد نفر را راهی کربلا کردند.
اینجا سرای «عالی» است؛ پاساژی در حاشیه خیابان شهید اندرزگو، حوالی ورودی باب‌الجواد حرم رضوی که در سال‌های دور چند پارچه‌فروش‌ بنای آن را ساختند و مشغول کسب و کار شدند. آن‌زمان 24نفر از صنف قماش‌فروشان که پیش از این اطراف حرم امام‌رضا(ع) بُنکدار بودند، هسته اولیه را تشکیل ‌دادند. از همان ابتدا تمام فکر و ذکرشان نماز اول‌وقت بود. یکی از این 24نفر، حاج عباس پورزرندی بود که حالا در نود و چند سالگی خانه‌نشین شده است.
آنجا منزل آقای شاهی است که همه شور از آنجا آغاز می‌شود. در حیاط همسایه بغلی هم بساط چای برپا می‌شود. همسایه آن‌طرفی هم کلید خانه‌اش را به صاحب این روضه می‌سپارد تا از محوطه خانه‌اش استفاده شود. همه همسایه‌های این کوچه در برپایی این روضه قدیمی مشارکت دارند و این راز مهربانی میان آن‌هاست.