محله بالاخیابان - صفحه 15

محله

بالاخیابان

محله بالاخیابان

محله بالاخیابان یکی از دو محله منطقه ثامن است که خرده‌محلات بسیاری را در دل خودش جای داده است. تاریخ این محله به دوران صفوی و اقدام ماندگار شاه عباس اول برمی‌گردد. آب خیابان و بیشترین قنات‌های مشهد از این محله وارد شهر می‌شده و باغ‌ها و باغچه‌های اعیان‌نشین‌ها را آبیاری می‌کرده است.

محله بالاخیابان
از خیابان‌هایی که وقت مرور خاطرات زیارتی‌مان ردپای آن در ذهنمان پررنگ است، خیابان آیت‌الله طبسی است که با داشتن دید مستقیم به حرم‌مطهر، این روزها یکی از گذرهای اصلی تشرف و پاتوق عکاسی است. این خیابان پنج‌ساله که ساختش نیز پنج سال طول کشید، قراربود دوسطحی باشد؛ طبقه بالا ماشین‌رو و سطح زیرین تجاری. از همین رو موقتا روگذر آن در سال1396 به بهره‌برداری رسید تا طبقه زیرین آماده‌شود، اما این روزها با کش‌وقوس‌های به‌وجودآمده بر سر طرح جدید حریم رضوی که طبقه زیرین آن را برای فضای فرهنگی و گردشگری پیش‌‌بینی کرده، بخش دوم آن تعطیل است
وقتی داشتیم به این مکان می‌آمدیم، یکی از کاسبان خیابان شهیداندرزگو گفت: «دنبال آقای آرزوها می‎‌گردید؟» به خود حاجی‌هاشمیان که می‌گوییم شما را «آقای آرزوها» صدا می‌زنند، خبر ندارد. امیر هاشمیان همان فردی است که این نامه‌های محرمانه را در مغازه‌اش مانند گنجی نگه می‌دارد. آن‌ها را می‌خواند، به تلفن نوشته‌شده در نامه‌ها زنگ می‌زند و می‌گوید: «امام‌رضا(ع) شما را دعوت کرده است به مشهد.»
قصه موفقیت‌های فائزه متولد سال1386 خیلی زود و از همان سن پیش‌دبستانی آغاز شد. او که همراه مادرش برای شرکت در مراسم مذهبی یکی از حسینیه‌های اصفهان برنامه‌ریزی می‌کردند، هنگام پیداکردن آدرسی که از آن مکان داشتند، اشتباهی از حسینیه دیگری سردرآوردند. هنگام ورود، متوجه دوربین صداوسیما و حضور جمعی از دختربچه‌ها شدند که در حال دادن آزمایش صدا بودند. مادر جوان فائزه با زیرکی چند و چون موضوع را جویا شد و بدون معطلی فائزه پنج‌ساله را برای آزمون صدا آماده کرد.
حدود 150سال قبل وقف بزرگی در حرم‌مطهر ثبت شد که واقفش مردی به‌نام آق‌بابا بود. کسی‌ که در کوچه و بازار مردم او را با نام «حاج‌آقاجان» می‌شناختند. او که معمار‌باشی بود و صحن آزادی را به دستور علی‌نقی‌میرزا، پسر فتحعلی‌شاه، ساخت، درست در مجاورت همین بنا در پشت باغ‌ رضوان چندهزار متر زمینش را هم وقف امام‌رضا(ع) کرد.
ورودی غربی حرم امام‌رضا(ع)، درست نقطه‌ای که باید با گذر از بازار فرش قدیمی به آن رسید، با مسجدی زینت یافته‌ که هرکسی آن را به یک نام می‌شناسد؛ یکی «شاه» می‌نامد و دیگری «هفتادودوتن». در حقیقت این مکان قبل از مسجد شدن، آرامگاه «امیر غیاث‌الدین ملک‌شاه» بوده و گویا سال‌ها بعد از فوت و دفنش در سرداب مقبره، تبدیل به مسجد شده و از زمان ساخت محراب کج داخل آن (برای تبدیل شدن به مسجد) نام «شاه» -برگرفته از لقب خود امیر غیاث‌الدین- گرفته است.
کوچه آیت‌الله بهجت1 که از 25سال پیش هتل بزرگ الغدیر در آن ساخته شده، سال‌هاست به نام همین هتل در بین مردم شناخته می‌شود؛ کوچه‌ای عریض که بین زائران به‌عنوان میان‌بر پیاده از چهارراه شهدا تا خیابان شهیدکاشانی معروف است. این کوچه محل خانه‌های پانصدمتری و ششصدمتری مشهد در گذشته بود که امروز اندکی از آن‌ها مانده‌است. درست پشت ساختمان همین هتل آب‌انبار قدیمی و خانه تاریخی سبزواری‌ها قرار دارد. متأسفانه خانه که سال1383 ثبت ملی شده‌بود، با شکایت مالک به دیوان عدالت‌اداری از ثبت خارج و در سال1398 تخریب شد، اما همچنان آب‌انبار که ورودی‌اش دیوار شده، موجود است.
«یادم می‌آید وقتی هفت‌هشت سالم بود، در حیاط خانه‌مان تئاتر یوسف و زلیخا اجرا شد. خانه سیصدمتری‌مان پر شده بود و حتی پشت‌بام همسایه‌ها هم مردم جمع شده بودند. هنوز هم صحنه‌ها و نورپردازی‌های عجیب آن را یادم می‌آید. حالا اما به‌جای آن خانه بزرگ و آدم‌هایش هتل و مهمان‌سرا ساخته‌اند.» این‌ها را جعفر منسوب‌آستانه می‌گوید؛ کسی که به‌سبب ۲۸سال خادمی گنبدخشتی، شده است صندوقچه اسرار و تاریخ سال‌های ۱۳۳۰ به بعد.
شهیدسیدعلی اندرزگو اصالتش تهرانی بود، اما سال1351 به سبب فعالیت‌هایش علیه رژیم شاه مخفیانه راهی مشهد شد. او مدت زیادی در مشهد ماند و برای اینکه ساواک شناسایی‌اش نکند، بارها خانه‌اش را عوض کرد. یکی از همین خانه‌ها که مخفیانه در آن زندگی می‌کرد، در محدوده خیابان سرشور(فرعی دوازدهم خیابان خسروی‌نو قدیم) قرار داشت. پس از پیروزی انقلاب‌اسلامی، درحالی‌که هنوز یک‌سال از شهادت او نگذشته بود، محدوده خانه‌اش، یعنی خیابان خسروی‌نو به نام او تغییر کرد و تابلوگذاری شد.
حالا از زمانی که اسماعیل یوسفی‌مقدم به‌دلیل علاقه‌اش به فوتبال، به جرگه کارهای تولیدی پوشاک ورزشی پیوسته است، 25سال می‌گذرد و با وجود همه فرازونشیب‌ها و مشکلاتی که این روزها بر سر راه تولیدکنندگان هست، می‌گوید: اگر زمان به عقب برگردد، باز هم این مسیر را بدون ذره‌ای پس و پیش طی خواهم کرد.
نام «حاج‌نائب علی‌اکبرخان» که بیش از ۱۳۰سال از فوتش می‌گذرد، هنوز هم در اسناد تاریخی مشهد پررنگ است؛ نه به‌دلیل کارگزاری‌اش در حکومت قاجار، بلکه بیشتر به‌سبب دست خیری که داشت و دو مسجدی که در بالاخیابان ساخت. یکی از مساجد او «نائب» نام داشت که این روزها مردم آن را به نام امام‌جماعت سابقش، یعنی «ملاهاشم»، می‌شناسند. این مسجد که خشت‌به‌خشتش با روح مردم گره خورده و هر صبح صدای اذان از گلدسته‌هایش بلند می‌شود، عمرش به حدود 180سال پیش می‌رسد.
درواقع مدتی پس از آغاز اجرای طرح شارستان برای اتصال خیابان آیت‌الله شیرازی به طبرسی نگذشته بود که معارض‌بودن مسجد مروی‌‌ها رسانه‌ای شد. از طرف دیگر، طبق توافق اولیه نماینده اداره اوقاف، شهرداری و متولی قرار بر این بود تا مسجد تبدیل به احسن شود. با همه این همراهی‌ها، در ادامه حاشیه‌هایی ایجاد شد که جلو تخریب این مسجد را گرفت، اما درب مسجد از سال1398 تاکنون بسته است و مردم درخواست بازگشایی آن را دارند
در مشهد درخت توت را وقف عام می دانسته و معتقد بوده‌اند این درخت از ازل متعلق به عموم مردم بوده است و تا ابد، از آن همه مردم خواهد بود.
خانه موسوی (پریشانی) یکی از خانه‌های قدیمی و تاریخی مشهد است که در سال 1384 در فهرست آثار ملی قرار گرفت. تمام شهرت این خانه قدیمی و تاریخی به هنر و معماری خاص آن است که توسط صاحب اولیه این خانه با نهایت وسواس و ریزبینی در جای‌جای آن مشهود است. خانه موسوی (پریشانی) انتهای خیابان نوغان 6، کوچه محمدزاده قرار دارد و شکوه و جلال اولیه خود را از دست داده است اما اگر عینک زیبابینی به چشم بزنید و گرد و غبار ناملایمات روزگار را با دست از آینه نمایش پاک کنید، حتما زیبایی‌های این خانه را خواهید دید.
به رسم همان زمان که پادویی ساده برای مرحوم پدرش بود و به حکم اوستا می‌ایستاد دم در، کنار در ایستاده است. سن‌وسال چندانی ندارد، اما این روزها یکی از کسبه‌ قدیمی کوچه آب‌میرزاست که خوش‌خلقی‌اش شهره کوچک و بزرگ است. همه این‌ها را بگذارید کنار دیانتی که وادارش می‌کند هنوز ظهر نشده آستینش را برای وضوگرفتن بالا بزند و هنوز آخر اردیبهشت نرسیده، حساب سال بکند و سهم خمس و زکاتش را بدهد. مجید هاشمیان را همه به این عادت‌ها و انصافش در کاسبی می‌شناسند؛ کسی‌که معتقد است: به زائر کم‌فروشی نکنیم تا شرممان نشود رو به گنبد آقا امام‌رضا(ع) سلام دهیم.
برخی دارالشفا را یادگار گوهرشادخاتون می‌دانند و معتقدند او در وقت ساخت مسجد، درمانگاهی نیز برای معالجه بیماران زائر و مجاور ساخته است.
همه آن‌هایی که از سر ارادت هدیه‌ای به امام‌رضا(ع) می‌دهند، خودشان هم می‌دانند اگر قرار به استفاده از آن هدیه در حرم مطهر است، باید به‌نحوی تبدیل به احسن شود. فرقی هم نمی‌کند هدیه طلا باشد یا تکه پارچه دست‌باف. هدیه هرچه باشد بعد از جمع‌آوری و قیمت‌گذاری به‌نحوی فروخته می‌شود تا پول آن صرف حرم مطهر شود. از زبان حسین حاجی‌زاده روایت‌هایی خواهیم خواند که از هدیه‌های متبرک در مغازه او آغاز می‌شود و در نهایت به خانه علاقه‌مندان می‌رسد.
اگر قرار به رسم شکل باشد، امروز ته‌پل‌محله را باید ذوزنقه‌ای کشید که در شمال‌غربی حرم‌مطهر قرار دارد. محله‌ای قدیمی که طبق نوشته‌های کتاب «مطلع‌الشمس» چون درگذشته بخشی از نوغان به‌حساب می‌آمده، در منابع کهن به‌نامش اشاره‌ای نشده است. اما نام آن از پلی که در انتهای خیابان نوغان بود گرفته شده و محل سکونت مردم آن‌طرف پل، در لهجه مشهدی به «ته‌پل» معروف شده‌ است. این محله این روزها چهل‌تکه شده است و بیشتر از هرچیزی ساخت هتل‌های بزرگ در آن به چشم می‌آید.
«حاج‌حسین حاجی‌زاده» را نه‌تنها اهالی محله نوغان و ته‌پل‌محله به‌خوبی می‌شناسند، بلکه او آشنای زائران زیادی نیز هست. کاسبی پنجاه‌ساله‌ که در ته‌پل‌محله به دنیا آمده‌ است و این روزها مغازه کوچکی در کوچه حمام‌باغ دارد. محلی‌ها او را «حاج‌حسین» صدا می‌زنند و آن‌هایی که یک‌بار از در مغازه‌اش رد شده‌اند، او را ‌متبرک‌فروش می‌شناسند. قبل از گفتن از کارش باید از خود حاج‌حسین گفت که یک‌سر دارد و هزار سودا؛ هم به کاسبی در مغازه کوچکش می‌رسد و هم در رسیدگی به زائر دست‌ خیر دارد. بزرگ‌ترین خیرش در این راه هم روشن است؛ آماده‌بودن هرروزه سماور چای مغازه‌اش.
این را که به دست چه کسی، در چه اتفاقی و چه روزی نام «هاتف» روی تابلوهای این کوچه نشست، حتی قدیمی ترین ساکن زنده کوچه هم از آن خبر ندارد، اما آن طور که علمای خباز می گوید، «هاتف» تخلص سیداحمد اصفهانی از شاعران سادات حسینی دوره افشاریه است.
آن روزها کسی چه می‌دانست روزی احمدآقا همه‌کاره مسجدی ‌شود که به نام عرب‌ها مهر خورده‌است. روزگار او را که به گفته خودش هیچ‌وقت از خدا مال دنیا را نخواسته و به‌جای آن عاقبت‌به‌خیری را طلب کرده است، در این مسیر انداخت تا هم نوکر اهل‌بیت(ع) باشد و هم با مسجد‌داری، مردم‌داری کند. احمد بهرامی‌نیا حالا 66ساله‌است و همه‌کاره و البته به گفته خودش خادم مسجد عرب‌هاست و کمترین کارش باز‌وبسته‌کردن در مسجد قدیمی کوچه حمام‌باغ(شهیدکاشانی8) موقع نماز ظهر و مغرب است.