محله بالاخیابان - صفحه 12

محله

بالاخیابان

محله بالاخیابان

محله بالاخیابان یکی از دو محله منطقه ثامن است که خرده‌محلات بسیاری را در دل خودش جای داده است. تاریخ این محله به دوران صفوی و اقدام ماندگار شاه عباس اول برمی‌گردد. آب خیابان و بیشترین قنات‌های مشهد از این محله وارد شهر می‌شده و باغ‌ها و باغچه‌های اعیان‌نشین‌ها را آبیاری می‌کرده است.

محله بالاخیابان
رویا فضائلی به‌عنوان سفیر فرهنگی مسابقات بین‌المللی که بین کشور‌های مسلمان در کشور اردن برگزار شده، به‌عنوان اولین زن در این عرصه شرکت کرد.
رضا ایمانی یکی از اهالی قدیمی محله پایین‌خیابان است که برای بازسازی مسجد محله همه را دور هم جمع کرد. درِمسجد بعد از چند ماه بنایی در زمستان گذشته به روی نمازگزاران باز شده است.
مادر طلبه شهید علیرضا غفاریان همه دارایی‌اش را در راه خدا وقف کرد و اکنون در اتاقی پنجاه متری، در میان قاب‌های غبارگرفته روزگار می‌گذراند.
مدرسۀ خیرات خان پس از بازسازی در دل حرم امام رضا(ع) جای گرفته و امروز جزئی از دانشگاه علوم اسلامی رضوی است.
یکی از نقش‌هایی که با آن زندگی کردم شخصیت راهب در تئاتر کاروان خورشید بود.به‌خصوص صحنه‌ای که راهب با سر امام حسین (ع) در صندوق صحبت می‌کند.
سرپاماندن این جلسه هفتادساله قرآن به تلاش‌های حاج‌خانم زهرا شهفر برمی‌گردد که سر یک قرار همسایگی با مرحوم بی‌بی‌کلانتر ماند.
نوغان ۱۴ با نام کوچه پله معروف بود؛ کوچه‌ای که هفت پله خاکی داشت و با اجرای آسفالت، بیشتر حالت شیب‌دار پیدا کرد.
قدیم کار خیاطی در مشهد سکه بود. آن زمان مردم پوشیدن لباس بازاری را بد می‌دانستند و لباس‌های موردنیازشان را به خیاط سفارش می‌دادند.
کاظم‌بستنی رفیق شش‌دانگ صادق‌بستنی بود و نخستین مغازه بستنی‌فروشی بالاخیابان را با کمک هم راه انداختند. آن زمان از بستنی‌های متنوع و مغازه‌های زیاد خبری نبود.
کربلایی عباس ناجی‌اصغری به «عباس گوشتی» و «عباس نادر» محله نوغان معروف بود، پهلوان محله بود و هوای نیازمندان را داشت.
درس‌خواندن برای دانش‌آموزان رشته سراجی تفریحی شیرین است و باعث شده هنوز دانشگاه‌نرفته، با تکیه بر خلاقیتشان درآمد کسب کنند.
جابه‌جایی سیصد کیلوگرم بار با موتور شوخی نیست. اما چاره چیست؟ خداراشکر تا امروز برای من اتفاقی نیفتاده، اما افراد زیادی پایشان شکسته است. افرادی هم در این راه تسلیم مرگ شده‌اند.
پدر شهید امجدی دوست داشت کاری کند که خانه پدری‌اش در جوار بارگاه حضرت‌رضا (ع) آباد شود و همیشه زنده و پویا بماند.
حاجی هاشمیان همان فردی است که نامه‌های محرمانه‌ای که زائران برای امام‌رضا(ع) نوشته‌اند و داخل ضریح انداخته‌اند را در مغازه‌اش مانند گنجی نگه می‌دارد.
رشته سراجی مخصوص کار‌های چرمی برای تولید کیف زنانه و مدرسه، کیف پول، کلاه و لباس‌های چرمی است. البته روز‌های اولی که وارد این رشته شدم، حس خوبی نداشتم. خیال می‌کردم به رشته‌ای با آینده نامعلوم آمده‌ام، اما کمی که گذشت، فهمیدم رشته سراجی کارآمد است.
بزرگ‌ترین پشتوانه ما، مرام و درستی حاجی بود که در مدت کمتر از ۲۵سال بی‌وقفه در زمینه کار و صنعت رشد کردیم و توانستیم در حد توان و بضاعت دست خیلی‌ها را بگیریم.
محسن صباغیان‌طوسی که اکنون واپسین‌روز‌های شصت‌ویک‌سالگی‌اش را پشت سر می‌گذارد، یکی از مهندسان تأثیرگذار در طراحی رواق‌های حرم رضوی است. خودش یکی از پروژه‌‍‌های کاری ماندگارش را «رواق امام (ره)» می‌داند.
اشرف خانم شهادت سید کاظم را همان شب در خواب دیده بود. او کاظم را دیده بود که با نیمه بدنش درحالی‌که می‌خندد به سوی آسمان می‌رود.
در و دیوار این خانه با عطر و بوی مادربزرگ و پدربزرگ و همسایه‌هایی که مدام در پی خیررسانی به هم بودند، عجین شده بود. وقتی صحبت آن روزها را می‌کند، چهره‌اش خندان و دهانش شیرین می‌شود. هنوز هم با خاطره همان آدم‌ها و حال‌وهوایی که در آن بزرگ شده و خو گرفته، دل‎خوش است. علی علما‌خباز، یکی از قدیمی‌های ته‌پل‌محله، با خاطراتش ما را به نیم‌قرن پیش می‌برد و روایت‌های جذابی درباره جریان مهربان زندگی به تصویر می‌کشد.
قدمت محله چهارباغ مشهد را به سال ها پیش از حکومت شاهرخ تیموری نسبت می‌دهد جایی که ساخت آن به همت خواجه‌نظام الملک توسی رخ داده است، البته چهارباغ نابود شده در حمله تیموریان در توس، یگانه چهارباغ پیش از اصفهان خطه خراسان نیست و در همان دوره تیموری ابتدا در هرات و سپس در مشهد چهارباغ‌هایی ایجاد شد که اکنون نمونه هرات آن تقریبا به صورت کامل و نمونه مشهد آن در حد یک محله کوچک باقی مانده است.