محله بالاخیابان - صفحه 7

محله

بالاخیابان

محله بالاخیابان

محله بالاخیابان یکی از دو محله منطقه ثامن است که خرده‌محلات بسیاری را در دل خودش جای داده است. تاریخ این محله به دوران صفوی و اقدام ماندگار شاه عباس اول برمی‌گردد. آب خیابان و بیشترین قنات‌های مشهد از این محله وارد شهر می‌شده و باغ‌ها و باغچه‌های اعیان‌نشین‌ها را آبیاری می‌کرده است.

محله بالاخیابان
محدثه‌ و مهدیه‌سادات خواهران نوجوان خبرنگاری را شغلی هیجان‌انگیز می‌دانند و دو‌سه‌سال است که تمام وقتشان را گذاشته‌اند تا هر مهارتی را که برای بهترشدن کارشان لازم است، یاد بگیرند.
حسین فضایلی درباره شیوه‌های مقاوم‌سازی و بهسازی خانه‌های قدیمی می‌گوید: مشکلی که بافت قدیم ثامن داشت، تراکم زیاد آن بود؛ تراکمی که در کوچک‌ترین حادثه، امدادرسانی‌ها را مختل می‌کرد.
احمد برادران افتخاری و حسین برادرش، دو دانش‌آموز و دو مهندس کوچک هستند که از پنج سال قبل، زمانی که رهبر در توصیه‌هایشان به دانش‌آموزان گفتند که بروند و مهارتی یاد بگیرند، تصمیم گرفتند در یک دوره دست‌سازه علمی‌کاربردی شرکت کنند.
ینجا، فقط بازار فرش مشهد در محله بالاخیابان نیست، بلکه یک تکه طلایی از تاریخ، هویت و فرهنگ این مملکت (قطعا نه فقط مشهد) است.
حجت‌الاسلام‌والمسلمین علیرضا برادران‌افتخاری و راضیه تهرانیان، دو طلبه محله بالاخیابان، با داشتن چهارپسر قدو‌نیم‌قد، هم فعال بسیج و مسجد هستند و هم فعال اجتماعی. هم در دانشگاه تحصیل می‌کنند و هم در حوزه.
مجید عنبرسوز که حدود چهل‌سال است کاسبی می‌کند، ویژگی‌های یک کاسب خوب را دوست‌داشتن مردم و ایمان به خدا می‌داند. مردم همیشه به‌خاطر ارزان‌فروشی از آقاجانم تشکر می‌کردند.
در غرب هند، شیعه‌مذهب‌های دوازده‌امامی قوی بودند که صفویان مراوده‌های زیادی با آنها داشتند. گویا میرزا‌جعفر سروقدی و برادرش میرزا‌محمدطاهر هم یکی از همین هندیان بودند که در مشهد مدارسی می‌سازند.
بی‌بی‌‌طاهره تقوی، مادر شهید می‌گوید: سیدکاظم خیلی رئوف بود. وقتی نگاهش می‌کردی، انگار یک لبخند مهربان روی صورتش بود، کمک کردنش به دیگران هم با روی گشاده و لبخند مهربان همیشگی‌اش بود.
اصغر توکلی که ۴۵ سال است در محله بالاخیابان چرخ خیاطی تعمیر می‌کند، می‌گوید: از پدرم شنیدم که مظفر‌الدین شاه قاجار اولین چرخ خیاطی را به همراه یک خیاط قفقازی به ایران آورد.
امير برزگر شاعر اهل نوغان شکل کوچه‌های بچگی‌اش را این‌طور برای آدم ۶۰ سال بعد توضیح می‌دهد: درِ خانه‌ها و عرض کوچه‌ها تنگ و باریک ساخته می‌شد تا در صورت حمله مهاجمان سرعت عبور آن‌ها را کاهش دهد.
فرحناز خانم همراه با چند نفر با سینی پر از نذری دم در می‌ایستد و به هرکسی که از این کوچه راهی حرم است، نذری می‌دهند.
محمدهاشم یگانه برادر شهید می‌گوید: محمدرضا در دوازده‌سالگی همراه گروه سرود، برای اجرا تا چذابه رفت. پس از برگشت، کار هر روزش این بود که دل مادر و پدرم را به‌دست بیاورد تا برای رفتن به جبهه رضایت بدهند.
این کوچه به‌واسطه هم‌جواری با حوض‌انبار بازار فرش به‌نام حوض چهل‌پایه خوانده می‌شد و بیش از پنجاه خانوار داشت که امروز کمتر از انگشتان یک دست خانوار در آن باقی مانده است.
مرتضی قاسمی تصمیم گرفته است تابستان در کفش‌فروشی کار کند. می‌گوید: ترجیح می‌دهم بخشی از هزینه‌های تحصیلم را خودم متقبل شوم تا از لحاظ مالی فشار کمتری به خانواده‌ام وارد شود.
آقاسیدحسن تفقد باوجود کم سن‌وسال بودن، نقش کمکی برای مادرش داشت: پارچه‌ها که شسته می‌شد، با مادر ریجه می‌کشیدیم و پرده‌ها را پهن می‌کردیم. ناهار هم همان‌جا نان و سکنجبین، اشکنه یا نان‌دوغ می‌خوردیم.
بعد از طواف اول، درست در پشت مقام ابراهیم از شدت گرما و ازدحام جمعیت روی زمین افتادم. خیلی سریع برادران بنگلادشی و مصری دور من حلقه زدند. آب روی سر و صورتم ریختند.
حاج‌ناصر فارسی از آب‌انبار چسبیده به مسجد ترک‌ها به‌عنوان بزرگ‌ترین آب‌انبار محله بالاخیابان یاد می‌کند که آب فراوانی داشت و بعد از فوت میرممد مدتی به کفاشی تبدیل شد.
حاج‌محمود نصیری می‌گوید: آقای وارسته، خواروبارفروش محل دوسه‌سال بعد از من به این اینجا آمدند. مرحوم‌حاج‌آقای‌سیادت متولی اصلی چاپخانه سیادت نیز از قدیمی‌های محله بودند.
اهالی نوغان در بیشتر مراسم مذهبی، میهمان حسینیه‌ها و تکیه‌های دیگر محلات منطقه بودند، اما ما دوست داشتیم که خودمان هم میزبان باشیم؛ این بود که به همت خیران و مردم نوغان حسینیه‌ای دایر کردیم.
حاج ناصر زارع‌پور مهریزی، با ۴۷سال سابقه، قدیمی‌ترین کاسب کوچه حمام باغ است او از خاطرات گذشته این محله می‌گوید؛ از ۱۳سال شاگردی‌اش برای یادگرفتن نجاری تا مراودات دیروز و امروز اهالی با یکدیگر.