محله بالاخیابان - صفحه 2

محله

بالاخیابان

محله بالاخیابان

محله بالاخیابان یکی از دو محله منطقه ثامن است که خرده‌محلات بسیاری را در دل خودش جای داده است. تاریخ این محله به دوران صفوی و اقدام ماندگار شاه عباس اول برمی‌گردد. آب خیابان و بیشترین قنات‌های مشهد از این محله وارد شهر می‌شده و باغ‌ها و باغچه‌های اعیان‌نشین‌ها را آبیاری می‌کرده است.

محله بالاخیابان
در سال ۱۳۰۰ خورشیدی به برکت قران به قران خیرات مردم، بنای تکیه علی اکبری‌ها آجربه آجر بالا رفت. این مسجد که در محله بالاخیابان مشهد و بولوار رضوان کنونی قرار دارد، موقعیت جغرافیایی حساسی در زمان انقلاب اسلامی داشت.
روایت سه همسایه قدیمی در کوچه آیت‌الله واعظ‌زاده‌۳ در بالاخیابان، روایت همسایه‌داری‌های ریشه‌دار گذشته است؛ رفت‌وآمد‌های ساده‌ای که امروز کمتر دیده می‌شود، ولی از بیشتر پیوند‌های خانوادگی پایدارتر است.
مسجد قدیمی صاحب‌الزمان(عج) در‌اختیار دانش‌آموزان سه پایه دوره متوسطه اول قرار گرفته تا بتوانند مانند مدرسه، کلاس‌هایشان را برگزار کنند.بشیر حکم‌آبادی می‌گوید: وقتی دیدیم بچه‌ها برای حضور در کلاس‌های مجازی مشکل دارند، تصمیم گرفتیم فقط به رفع اشکال بسنده نکنیم.
«سیدحسن حسینی» و «محمد اصغرنژاد» آخرین بازماندگان نسل پنبه‌زن‌های دوره‌گرد مشهدند. اگر روزی، به هر دلیل، کمان پنبه‌زنی آنها بر زمین بماند، یکی دیگر از مشاغل سنتی ما برای همیشه بر زمین خواهد ماند.
محمدرضا نبی‌زاده که از ۱۲ سالگی در بازار وزیرنظام به انگشترفروشی مشغول‌بوده می‌گوید: چون استادم علاقه زیادی به من داشت در چند سال تمام فوت و فن شناخت سنگ‌های قیمتی و ساخت انگشتری را به من آموخت.
دکان کفاشی «علی‌ خاکساری» در خیابان دریادل که طول و عرضش از دو متر بیشتر نمی‌شود و اگر ویترین آن پر است از کفش‌های کهنه، دیوارش پر است از عکس‌های زورخانه و گود و پهلوان‌ها.
چندنفر از بچه‌های محله دور هم جمع می‌شوند تا به بازی‌های گاه و بیگاه خود در کوچه سروسامانی بدهند؛ ازآنجاکه همدیگر را می‌شناسند و سال‌ها کنار هم فوتبال بازی کرده‌اند، تشکیل تیم کار سختی نیست.
حکایت ۱۷۰سال پیش است، حکایت حسینیه‌ای در کوچه مددیان خیابان عیدگاه که وقتی پا گرفت، آن‌قدر عزیز شد که اسم محله را از قالی‌بافان به نام خودش تغییر داد.
مرحوم حاج‌محمدصادق رافتی، در حالی در هفتم اردیبهشت ۱۳۷۱ درگذشت که ۶۰ سال از عمر پربرکت ۷۳ ساله خود را وقف کار در صحن و سرای حرم رضوی (ع) کرده بود.
کربلای۴ که تمام می‌شود، به خانواده‌های رزمنده‌ها یکی‌یکی زنگ می‌زنند برای رساندن خبر سلامتی، تلفن خانه حسن و مسعود عامری، اما زنگ نمی‌خورد. برادر‌ها، هیچ خبری از آن‌ها ندارند.
تیم بسکتبال طرح مسکن ثامن مشهد به لیگ دسته‌اول بسکتبال کشور راه یافت و همه مشهدی‌ها را خوشحال کرد. دنبال ماجرا را که گرفتیم، رسیدم به منطقه خودمان؛ به جایی که تنها تیم دسته‌یکی بسکتبال استان از آن سر بلند کرده است.
مسجد پل سنگی آن‌قدر در طول سالیان دچار تغییر و ساخت‌و‌ساز شده که جز کتیبه صد و چند ساله، چیزی از اصالت بنای آن باقی نمانده، مسجدی که وقف‌نامه‌های موجود گواهی به دویست سال سابقه آن دارند.
یکی از مکاتب مذهبی محله بالاخیابان، مجموعه فرهنگی «زلال وحی» است که توسط حجت‌الاسلام معماریانی بنیان گذاشته شده است، مکانی کوچک و گرم در انتهای بهجت ۲۳.
مسعود محقق می‌گوید: «آق‌بابا» پدربزرگم بود. از کلیدساز‌های قدیمی مشهد بود. مرد خوب و مهربانی بود، همه دوستش داشتند؛ من هم بیشتر از همه. وقتی این مغازه را راه انداختم، برای اینکه یادش را زنده کنم اسمش را «آق‌بابا» گذاشتم.
حاج احمدآقای شریفی محضردار قدیمی بالاخیابان مشهد می‌گوید: بیشترین مهریه‌ای که در دفترم ثبت شده مربوط به سال۱۳۳۶ است که عروس مهرش را ۸کیلو طلا قرار داد و کمترینش یک جلد قرآن و یک شاخه نبات است.
نزدیک به یک ماه بی‌نام و نشان، روی تخت بیمارستان مانده بود که پرستارش اسم همه گردان‌ها را روی یک تکه کاغذ می‌نویسد و نشانش می‌دهد، انگشتش که روی لشکر ۷۷ می‌ماند، تازه می‌فهمند مشهدی و همسایه امام‌رضا (ع) است.
از هم‌محله‌ای‌ها که سراغ بزرگ هیئتی‌های محل را می‌گیرم به نام «سید ترکمن» می‌رسم، قدیمی محله نوغان که روزگاری چندین و چند هیئت را با چندهزار عزادار به خیابان می‌آورده است.
عبدالعلی شعاعی حالا در ۷۹ سالگی، پیرغلام مسجد کرامت است. او بهترین دوران عمرش را همین دوران سالخوردگی و حضور در مسجد و حسینیه و در جوار آقا امام رضا (ع) نفس کشیدن و عبادت کردن می‌داند.
هیئت دوازده‌امامی‌های بالاخیابان، با ۱۲۰ سال سن، قدیمی‌ترین هیئت محله بالاخیابان است که آمد و شد بیشتر ریش‌سفید‌های محله را به خود دیده‌است؛ مردم محل، سال‌هاست که چهارشنبه‌شب‌ها در مسجد دوازده‌امامی‌ها جمع می‌شوند.
آقاموسی در بازارچه شهید آستانه‌پرست دست‌فروش است و دورتادور بساطش را پرچم‌های سیاه زده و روی آنها عکس رهبر را چسبانده است.می‌گوید: چهل روز که هیچ، یک سال هم برای پدرمان سیاه‌پوش باشیم، کم است.