نزدیک به یک ماه بینام و نشان، روی تخت بیمارستان مانده بود که پرستارش اسم همه گردانها را روی یک تکه کاغذ مینویسد و نشانش میدهد، انگشتش که روی لشکر ۷۷ میماند، تازه میفهمند مشهدی و همسایه امامرضا (ع) است.
محله
بالاخیابان
محله بالاخیابان یکی از دو محله منطقه ثامن است که خردهمحلات بسیاری را در دل خودش جای داده است. تاریخ این محله به دوران صفوی و اقدام ماندگار شاه عباس اول برمیگردد. آب خیابان و بیشترین قناتهای مشهد از این محله وارد شهر میشده و باغها و باغچههای اعیاننشینها را آبیاری میکرده است.
از هممحلهایها که سراغ بزرگ هیئتیهای محل را میگیرم به نام «سید ترکمن» میرسم، قدیمی محله نوغان که روزگاری چندین و چند هیئت را با چندهزار عزادار به خیابان میآورده است.
عبدالعلی شعاعی حالا در ۷۹ سالگی، پیرغلام مسجد کرامت است. او بهترین دوران عمرش را همین دوران سالخوردگی و حضور در مسجد و حسینیه و در جوار آقا امام رضا (ع) نفس کشیدن و عبادت کردن میداند.
هیئت دوازدهامامیهای بالاخیابان، با ۱۲۰ سال سن، قدیمیترین هیئت محله بالاخیابان است که آمد و شد بیشتر ریشسفیدهای محله را به خود دیدهاست؛ مردم محل، سالهاست که چهارشنبهشبها در مسجد دوازدهامامیها جمع میشوند.
آقاموسی در بازارچه شهید آستانهپرست دستفروش است و دورتادور بساطش را پرچمهای سیاه زده و روی آنها عکس رهبر را چسبانده است.میگوید: چهل روز که هیچ، یک سال هم برای پدرمان سیاهپوش باشیم، کم است.
در منطقه ثامن مشهد رسم بر این است که پس از خواندن دعا و زیارت عاشورا و پس از آنکه روضهخوان، روضه را به پایان میبرد، نوحهخوان آهنگ نوحه سرمیدهد و ذکر میگیرد؛ در این شرایط عزاداران در اصطلاح دست اوّل را نشسته سینه میزنند.
عبدالعلی براری از فروشندگان قدیمی لوازم عزاداری در منطقه ثامن است که در مغازهاش رشتهها دلت را به زنجیر میکشد و چشمهایت با صدای خسته سنج میلرزد. او میگوید هیچ وقت این کاسبی کساد نمیشود.
کمکیرفتن، از آن دست سنتهای قدیمی و بینظیری است که جز مشهد، در کمتر شهری نشانی از آن دیده میشود؛ دلیلش هم البته مشخص است؛ این سنت ارتباط مستقیمی با حرم حضرت رضا (ع) و عرض ارادت عزاداری دارد.
آدمی که گوشی موبایلش هر ده دقیقه یکبار ساعت را اعلام میکند؛ خندههای ریزش کم از قهقههزدن ندارد و یک خانه دویستمتری را در نصف روز رنگ میکند؛ این آدم اگر شاعر نباشد، حتماً «علی تگزاس» است.
هاشم طوسی، از شاعران جوان منطقه ثامن است که زندگی هنری خود را وقف ذکر اهل بیت (ع) کرده است. او از سال ۷۵ و همزمان با ورود به جلسه مذهبی «شیفتگان اهل بیت» کار سرودن شعر را آغاز کرده است.
عباس پوریزدیان، گلدوز قدیمی محله بالاخیابان است. او میگوید: کریمآقا فوت و فن رفتار با ابریشم را یادم داد و از من یک «اوستا گلدوز» ساخت که خوب بلد است چطور با سوزن روی تن مخملکاشانی و ترمه یزدی، گلستانی از اشکهای اسلیمی بزند.
نقش زرکوب نام مبارک امام رضا(ع) و حرم و اسمای امامش، یک نقاشی سطح ۲ است که ارتفاع ۲.۵ متری دارد، اما هیچ طولی برای آن مشخص نشده است و بر اساس شکل دیوارهای منطقه تکرار خواهد شد.
حسن معین گوینده رادیو و از قدیمیهای کوچه ضیاء است. او میگوید:اگر میخواهید درباره مشهد ۵۰ سال پیش بنویسید، باید مشهدی را ترسیم کنید که از میدان توحید و پنجراه، پایینخیابان، گودال خشتمالها و یک میدان آب و برق به آن طرف بیابان است
روزنامه آزادی در ۳۱ خرداد سال ۱۳۲۸ خورشیدی، این خبر را به مردم میدهد که «آقای والر اولین کنسول آمریکا در خراسان به مشهد وارد شده در منزل آقای کوزهکنانی که برای کنسولگری انتخاب شده است، اقامت نمودند.»
در ضلع غربی حرم مطهر امام رضا (ع) و در کنار مقبره امیر ملک شاه (معروف به مسجد ۷۲ تن) ساختمان قدیمی حمامی قرار دارد که به «قلی بیگ» یا «شاه» و گاهی «رضوی» شهره است.
سیدامیرحسین قاضیزاده هاشمی میگوید: «من بچه خیابان طبرسی هستم و در واقع نوغانیام. پدربزرگ و مادر و پدرم هم نوغانی بودند. پس از مهاجرتم به اتفاق خانواده به فریمان، دوباره از ۹ سالگی ساکن نوغان شدیم.»
خانه «خانقاه نعمتاللهی»، یکی از خانههای قدیمی و ثبت ملی شده شهر مشهد است. این خانه در بهمن سال ۱۳۸۲ ثبت ملی شد. این منزل فوقالعاده زیبا، قدیمی و خوشساخت شاهد رویدادهای مهم تاریخی مشهد در دوران رونق خودش بوده است.
شب شعر «سپندوار»؛ محفلی که از اواخر دهه ۸۰ و در پی نشستهای شعری همزمان با سفرهای نوروزی رهبر معظم انقلاب به مشهد شکل گرفت و بهتدریج هویتی مستقل پیدا کرد؛ هویتی که آن را از یک مراسم مناسبتی فراتر برد.
راضیه طهرانیان میگوید: دیدم شهر آنطور که باید، رنگ عزا ندارد و فضاآراییها، بیشتر در حد حماسی است. من معلم مدرسه هستم و با عیدیای که دولت داد، پارچه خریدم و با دو نفر از خانمها کار دوخت پارچههای مشکی با عکس رهبر شهید را شروع کردیم.
شهید آیتالله سیدعلی خامنهای میفرمایند: از شش سال تحصیل در حوزه مشهد خاطرات بسیاری دارم که یک مورد آن را ذکر میکنم و آن عبارت بود از شیفتگی شدید من به مطالعه کتابهای داستان و رمانهای مشهور جهانی و ایرانی.