محله بالاخیابان - صفحه 4

محله

بالاخیابان

محله بالاخیابان

محله بالاخیابان یکی از دو محله منطقه ثامن است که خرده‌محلات بسیاری را در دل خودش جای داده است. تاریخ این محله به دوران صفوی و اقدام ماندگار شاه عباس اول برمی‌گردد. آب خیابان و بیشترین قنات‌های مشهد از این محله وارد شهر می‌شده و باغ‌ها و باغچه‌های اعیان‌نشین‌ها را آبیاری می‌کرده است.

محله بالاخیابان
زمستان ۵۷، زمستان عجیبی بود؛ هم سرد، هم در بحبوحه انقلاب. آن روزها، مهدی اردکانی، ده‌یازده‌ساله بود که شهادت یکی از هم‌محله‌ای‌هایش، شهید‌محمد‌حسین رادمرد‌ را در صف نفت دید!
محمد خدادادی تولیدکننده دریچه‌های آلومینیومی کولر است؛ می‌گوید: جزو اولین‌نفراتی است که این دریچه‌ها را سال‌۷۱ در مشهد تولید کرده است. او اختراعات بسیاری در طول عمرش داشته و ایده ساخت وسایل هم از نیاز‌های روزمره به ذهنش می‌رسد.
زندگی کاری‌ مهدی عبدی بیشتر بر فراز زمین معنا پیدا کرده؛ از پرواز با ارتفاع کم روی زمین‌های کشاورزی برای پاشیدن بذر و سم تا اطفای حریق هوایی جنگل‌ها. او از نسلی است که مجبور بودند بین آرزو‌های بزرگ و سختی‌های معیشت، راه خودشان را پیدا کنند.
قرارشان سه‌شنبه‌های هر هفته، چند ساعت پیش از نماز ظهر روز نظافت مسجد صاحب‌الزمان(عج) است. هیچ اجباری هم برای آمدن در کار نیست. یکی‌دو نفر از خانم‌ها بدون گلایه، از پایه‌های ثابت این کار هستند.
هنوز همسایه‌های قدیمی ته‌پل‌محله حال هم را می‌پرسند و مانند قدیم در جریان اوضاع زندگی هم قرار می‌گیرند. در بولوار رضوان همسایه‌ها بیشتر از اینکه به خانه هم بروند، در روضه‌های خانگی از احوال هم باخبر می‌شوند.
علاقه حاج‌مهدی عبدی به محله قدیمی‌اش و تعلق‌خاطری که به اهالی رفته و مانده دارد، سبب شده دفتری بردارد و نقشه خیابان‌ها و کوچه‌ها را برای خود ثبت کند. او از قدیمی‌ها می‌خواهد اگر جزئیاتی از گذشته دارند، اطلاعاتش را در اختیار بگذارند.
فریدون مالکی‌تلخابی یکی از معمارانی است که روح خانه‌های تاریخی در عمق وجودش همیشه جاری است. او بیش از دو دهه است سرنوشت شغلی‌اش را در لابه‌لای خشت‌خشت خانه‌های تاریخی مشهد یافته است.
این زن شجاع زمان جنگ، همه مرد‌های خانه‌اش را روانه جبهه کرده بود؛ می‌گوید: سیدکاظم که رفت، آقا را هم تشویق کردم که برود جبهه. خودم بردمش راه‌آهن و راهی‌اش کردم. با رفتن آنها داوود هم هوایی رفتن شد.
راسته بازار نوغان، یکی از کهن‌ترین بافت‌های ایران که قدمتش را تا ۱۵۰۰ سال هم می‌دانند، مجموعه‌ای از کوچه‌ها و خانه‌هایی که نامشان مثل پاییز شاعرانه است.
کوه و کتاب، دو مأمنی بود که سیدجواد سقاء رضوی از پنجاه سال پیش به آنها پناه برد و به سبک زندگی‌اش تبدیل شد تا آنجاکه هیچ روزی را بدون آنها شب نمی‌کرد. بعد‌ها دوچرخه هم اضافه شد.
بالاخیابان از همان دوره‌های نخست تأسیس به‌عنوان محور بازار مشهد به چشم می‌آمد، حال آنکه بازار اصلی شهر، از محله سرشور آغاز می‌شد و بعد از طی مسیری نسبتا‌طولانی، به صحن عتیق حرم‌رضوی می‌رسید.
در میان اهالی دریادل حتی غیرمشهدی‌ها هم احساس غربت و دل‌تنگی نمی‌کنند؛ یکی مسئول چای روضه‌ها، یکی پیگیر مشکلات کوچک و بزرگ همسایه‌هاست و یکی هم با ماشینش شده است کارراه‌انداز مردم.
زهرا شادمان می‌گوید: من و همسرم گفتیم یک روز امتحان می‌کنیم؛ یک روز شد سه روز، سه روز شد سی روز و سی روز شد سه سال. از آن زمان تا امروز این کار ادامه داشته است و هم بانیان اضافه شده‌اند و هم خانواده‌هایی که به آنها کمک می‌کنیم.
پس از این همه سال نسل‌به‌نسل سیسمونی درست‌کردن، خانه‌ زهره ایرانمنش در خیابان هاتف شناخته شده است و هرکدام از همسایه‌ها و اقوام که وسیله‌ای به‌دردبخور برای کودک دارند، زنگ در این خانه را به صدا در می‌آورند.
حجت‌الاسلام‌والمسلمین حسنعلی اخلاقی می‌گوید: روز سیزدهم آبان یادآور رشادت نوجوانانی است که در برابر رژیم آمریکا ایستادند و به شهادت رسیدند. کشور ما به‌خاطر داشتن دانش‌آموزان خوبی مثل شما به خود می‌بالد.
صاحب اولیه خانه پریشانی، تاجری به‌نام نعیمی اهل نوغان بود. بعد‌ها در سال‌۱۳۶۷، پدرم که شیفته معماری خانه شده بود، آن را با مبلغ یک‌میلیون‌و‌دویست‌هزار تومان خرید. چند دانگ از خانه هم به نام مادرم ثبت شد.
‌رقیه خسروشیری دو سال قبل با قبولی در رشته پرستاری به هدفش که کمک به دیگران بود، رسید، اما نقطه عطف این مسیر برایش جنگ تحمیلی ۱۲روزه بود. با دیدن اضطراب مردم، جرقه‌ای در ذهنم خورد که باید از اطراف خودم کمک را شروع کنم.
سال‌هاست در خیابان هاتف، سنتی شیرین و پربرکت جریان دارد؛ سنتی زنانه و از جنس مهربانی؛ کمک به دیگران و باور به برکت الهی. مادربزرگ‌ها، مادر‌ها و اکنون دختران و نوه‌ها این مسیر را ادامه داده‌اند.
زهرا دیده‌بان که عمرش را صرف خدمت به نمازگزاران کرده، می‌گوید: همسایه‌های قدیمی خیلی بامعرفت بودند؛ گاهی این‌قدر برایمان غذا می‌آوردند که برای چند روز شام و ناهار داشتیم.
حسن‌آقا در هفتاد وشش‌سالگی با وجود سختی‌های کار و کم‌رونق‌شدن بازار صادرات فرش، هنوز نخ‌های مرغوب را با دست‌های خودش رنگ می‌زند. می‌گوید: همه‌چیز را با تجربه و شاگردی یاد گرفته‌ام. نه درس خوانده‌ام و نه کلاس رنگ‌شناسی رفته‌ام.