محله بهشتی - صفحه 3

محله

بهشتی

محله بهشتی

بهشتی محله‌ای نوستالژی و تاریخی در حدفاصل خیابان کوهسنگی و پادگان ارتش است. یکی از مکان‌های مهم محله، بیمارستان۱۷شهریور است که نام پیشین آن، ششم بهمن بود. خیابان امیرکبیر در گذشته به‌نام «ثریا» و خیابان بهشتی نیز به‌نام رضاشاه بوده است. باغ الندشت از موقوفات آستان‌قدس یکی ازنقاط مهم محله بهشتی است.

محله بهشتی
کیانا حسین‌زاده، هر زمان که فرصتی پیدا می‌کند، قلم به دست می‌گیرد؛ حتی در ذهنش با خیال‌پردازی، نقش‌هایی می‌زند که هنوز روی کاغذ نیامده‌اند. کیانا تاکنون توانسته است، مقام اول و دوم نقاشی را در جشنواره فرهنگی‌هنری «فردا» از آن خود کند.
حسن مقنی یکی از قدیمی‌ترین کالسکه‌دار‌های کوهسنگی، با وجود این‌که اسب روسیِ وحشی با سُمش راست کوبید بین دو ابرویش و چشم چپش را از حدقه درآورد و کور شد، هنوز با آن‌ها دل می‌دهد و قلوه می‌گیرد.
محمدرضا طوسی پزشکیاری بود که مجروحان بسیاری را با کمترین امکانات مداوا کرده بود. خودش هم در همان بحبوحه مجروح شد و شنوایی گوش راستش را براثر انفجار از دست داد و ردی از جنگ برای همیشه در زندگی‌اش باقی ماند.
ساکنان این کوچه سال‌هاست کنار هم زندگی می‌کنند، اما آنچه رابطه‌شان را از یک هم‌زیستی ساده فراتر برده، همسایگی با مسجد امام‌هادی (ع) است؛ مسجدی که به باور اهالی، برکت محله است و باعث شده سنت‌های خوب همسایه‌داری در آن زنده بماند.
نرگس مطهری‌نژاد تعریف می‌کند: پدربزرگم در جریان تعویض شناسنامه‌اش متوجه شد نام مادربزرگم و چند تا از بچه‌هایش در آن نوشته نشده است. با توجه به اینکه سندی برای عقدنامه نداشتند، کارشناس ثبت‌احوال گفته بود باید دوباره مادربزرگم را عقد کند!
حالا هشت‌سال از زمانی که عرفان امیریان متوجه استعدادش شد، می‌گذرد و او توانسته است پنج بار مقام اول و دوم مسابقات اذان آموزش‌وپرورش ناحیه‌۳ را کسب کند.
مرتضی حدادیان می‌گوید: تصمیم گرفتیم هشتاد‌سخن از هشتاد‌شهید را انتخاب کنیم و در یک بسته قرار دهیم و در محافل توزیع کنیم تا هر فرد با برداشتن یک کارت به سخن شهید فکر کند.
روزنامه اطلاعات در ۱۷ بهمن سال ۱۳۴۷ گزارشی مبسوط در جریده‌اش به چاپ می‌رساند و دلیل ساخت این بیمارستان را برخورداری عموم کارگران خراسان از مزایای قانون کار و بیمه‌های اجتماعی ذکر می‌کند.
مهدی که اکنون در کلاس ششم درس می‌خواند، سال‌۱۴۰۲ توانست مقام سوم مسابقات نقاشی آموزش‌وپرورش ناحیه‌۳ را کسب کند. می‌گوید: یک‌بار وسط کار ناراضی بودم و خواستم رهایش کنم. ولی استاد بهم یاد داده که باید صبر داشته باشم.
عمارت کوهسنگی در گذشته یکی از مراکز اصلی و آبرودار شهر بوده که هرکس را که از نگاه مسئولان سرش به تنش می‌ارزیده است به آن دعوت می‌کرده‌اند. این ساختمان برای شهر، هم تالار پذیرایی بوده، هم هتل اقامتی برای مهمانان.
در آموزشگاه فرزانه نخعی، هنر تنها یک شغل نیست؛ بلکه یک سفر به‌سوی کشف و بیان خویشتن است؛ سفری که در هر بوم و در هر درس، به هنرجویان منتقل می‌شود و آنها نیز با اشتیاق و انگیزه، راه مربی‌شان را دنبال می‌کنند.
خانواده مطهری‌نژاد از‌جمله خانواده‌های بنام محله شهید‌بهشتی بودند. بیشتر اعضای این خانواده در همین محدوده زندگی می‌کردند، اما با گذر زمان، بسیاری از آنها از محله رفتند و اکنون فقط نرگس‌خانم و تعداد کمی از بستگان در این محدوده سکونت دارند.
تا سال ۶۰ هنوز این معبر در محله شهیدبهشتی برق نداشت. به‌مرور، زمین‌های اطراف به فروش رسید و آبادانی به محله آمد. حالا نامجوی‌۲۳ معبری است که امکانات خاص ورزشی و آموزشی دارد.
زهرا خانم از هر فرصتی برای خواندن کتاب‌های مورد‌علاقه‌اش درباره جانوران و کهکشان‌ها استفاده می‌کند. او توانسته است رتبه اول کتاب‌خوان برتر ناحیه ۳ آموزش‌و‌پرورش را به‌دست بیاورد.
سپهر نجات، وقتی کلاس هفتم بود، استعدادش را در تذهیب شناسایی کرد. از آن موقع تا حالا در این زمینه فعالیت می‌کند و یکی از آثارش توانسته است مقام اول ناحیه و استان را در مسابقات دانش‌آموزی به دست آورد.
محمود باقرزاده جانباز روشن دل محله بهشتی است که چشمانش را بدون دریافت هیچ بهایی به‌خاطر میهنش از دست داده است. او می‌گوید: «من در ۱۸ سالگی فرمانده گردان شده بودم. جان ۴۰۰ نفر در دست من بود.»
نوجوانان پایگاه بسیج شهدای گمنام مسجد امام‌هادی (ع) در محله شهید‌بهشتی با وجود این‌که تجربه کار یدی ندارند، روز‌های پنجشنبه و جمعه که از درس و مدرسه فارغ هستند، برای بازسازی مسجد محله‌شان دست به کار می‌شوند.
خیابان کوهسنگی مشهد با درختان بلند و تنومند، پیاده‌رو‌های عریض و نمای رو به کوه در گوشه جنوبی یک شهر زیارتی. این خیابان نود‌ساله با نام‌های مختلفی آمیخته است.
تصورش را بکنید در خانه‌تان نشسته‌اید و به یک‌باره بگویند مقام معظم رهبری می‌خواهد وارد خانه شما بشود، چه احساسی به شما دست می‌دهد؟ این حس را خانواده قاسمیان در ۱۳ فروردین ۱۳۹۲ تجربه کردند.
عباس‌ طوسی از نوجوانی با دست و پا اجسام سختی مانند دسته کلنگ و آجر و بتن را می‌شکست؛ «دسته‌کلنگ به این راحتی خرد نمی‌شود، اما قدرت بدنی من طوری است که بدون کمترین آسیبی با ساق پا دسته کلنگ را خرد می‌کنم.»