سید محسن مصطفیزاده گمنام بودن را برای خودش اختیار کرده بود و از شهرتطلبی گریزان بود و بهحق مصداق این مصرع زیبا بود که «جهانی است بنشسته در گوشهای».
بیش از سهدهه از کار بازیگری و تئاتر محمدرضا یعقوبی میگذرد. او اولین کارهای بازیگری را از مدرسه شروع کرد و هنوز هم خاطره اولین بازیگری در مدرسه را به یاد دارد.
ندا کوهی، متولد خرداد سال ۱۳۶۵ است. از بچگی همواره بهدنبال بازیگری و اجرای تئاتر بوده است. او میگوید: تجربههای یک انسان ۶۰ساله را در این چندسال در تئاتر آموختهام.
کریم جشنی، حدود ۲۵ سال سابقه کار در تئاتر دارد، صداپیشگی در چند انیمشین سینمایی و حضور در ۱۰۰ نمایش رادیویی از دیگر فعالیتهای برجسته اوست.
میلاد مهجور درباره انگیزهاش از تشکیل گروه تئاتر «ماهور» میگوید: چون خودم در کودکی پدرم را از دست داده بودم، یاد گرفتم که نباید به خاطر کمبود در زندگی منتظر کمک کسی باشم، بلکه باید روی پای خودم بایستم.
محمدرضا و فائزه زوج معلولی هستند که خدا به آنها فرزندی عطا کرده به نام «یاسین». خانم تئاتر کار میکند و آقا در بخش سمعی و بصری موسسه باران مشغول به کار است.
حمید کیانیان موسسه متفاوت و هنری «باران» را راه اندازی کرده است که نگاه ویژهای به معلولان جسمی و حرکتی و استعداد آنها در زمینه تئاتر دارد.
فرشته فارغ، کارگردان و نویسنده مشهدی میگوید: تئاتر، ابزاری است که به کمک آن میتوان آموزش و تدریس هم داشت؛ به همین دلیل نمایش زال و سیمرغ با سبک رئال از شاهنامه را برای اجرا در مدارس دخترانه انتخاب کردیم.
حمیدرضا سیدی بهناچار میرود سمت میناکاری؛ هنری که مادرش آن را انجام میدهد و به نظرش «از هیچکارینکردن بهتر است.» و اینکه گوشه امن او و مادرش به شمار میرود.
تئاتر «۲۴ساعت رهایی» کاری از دختران دبیرستان شاهد قفلی بود که مقام اول استانی رشته تئاتر در جشنواره فرهنگی و هنری دانشآموزان خراسان رضوی را به خودش اختصاص داد.
مسعود عقلی و سمیه ارقبایی زوج هنرمند محله امیریه هستند. یکی بازیگر، نمایشنامهنویس و کارگردان تئاتر و دیگری گریمور برجسته که در پشت صحنه بسیاری از فیلمها و نمایشها حضور دارد.
استعداد و علاقه به تئاتر به همه اعضای خانواده سرایت کرد و مدت زیادی طول نکشید که گروه تئاتر هشتی شکل گرفت. آنها با خلق نمایشهای متعدد در بخشهای مختلف جشنوارههای متعددی درخشیدند.
اشکان ضیایی تعریف میکند: رفتم طبقه سوم و جایی برای نشستن پیدا کردم و آنقدر حالم بد بود که خوابم برد. ناگهان کنار دستیام با آرنج به پهلویم زد که «اسمت را اعلام کردند؛ نامزد دریافت جایزه شدی.»
فرشید تمری، کارگردان تئاتر و نمایشنامهنویس مطرح مشهدی، اثری را در حمایت از مردم غزه به روی صحنه میبرد.
رسولزاده در تئاتر «خواستگاری»، نقش مردی آذریزبان به نام آقارجب را بازی میکند؛ «ماجراهای این آقارجب، ادامهدار شد و من در این نقش، طوری جاافتادم که اهالی تئاتر مشهد، عنوان آقارجب را به من دادند.»
محمدرضا غفوریان، بچه کوچه حمام برق بازیگری است که اگر پدرش او را به دبیرستان نمیفرستاد، امروز او را نه در قامت بازیگر تئاتر بلکه در قامت یک خیاط حرفهای میشناختیم.
مربی مهدکودک مهسا غفوریان در پروندهاش نوشته «مهسا خیلی استعداد بازیگری دارد» همان طور هم شد، او برترین بازیگر زن، در سی و ششمین دوره از جشنواره تئاتر فجر شد.
حوالی سال ۱۲۹۰ خورشیدی موسیخان اعتبارالسلطنه برآن میشود که علاوهبر برگزاری جشن، تئاتر و نمایش تختحوضی، در تالار عمارتش فیلمهایی را هم به نمایش بگذارد.
محمد ملتجی میگوید: جنگ شده بود و حکم مأموریت به جبهه به من داده شد. در آنجا به این فکر افتادم که برای رزمندگان تئاتر کار کنم. کار خوبی ارائه شد و رزمندگان نیز استقبال کردند.
محمد نیازی از کارگردانان تئاتر مشهد است. خیلیها او را به عنوان صاحب سبک تئاتر موزیکال در شهرمان میشناسند.