سجاد خسروی، کارگردان تئاتر میگوید: این موضوع و کار را به واسطه یک دغدغه اجتماعی خودم که «خشونت» است، انتخاب کردهام، استنباط من این است که میل به خشونت در همه ما وجود دارد، ما در این اثر و متن به چرخه خشونت اشاره کردهایم و یک سؤال را در ذهن مخاطب ایجاد میکنیم که این خشونت ادامه داشته باشد یا اینکه ما در یک جایی نوار این خشونت را باید ببریم؟ و تلاش ما در اثر این است که یک پیام را به عنوان فرهنگسازی برسانیم تا از خشونت پیشگیری شود.
علیرضا اسدی 15سال است که در محله رسالت سکونت دارد و شناخت خوبی از منطقه به دست آورده است. او درباره هنر نمایش در این منطقه میگوید: بیشتر ساکنان این منطقه کارمند هستند و جمعیت جوان این محدوده زیاد است و استعدادهای بالقوهای در منطقه وجود دارد. اما قاسمآباد برای بالفعلکردن این استعدادها نیاز به حمایتهای دولتی دارد. در مدت سکونتم با فرهنگسراهای مختلف این منطقه فعالیت داشتم. اما امکانات آنها برای اجرا و تمرین نمایش محدود است و نیاز به بازبینی در ساختار آنها احساس میشود. در صورتی که امکانات تئاتر در این منطقه مهیا شود استعدادهای درخشانی را به تئاتر شهر معرفی میکند. مطمئن هستم اگر سالن تئاتری اینجا افتتاح شود هر شب چراغ آن روشن میماند.
قصه ما تصویر آدمهایی را نشان میدهد که زندگی آرام و خوبشان حاصل کارگردانی بینقص خودشان است. آنها بعد از فهمیدن اینکه با دیگران کمی فرق میکنند، تکانی اساسی به زندگیشان دادند و اجازه ندادند کسی برایشان دل بسوزاند. روایت گروه تئاتری که طوفان حادثهای به شکلهای مختلف تلنگری به زندگیشان زده است، اما نگذاشتهاند آن را بههم بریزد و پایان بدهد. توانیابانی که اجراهای متعددی بین مردم داشتهاند و حالا بااعتماد بهنفس حرف میزنند، روایت میکنند و پیام میدهند هیچ حادثهای آنقدر مهم نیست که تو را اسیر چهاردیوار خانه و سکوت و روزمرگی و رنجوری کند.
فرشتهسادات حسینی که متولد سال1379 است، این روزها مشغول انجام کار تدوین فیلم است و همه حواسش معطوف آن است. علاقه خاصی به کارگردانی فیلم دارد و میداند در این حوزه موفق میشود، اما رشته تحصیلیاش ربطی به این هنر ندارد. فرشته دانشجوی مهندسی کامپیوتر است و دلیل انتخابش این بوده است که میتواند برنامهنویسی را کنار آن داشته باشد.
بعد از انقلاب و در دهه ۶۰، هنرستان شهید بهشتی و رشته مکانیک عمومی یا ماشینافزار را برای ادامه تحصیل انتخاب کرد و در سال ۶۴ موفق به اخذ مدرک دیپلم شد. در همان سال در تابلو اعلانات هلال احمر اطلاعیهای درباره کلاسهای آموزش بازیگری مشاهده کرد. زمانی که به محل مورد نظر مراجعه کرد به او گفتند: «کلاسهای بازیگری برگزار نمیشود، اما کلاسهای تئاتر دایر است و هنگام آموزش تئاتر، بازیگری هم تدریس میشود.» جواد بیدرنگ در این کلاسها ثبتنام کرده و از محضر استادانی، چون رضا صابری(نمایشنامهنویس)، داریوش ارجمند و انوشیروان ارجمند(بازیگر تئاتر و تلویزیون)، کمالالدین غراب مهدی صباغی بهره میبرد. حضور در این دوره آموزشی، پیشزمینهای است برای آغاز فعالیتهای هنری و سینمایی «جواد علیزاده»، کارگردان مشهدی که 25 سال سابقه حضور در سینمای ایران دارد و چندین بار برنده جوایز بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامهنویسی و بهترین فیلم جشنوارههای داخلی، سراسری و بینالمللی شدهاست.
سالهاست که در عرصه روزنامهنگاری، پژوهش، نمایشنامهنویسی و کارگردانی تئاتر فعال است و آثار فاخر زیادی را از خود به یادگار گذاشته است، سیدجواد اشکذری از اولین خبرنگارانی است که بومینویسی و معرفی هنرمندان مشهدی و خراسانی به ویژه در عرصه تئاتر را با قلم شیوای خودش به تحریر درآورده است. وی همچنین نمایشنامههای متعددی را نوشته، کارگردانی تئاتر کرده و در تعدادی از این آثار هنری نقش بازیگری و عروسکگردانی را ایفا کرده است. برخی از این نمایشنامهها دارای چنان درجهای از پختگی، معنا و مفهوم است که هنوز بعد از گذشت سالها، بارها و بارها بازسازی و به نمایش درآمدهاند. قلم، همدم و مونس شبها و روزهای جواد است و از او به صورت فردی و جمعی 24 کتاب از جمله «بربسیط بارش مهتاب»، «تئاتر +10»، «آقای صدای خاطره انگیز»، «فواره و عبور»، «آه و ماه» و... برجای مانده است.
محدثه هروی، نوجوان چهاردهساله محله شهیدآوینی، از کودکی به ورزش علاقهمند بود. او که در خانوادهای ورزشکار بزرگ شده است، با تشویقهای پدرش از هفتسالگی تنیس روی میز را انتخاب کرد. علاقه و پشتکارش باعث شد تا روزبهروز در این رشته ورزشی پیشرفت کند و راهی مسابقات شود و بتواند مدالهای گوناگونی را کسب کند. او که پارسال در رنکینگ (رتبهبندی) نوجوانان دختر، مقام دوم استانی را به دست آورده است، از فعالیتهای خود میگوید.
جوان هنرمند ساکن محله رازی، سالهای طولانی مشغول هنر نمایش بوده و یکی از کارگردانان، نویسندگان، بازیگران جوان و موفق سالهای اخیر است. با روی باز و چهرهای خندان در دفتر کارش میزبان ما میشود. نگارش بیش از 20نمایشنامه و چاپ 10نمایشنامه بخشی از موفقیتهای او ست. مشهد را دوست دارد و دغدغه هنرش را دارد. او با همراهی دوست و همکارش دانوش یزدانپناه اولین فیلم کوتاهشان را با نام «بالابان» و اولین فیلم بلند را با نام «پینگ پنگ» ساختند که در نوبت اکران قرار دارد.
ماجرای آنها به 5سال پیش برمیگردد، زمانیکه «صفورا شریعتی» مسئول گروه مردمی همدلان برای انجام یک کار خیر پیشقدم میشود و از دوستان و آشنایان میخواهد تا برای حل مشکل یک توانیاب با او همراه شوند. حس خوبی که بعد از این همراهی به او دست داد، باعث شد که اینکار ادامهدار شود تا با گذشت زمان افرادی با او همراه شوند و تعدادشان به 15نفر برسد.
حالا کافیست این 15نفر از مشکل دردمندی باخبر شوند تا تمام تلاششان را برای رفع آن بهکار گیرند. البته تمرکز این گروه بر حل مشکلات توانیابان است.
خانواده جیرانی از مفاخر فرهنگیهنری مشهد و خراسانرضوی هستند که در سینمای ایران درخشیدهاند و تأثیرگذار بودهاند. شاید این خانواده هنرمند و فرهیخته بیشتر با فریدون جیرانی شناختهشده باشند، اما هیچ هنردوست و عاشق سینمایی نمیتواند خدمات هنری فرزاد، فرامرز و فرزین جیرانی را در تئاتر و سینمای مشهد و حتی ایران نادیده بگیرد. تهتغاری این خانواده، فرزین جیرانی 41ساله است که خیلیها او را یک مستندساز تمامعیار میدانند.
«گروه تئاتر سلما» برآمده از مؤسسهای قرآنی است که سالهاست معارف دینی را برای مخاطبان نوجوان و جوانش آموزش داده است. الهام فکور سالهاست که در قالب همین گروه، تئاترهای مذهبی را سروسامان داده و همراه با 30بازیگر نمایشی برگرفته از رویدادهای عاشورای حسینی و مدافعان حرم را بهصورت ترکیبی نگاشته و اجرای صحنهای داشته است. او نویسنده آثار مذهبی و همچنین مربی تئاتر برای فراگیران مؤسسه قرآنی است. بازیگران این تئاتر از میان خانمهای دانشجو و طلبه انتخاب شدهاند و بدون دریافت دستمزد تئاتر را روی صحنه بردهاند. آنها معتقدند میتوان معارف دینی را در قالبهای نوین هنری متناسب با ذوقیات مخاطبان امروزی ارائه داد.
سال اول دبیرستان، امام جماعتی داشتیم به نام آقای اسماعیلی. ایشان گروه تئاتری راهاندازی کرده و از آنجا که آوازه شیطنتهایم به گوشش رسیده بود، برای اینکه من را زیر نظر داشته باشد در آن تئاتر نقش پدر پیر یک شهید را هم به من داد. در آن نمایشها که در مدارس برگزار میشد، نمایش ما رتبهای کسب نکرد، اما نقش اول بازیگری به من داده شد. این موفقیت برای من خیلی خوشحالکننده بود. از آن به بعد تقلید را کنار گذاشتم. این نتیجه یک کار درست فرهنگی بود؛ اینکه چطور آقای اسماعیلی هوشمندانه دانشآموز شر و شیطان را بدون گرفتن هیجانات و شور نوجوانی از راه برنامههای فرهنگی جذب کرد.
مهدی فخارالحسینی از نقاشانی است که پیش از این آثارش در نمایشگاه گروهی نگارخانه مجتمع نمایش داده شده است. او درباره وضعیت این روزهای هنرمندان و مخاطبان میگوید: شیوع کرونا ضربات سنگینی را به فضاهای هنری وارد کرده است که ضررهای اقتصادی به بخش خصوصی و هنرمندان قسمتی از آن است اما مهمترین نکته قطع ارتباط هنرمند و مخاطب است که سبب زیان هر دوطرف میشود.
از همان دوران کودکی پای ثابت اجراها و نمایشهای مدرسه بوده و آرزوی بازیگری در سرش داشته است. در کلاسهای تئاتر که شرکت میکند، اجراهای جدیتر او یکی یکی شروع میشود. ٢٥سال بیشتر ندارد و حالا 10 اجرای خیابانی، 10 اجرای عروسکی، بازی در چند نمایش تئاتر و... را در کارنامه کاریاش دارد اما جدیترین کار او برمیگردد به سریال تکلیف به کارگردانی محمد مهدی جعفرآبادی که فیلمبرداری آن شش ماه طول میکشد و حالا چند روزی از اتمام این پروژه میگذرد. علی سیاره، جوان هنرمند ساکن شهرک شهید رجایی، بازی در یکی از نقشهای اصلی این سریال تلویزیونی را برعهده دارد.
١٨سال بیشتر ندارد اما شرح فعالیتهایش طولانی است. همهچیز از دوره دبستان آغاز شد؛ وقتی که ریحانه موسوی در زنگهای تفریح دست معلمش نخ و کاموا و میل بافتنی میدید. او با دقت به دستهای معلمش نگاه میکرد و مجذوب هنر بافتنی شد. مادر برای ریحانه میله و کاموا خرید و او خیلی زود شال، کلاه و... میبافت. کمی که گذشت، ریحانه به هنر سینما و تئاتر هم علاقهمند شد؛ هنری که برای اطرافیانش ناآشنا بود، اما او تصمیمش را گرفته بود.
محمد صادقزاده میگوید: منبع من برای اجرای استندآپ کمدی در برنامه «شب شرقی»، زندگی خانوادگی و خاطرات دوران کودکی در تپلمحله است، مجموع این خاطرات را در قالب ۸۰ داستان جمعبندی کردهام و هرشب به صورت تکه تکه این داستانها را بیان میکنم، علاوه براین، آداب و رسوم و سنتهای مردم مشهد و خراسان را نیز با لحنی طنزگونه بیان میکنم. بیشتر مطالب طنزی که در برنامه شب شرقی بیان میکنم فیالبداهه است. چون معتقد هستم یک هنرمند استیج (صحنه)، تا زمانی که نتواند بهطور آنی مطلبی را بیان کند، بازیگر نخواهد شد.
مهدی حسنی میگوید: موسیقی رضوی نهتنها باید به دور از غنا باشد، بلکه لازم است شنونده را به معرفت و شناخت رضوی برساند. ابیات «ای آستان قدس تو تنها پناه من، بر خاک باد پیش تو روی سیاه من/ میآید از درون ضریحت شمیم عشق، پیچیده در هوای حرم سوز و آه من» با وجود اینکه بارها و بارها در محافل مختلف خوانده شده، چون از احساس قلبی شاعر برخاسته باز هم اثرگذاری خود را دارد و هر بار دل شنوندگانش را به آستان حضرت رضا(ع) پیوند میدهد. ساخت آهنگ رضوی تأثیرگذار را هم کسی میتواند انجام دهد که دل در گنبد و بارگاه شمسالشموس داشته و در حریم آن چرخ زده باشد.
در خانه و مدرسه روی دکتر یا مهندس شدنش حساب باز کرده بودند، اما امروز همه دوستان و آشنایانش او را در کسوت یک هنرمند میشناسند. مهدی محروقی متولد1380 است؛ کسی که یک رخداد شیرین در سیزدهسالگی، مسیر زندگیاش را چنان تغییر داد که در کوتاهمدت در عرصه هنر خوش درخشید و میان هنرمندان همردیفش پرآوازه شد. انتخاب برای بازی در نقشاول برخی تئاترها، اجرا در شبکه استانی و ملی، اجرای تئاترهای خیابانی در شهرهای مختلف استان و کشور و... بخش مهمی از موفقیتهای هنری محروقی است.
علی لشکری درباره دورانی که از آن به عنوان بهترین دوران زندگیاش یاد میکند، میگوید: در مرکز آموزش هنر فعالیت میکردم گروههای دیگر هم در زمینههای هنری از جمله گویندگی فعالیت داشتند. هنرمندانی که در صدا و سیما برنامههای هنری اجرا میکردند هم به این مرکز رفت و آمد داشتند. این رفتوآمدها سبب آشناییام با برخی از این هنرمندان از جمله رضا رضاپور شده بود. او در رادیو صدای خراسان برنامههای نمایشی طنز اجرا میکرد. از من دعوت کرد که برای گویندگی به رادیو بروم و با او همکاری کنم. گاهی متنهایی را برای برنامه مینوشتم، اما به نام خودم نبود و با نامی مستعار کارهایم را اجرا میکردم.
به واسطه نگارش کتاب عقیق سرخ، رهبر معظم انقلاب اسلامی انگشتر خود را به عنوان هدیه برای من فرستادند. اهدای این انگشتر نفیس سرو صدای زیادی به پا کرد به گونهای که پیشنهادهای کاری بسیاری به بنده شد. یکی از این پیشنهادها که به نظر من کمی عجیب بود، از یکی از مجامع اسلامی آلمان شد. پیشنهاد این بود که کتابی درباره زندگی شخصی خودم بنویسم. این پیشنهاد تلنگری به من زد که نگارش کتابی با این محتوا را آغاز کنم.