تاریخی - صفحه 57

وقتی در کوچه پس کوچه‌های شهر راه می‌روید خانه‌های قدیمی با معماری‌های خاصش را می‌بینید که آجرها و کاشی‌کاری‌هایش بیانگر دوران معماری قدیمی‌اش است، اما در همین کوچه پس کوچه‌ها هستند خانه‌هایی که در پشت درهای فلزی پنهان شده‌اند و هیچ نشانی از قدیمی بودنشان ندارند. یکی از همین خانه‌ها واقع در سرشور33 با نام خانه شاملو است که ساکنان این خانه (خانواده ابوالقاسم شاملو منتظر مَقدَم) مدعی است نسل هفتم شاملوها هستند و این ملک وقف اولاد است و نسل اندر نسل در بین آن‌ها چرخیده است.
هنوز هم بافت شیرین و دل‌چسبی دارد؛ محدوده‌ای که در همسایگی حرم مطهر است. قدم‌زدن و راه‌رفتن کنار آدم‌هایش حس مطبوعی در رگ‌های آدم می‌دواند، حتی در گرمای تیز تیرماه؛ کوچه‌‌هایی پر از قصه‌های واقعی ریز و درشت.روایت ما درباره کوچه شیرازی19 است که به کوچه ثبت معروف است و داستان‌های جالب‌تر از این دارد. نقل است 3خاندان مشهور ساکن آن بوده‌اند؛ خاندان‌های امیرعلی میرنقیب و عمید صفوی و تقی بینش، سرکشیک حرم که اسم و رسمی برای خودش داشت و همچنین نویسنده مقالات مجله دهه1300 با نام «فرهنگ خراسان» بود.
حاج‌محمود قنادطوسی به‌واسطه شغل پدرش سر از شیرینی و شکلات درآورد، در جوانی‌ خودش یک‌پا قناد شد و تا آخرین لحظه عمرش قنادی‌اش را اداره کرد. حاج‌محمود در سال‌های فعالیتش خدمات بسیار ارزنده‌ای انجام داد. یکی از این خدمات ابداع شیرینی «عسلی مربایی» در کشور بود. این پیشکسوت قنادان مشهد در دوم تیرماه 1400خورشیدی در 94سالگی درگذشت.
پریزادخانم از نوادگان ربیع‌بن‌خیثم، معروف به خواجه‌ربیع(متوفی ۶۱ یا ۶۳قمری) و همسر میرزامیرک حسینی، متولی مزار خواجه‌ربیع، بود. پریزاد طبق وقف‌نامه‌ای مفصل، تولیت این مدرسه و موقوفات بسیار آن را که برای مستمری ماهانه طلاب و دیگر هزینه‌ها منظور داشته بود، به همسرش تفویض کرد.
اولین فرعی کوچه عباسقلی خان که از یک طرف به عیدگاه و از طرف دیگر به محله پایین خیابان می‌رسد خیابانی به نام عسکریه است. کوچه‌ای که می‌توان از آن به عنوان معبری تاریخی یاد کرد. معبری که خانه‌هایی قدیمی همچون خانه تاریخی کرمانی‌ و خانه تاریخی ناظران و همچنین حسینیه تاریخی قنادها و تکیه یزدی‌ها درآن واقع شده است.
درست چسبیده به خانه قدیمی حاج حسین آقا ملک در خیابان امام خمینی مشهد، زیر آفتاب چله تابستان، جایی که درخت های توت چتر واکرده اند، خاطرات ناگفته بسیاری هست که دهان حاج باقر صاحبکار طوسی وقـت نقلشان شیرین می شود. او که این روزها دهه80 زندگی‌اش را پشت سر می گذارد، روزگاری منشی و کارگزار حاج حسین ملک و از نزدیکان او بوده است؛ با این همه پس از گذشت 5 دهه از فوت ملک، همچنان وقتی می خواهد اسم او را بیاورد، به احترامش تنها از لفظ «آقا» استفاده می کند و در تمام طول مصاحبه حتی برای یک بار اسم کوچکش را به زبان نمی آورد. «آقا»یی که در ذهن حاج باقر صاحبکار ماندگار شده، مردی است که همه عمرش را صرف احسان و نیکی به خلق کرده است.
آقامهدی ملک التجار در زمان محمدشاه قاجار، به سمت ملک التجاری منصوب شد و از همان زمان به بعد، لقب «مَلِک» بر روی این خاندان ماند اما آن که توانست نام این خاندان را به شهرت برساند، پسرش «حسین آقا ملک» بود.
شهر در بوی دودِ اسپند و صدایِ طبل و سنچ دارد می‌رود تا عصر عاشورا را به ماتم بنشیند، بی‌خبر از آنکه تیک تاک بمبی که مقدار زیادی ماده منفجره تی‌ان‌تی را در خود جای داده، منتظر است تا دقایقی بعد، عاشورا را در مشهد‌الرضا (ع) دوباره از دل تاریخ بیرون آورد.
درمیان همه حوادث تروری که در ایران از دهه60 تا همین سال‌‌‌های اخیر روی داده است، بمب‌گذاری در حرم امام‌رضا(ع) جزو آن‌ دسته از حوادثی است که بعد‌از گذشت ‌چند سال هنوز غریب مانده است و گفته‌ها درباره این جنایت ددمنشانه دشمنان اسلام بسیار است. در این بیست‌واندی سال حتی کمتر کسی سراغی از خانواده‌های شهدا و بازمانده‌های بمب‌گذاری حرم گرفته است.
یحیی پاک‌عقیده که این روزها دوران بازنشستگی‌اش را می‌گذراند، نخستین آتش‌نشانی‌است که پس‌از انفجار بمب به حرم می‌رسد. به گفته خودش تمام عملیات خاموش‌کردن آتش و ایمن‌کردن محدوده بیشتر از 2ساعت طول نمی‌کشد، اما می‌تواند از ماجرای این 120‌دقیقه، صدها کتاب بنویسد و تمام نشود. پاک‌عقیده پس‌از 1400سال، کربلای دیگری را دیده بود که دست‌ها و سرهای کنده‌شده‌اش این‌بار، نه بر نیزه که بر تربت مقدس مشهدالرضا، نشسته بود.
ساعت 2:26 بعدازظهر روز دوشنبه 30 خرداد 1373 یک کیف‌دستی حاوی 5کیلوگرم تی‌ان‌تی درست در بالای سر حضرت و کنار یکی از ستون‌های اصلی زیر گنبد منفجر شد. حساب و کتاب‌های متخصصان نشان می‌داد که این مقدار ماده منفجره آن هم در نزدیکی ستونی که بار گنبد را به دوش می‌کشد، باید آن را کاملا متلاشی کند که به قول همان متخصص‌ها و خادمان حرم، معجزه رخ داده بود و منافقین به هدفشان که تخریب گنبد طلایی و حرم بود، نرسیدند.
روزگاری به اقتضای مجاورتش با قبرستان «میرهوا» و مسیحی‌نشین بودنش، در آن تابوت می‌ساختند و دوره‌ای عکاس‌خانه‌های مختلفی برای گرفتن عکس ارباب رجوعان اداره ثبت در آن مشغول به کار بودند. با برچیده شدن بساط سوگواری و محو شدن قبرستان‌ها، با راه‌اندازی سینماها و کلوپ‌های مختلف، کوچه ارگ میزبان بنگاه‌های شادی و فروشگاه‌ها و تعمیرات ساز و آواز می‌شود و کم‌کم آنتیک و عتیقه‌فروشی و بعدها سمساری و امروز ملغمه‌ای از هر دوی این‌ها به علاوه تعداد زیادی فروشگاه دست چندم‌فروشی ارزان قیمت.
کوچه کربلا یکی از معابر قدیمی محله عنصری است که نامش را از زائران و عزاداران سیدالشهدا(ع) گرفته است. به گفته اهالی قدیمی این محدوده، کاروان‌سرایی در انتهای کوچه کربلا وجود داشته که محل اعزام کاروان‌های مختلف به شهر کربلا بوده است.
دکتر شکورزاده پس از ۲۰ سال خدمت آموزشی و انتشار مقالات و کتاب های متعدد و طى درجه های استادیاری و دانشیاری در سال ۱۳۷۱ به مقام استادی ارتقا یافت و در همین سال، شورای انقلاب فرهنگی و کمیته جذب نخبگان وی را به عنوان استاد نخبه انتخاب کرد. دکتر شکورزاده یکی از قدیمی‌ترین پیش کسوتان آموزش زبان و ادبیات فرانسه در ایران بود. وی علاوه بر تالیف کتاب های متعددی در رشته زبان وادبیات فرانسه و فارسی، تحقیقات مفصلی نیز در فرهنگ عامه یا فولکلور خراسان کرد
گروه فرانسه مشهد که استاد ۵۰ سال عمرش را برای نام آن سپری کرده بود، متنی نگاشته بود یخ‌زده، خریداری‌‌شده از مؤسسات تایپ و تکثیر شهر. شب دلم گرفته بود. قلمی برداشتم و بغضم را رها کردم. با شعر «سفر» بودلر آغاز کردم و با هم‌او به پایان بردم.
کاش آن دنیا همان‌طوری بود که این‌ شب‌های ماه مبارک در یک سریال‌ درپیت تلویزیونی نشان می‌دهند. آن وقت حتما به آقام پیغام می‌دادم که بگردد و در شلوغی‌های آن دنیا، مردی را پیدا کند که از قضا مثل خودش اخموست. می‌گفتم آن آدم که اسمش ابراهیم شکورزاده بلوری است، عمرش را گذاشته تا همان ترکیبات و اصطلاحاتی را که شما مثل نقل و نبات در حرف‌زدن‌هایت خرج می‌کردی جمع کند، همان شعرها، همان حکایت‌ها و همان جهان‌بینی مخصوص را.
محققان جوان اکنون به دنبال آن رنج نیستند و درنهایت ماحصل تحقیق‌ آن‌ها چکیده‌ای است از آنچه در سایت‌های ایرانی و خارجی در اینترنت یافت می‌شود. اما در مورد استاد و هم‌نسلانش این‌گونه نبود. روش کاری او را می‌توانم با افرادی مانند دهخدا و دکتر یوسفی مقایسه کنم.
شکورزاده می‌گوید: بنده برای جمع‌آوری ترانه‌های روستایی در یک سفر پانزده‌روزه به همراه تنی چند از دوستان از مشهد پیاده به‌سوی نیشابور رفتم و از نیشابور به تربت و از تربت به مشهد. در حدود هفتاد و چند فرسخ پیاده رفتیم و در هر روستایی پیرزن یا پیرمردی را که می‌دیدیم از ایشان خواهش می‌کردیم شعری با ترانه‌ای برایمان بخواند و آن‌ها را ثبت و ضبط می‌کردیم و اگر مجلس عروسی یا مرگی بود، شرکت می‌کردیم. گاهی هم در قهوه‌خانه‌ها می‌رفتیم و مطالبی که به‌ کارم می‌آمد یادداشت می‌کردم.
در گذشته نه‌چندان دور هرمحله قبرستان مخصوص به خودش را داشت. زمانی که وسعت شهر مشهد تنها در گرداگرد حرم مطهر خلاصه می‌شد و چند محله بیشتر وجود نداشت. بیشتر قبرستان‌های آن زمان در محله پایین‌خیابان و در انتهای شهر قرار داشت. ازجمله این قبرستان‌های قدیمی مشهد، قتلگاه بود، اما نکته جالب اینجاست که این قبرستان‌های محلی به‌مرور زمان از بین رفتند و به فضاهای شهری جدید تبدیل شدند.
خانه ملک‌جعفریان واقع در کوچه عباسقلی‌خان مربوط به اواخر دوره قاجار است. این خانه تاریخی ابتدا متعلق به یکی از یهودیان مشهد بوده، اما بعدها فردی به نام سیدحسینی آن را خریده است و پس از او شخص دیگری به نام سلیمانی‌نژاد و سپس ملک‌جعفریان صاحب این بنا شده‌اند. چون این بنا همچنان متعلق به ملک‌جعفریان است، به‌نام منزل ملک‌جعفریان مشهور است.