حسن شکاری هنرمند قلم زنی مشهد است که ۳۰ سال دراین حرفه کار میکند. او از نوجوانی وقتی که فقط ۱۴ سالش بود و کنار پدر در مغازه مسفروشی کار میکرد، نخستین جرقههای هنر قلمزنی در ذهنش زده شد.
رضا سجادی صاحب همان صدای آشنایی است که چهارم اردیبهشت سال۱۳۱۹ برای نخستینبار پشت میکروفن رادیو گفت: «اینجا تهران است؛ صدای ایران». حضور او در رادیو بعدها عاملی برای قرار گرفتنش در سمتهای مهم سیاسی و اجتماعی شد.
شفای یک بیمار لبنانی مبتلا به سرطان پیشرفته در حرمرضوی و سرنوشتش، ماجرایی است که در مستند «من محمدحسن را دوست دارم» روایت میشود. سیدمحمد محمدیسرشت میگوید: تلاشمان این بود که روایتمان شعاری نباشد و به قصه وفادار باشیم.
جواد سنگونی به تمام معنا شیفته موسیقی و خوانندگی بود اما در نهایت از نوشتن و بعد مستندسازی سردرآورد تا اینکه پساز ۲۵سال خیلی اتفاقی به عشق و علاقه همیشگیاش خوانندگی بازگشت و دستاوردهای خوبی را رقم بزند.
فرزند مرحوم باقرزاده تعریف میکند: در زیست سعادتمندانه پدرم، دو ویژگی بارز و چشمگیر وجود داشت؛ اول مطالعه کتاب تا روزی پنج ساعت و دیگری علاقه وافرش به جهانگردی و عشق به کاوش در فرهنگ اقوام ملل که تجربهها اندوخت.
«دوجان» در زبان فارسی قدیم به زن باردار گفته میشده است. مثلا میگفته اند: همسرم دوجان شده است؛ یعنی دو جان در او وجود دارد: جان خودش و جان بچه. این اصطلاح از به دنیا آمدن و خلقت میآید.
سحر شفیعی کار حرفهای را از ۱۰سالگی آغاز کرده و با تئاتر «ق مثل قانون» برای نخستین بار بر روی صحنه رفته است و برای اجرای همین نمایش در جشنواره تئاتر کودکان در زاهدان، مقام اول بازیگری را کسب کرد.
مجتمع فرهنگیهنری امام رضا(ع)، سال۱۳۷۸ با ۱۰ هزار مترمربع مساحت در پارک ملت احداث شده و تعدادی از انجمنها از جمله هنرهای تجسمی، موسیقی، فیلمنامهنویسان و... در آن مشغول به فعالیت هستند.
مهدی وقاری شورچه از هشتسالگی دوربین به دست دارد و عکاسی میکند. او سال گذشته در جشنواره «شهرآسمان» بهعنوان استعداد برتر عکاسی کشور معرفی شد.
موسی داودی اهل روستایی از توابع ملک آباد است و از ۲۰ سالگی به مشهد آمده و در حرفه انگشترسازی فعالیت دارد. او این کار را نزد مرتضی احمدی فراگرفته است.
سترن فرجادپزشک، عکاسی است که خیابان برای او بستر جذاب تولید اثر بوده و در این حوزه بالغ بر ۱۰ سال تجربه دارد. آثار او نیز در فستیوالها و رویدادهای مختلف عکاسی دیده شده است.
نشان وطنش اگر به افغانستان میرسد، نشانی خانهاش میرسد به محله امامخمینی (ره). ۳۰ سال پیش از کابل به اینجا آمده و هر سه فرزندش در این محله به دنیا آمدهاند و اینجا قد کشیدهاند.
فریدون صلاحی گفته بود: چند سال پس از آمدنش به مشهد فعالیتهای فرهنگیاش را با مطبوعات آغاز کرده است. او که از دوستان نزدیک دکترعلیشریعتی بود، در روزنامه خراسان مینوشت.
من اصلا توقع جایزه و هدیه ندارم، توقع من یک دست مریزاد خالی بود که هیچ کدام از دوستان که در مسند فرهنگی مشهد نشسته اند، نگفتند. درحالی که تئاتری که پارامترهای نمایشی کافی را ندارد، تشویقهای بسیاری میشود.
آن روزها که مریم در رؤیاهای کودکانه، خود را پشت چرخ خیاطی درحال دوخت لباسهای رنگارنگ میدید و از ذوق در پوستش نمیگنجید، فکرش را هم نمیکرد که کمتر از بیستسال بعد، به آرزویش برسد.
احمد قائم مقامی در جشنوارههای مختلفی مانند طریق جاوید و امام علی (ع) رتبههای برگزیده را به دست آورده است. تازهترین نمایشگاه او باعنوان «طریق ماندگار» در نگارخانه جهان اسلام پارک ملت برگزار شده است.
اتفاق اصلی برای علیاصغر در سال۷۰ میافتد. او در این سال، امکان حضور در انجمنهای شعری مشهد را پیدا میکند. بیشتر از همه به انجمن ادبی رضوی در حرم مطهر میرود.
محمد پاکزاد دو سال است که از مرندیز راهی دیار ما شده و در هتلی نزدیک به حرم اقامت دارد. کارگاهی در کوچه هتل کرایه کرده و روزهایش را تا شب به حکاکی کردن عبارت «یاعلیبن موسیالرضا(ع)» و آیات قرآنی میگذراند.
سیدمجتبی یاهوئی بعد از اینکه در سال ۸۴ از کار در نیروهای مسلح بازنشسته میشود با گرفتن دو کارآموز و جدیت زیاد، تمام وقتش را در کارگاه صرف تراشیدن فیروزه میکند.
فهیمه رمضانیاهوازی میگوید: دوست دارم به جای استفاده از کلمات و صحبت کردن، احساساتم را با نقاشی برای مخاطبانم بیان کنم؛ به همین دلیل گاهی که در روابطم دچار مشکل میشوم با تصویرسازی و نقاشی عذرخواهی میکنم.