رهبر انقلاب اگر به خانه شهیدی پا بگذارد، اهالی فقط سکوت میکنند تا فیض این حضور و دیدار از دستشان نرود. اتفاقی که برای خانواده شهید محمد شاهنگی در چند سال گذشته رخ داد.
مادر شهید سیدعباس شکوهالسادات وصیتنامه فرزندش را در تعداد زیاد کپی کرده است و به جوانان هدیه میدهد. ویژگی این وصیتنامه این است که درست یکروز پیش از شهادت سیدعباس نوشته شده است.
مادر شهیدان حسین و قاسم کارگر میگوید: همزمانبا پیروزی انقلاب، حسین با کسب رتبه ممتاز به عنوان معلم انتخاب شد، اما با دیدن موقعیت بحرانی کشور، معلمی را رها کرد و به سپاه پیوست.
تصویر شهید حسین شاطری درون ویترین شیشهای قرار دارد که درست کنار تابلو خیابان آیتالله بهجت ۲۱ با چند میله آهنی قد راست کرده است.
«اشرفسادات سیدآبادی» مادر «شهید محمدتقی رضوی» که از نسل امام رضا(ع) بود، هیچ وقت پا به بنیاد شهید نگذاشت، او میگفت آقا تقی برای رضای خدا رفته است نباید برایش قیمت زد.
محمدتقی مجتهدزاده غواص ۱۴ سالهای بود که بین دوستانش به «ماهی سیاه کوچولو» معروف بود و تقدیرش بهگونهای رقم خورد که سوم دی سال۱۳۶۵ و در عملیات کربلای۴، پشت جزیره ماهی در اروندرود به شهادت رسید.
«حسین اسلام فر» بیش از دو دهه میشود لباس خادمی به تن دارد. او از دوستان نزدیک شهید شوشتری، شهید بابا رستمی، شهید نارنجی و هم رزم شهید کاوه بوده است.
پسران شهید علی اشرف، همرزم او در خط مقدم بودند. محمد، غلامرضا و حسن در یک دوره چندساله همرزم و همراه پدر در مناطق عملیاتی بودند تا اینکه پدر به آرزوی همیشگی خودش یعنی شهادت رسید.
مادر شهید چوبدار یک ماه پس از برآوردهشدن آخرین آرزویش، یعنی دیدار با رهبری دار فانی را وداع گفت و شادمانه به دیدار فرزند شهیدش شتافت.
سیدمحمدرضا برادرانمحسنیان، ۱۸ ساله بود. بیشتر از ۴۰ روز از حضورش در جبهه نمیگذشت که در عملیات فتح خرمشهر و در منطقه حسینیه کوشک به شهادت رسید و مفقودالاثر شد؛ درست روز پایان عملیات بیتالمقدس!
حمیدرضا خراسانی جانبازی ۵۵ درصد است که از ۱۶ سالگی به جبهه رفته، اول جذب گردان تخریب شد و بعد هم دوره غواصی دید و خط شکن شد.
همه فکر میکردند که سیدابوالقاسم موسویبایگی شهید شده و خودشان را برای شنیدن این خبر آماده کرده بودند.اما در کمال ناباوری از منزل حضرت امام (ره) تلفن زدند. پشت خط صدای سیدابوالقاسم شنیده میشد که میگفت: من حالم خوب است، در منزل شخصی امام (ره) هستم.
حاجمحمدباقر، پدر شهید نوکاریزی ریشسفید محل است و سالهاست اهالی با شنیدن صدای خشدار غمدیدهاش موقع خواندن قرآن و دعا، به او التماس دعا میگویند.
بتول امیرخانی مادر شهید مهدی حمیدی میگوید: با خودم عهد کرده بودم، حالا که دشمن یک مهدی را از من گرفته، باید ۱۰ مهدی دیگر جایش را بگیرد. یک سال بعد، خدا پسری به من داد که نامش را مهدی گذاشتیم.
زهرا دهقانی فیروزآبادی تعریف میکند: فاطمه دختر بزرگم وقتی به مدرسه رفت حسین که آن زمان چهارسالو نیم داشت اصرار کرد همراه خواهرش به مدرسه برود. میگفت: اگر من را به مدرسه نفرستی، خودم را آتش میزنم!
بعد از ۲۶ سال صبر و بردباری، یکروز به خانواده جاویدالاثر محمدعلی سروی خبر دادند در همایشی قرار است به جای جگرگوشهشان گلی به آنها بدهند؛ نه نشانی، نه کالبدی و نه حتی پلاکی.
علیاصغر تجعفری، حاصل ۳۰ سال مطالعه روزنامههای مختلف را در قالب ۳۰ موضوع و بیشاز ۱۵۰ جلد، صحافی و گردآوری کرده است.
شهید حسن محمودی میگفت: غصه نخور مادر من ضدگلوله هستم. تا حالا چند توپ و ترکش در چندسانتیمتری من منفجر شده و من حتی یک خراش هم برنداشتهام.
غروب پنجشنبهها در قسمتی از بهشت رضا که گلزار شهدا در آن واقع شده، بغضها برای زندههاست. هر وقت دلتان گرفت و عصر پنجشنبه گذرتان به بهشت شهدای مشهد افتاد سراجیها در حسینیه شهدا برنامهای برایتان چیدهاند که میتوانید از آن بهرهمند شوید.
چه کسی بود که نداند «اِبیمشهدی» (در جبهه او را اینگونه صدا میکردند)، دوست دارد وقتش را در پرواز بگذراند؛ ابراهیم فخرایی ۷۰۰ ساعت از هزار و ۱۰۰ ساعت پروازش تقریبا عملیاتی است.