حسین هریری در فنون رزمی و جنگی جدید و تخریب تبحر داشت و زمان شهادت، سمتش فرمانده تخریب قرارگاه فاطمیون بود.
عهد جالبی با همه بسته بودند؛ یا همه شهید میشویم یا پیروز میدان. هروقت دانشآموزی از دبیرستان آیت الله کاشانی شهید میشد، اشتیاق برای رفتن به خط مقدم بیشتر میشد. بچهها از مرگ و رفتن نمیترسیدند.
پیکر شهید ابراهیم دهقان پساز ۱۲سال، توسط گروه تجسس یافته شد. شاید گفتن این خبر به کلام آسان باشد، اما وقتی پای دل مادر و پدری مینشینی، که هر ساعت این ۱۲سال، قدر عمری برایشان گذشته است.
حوا یوسفی، مادر شهید محمدصادق پرهیزکار است، او این روزها پا به سن گذاشته، اما همه دلخوشی روزهای سالمندیاش، به این است که شهید بیستوسهسالهاش در آن دنیا شفاعتش را بکند.
لیلا مقدسی، همسر شهید میگوید: درست وقتی پسرمان چهارساله و دخترمان چهارماهه بود، عبدالله عازم جبهه شد.
مصطفی عارفی در سوریه و در دفاع از حریم عمه سادات به شهادت رسید. او پساز حمله گروه تکفیری داعش به عراق، بهبهانه زیارت کربلای معلا به عراق رفت و به صف مجاهدان و مدافعان حرم پیوست.
شهید محسن نوکاریزی تخریبچی بود. رفقایش میگویند محسن وقتی شهید شد، بسیار تشنه بود، برای همین پدرش هرسال روز اربعین در مسجد رضوی رضاشهر، یادبودی برای فرزند شهیدش برگزار میکند.
خانواده شهید، ولی الله اسفندیاری چندسالی میشود بخشی از خانه خود را به حسینیه تبدیل کردهاند. علاوه براین، آنها اولین موزه خانگی شهدای محلهشان را هم در این خانه معنوی برپا کردهاند.
رضا رضوانی، سربازی که آبان سال گذشته در پایش مرزی سیستان و بلوچستان به شهادت رسید، به پدر و مادرش قول دادهبود باعث افتخارشان شود.
فرهنگسرای خادمالشریعه در سالروز عملیات عاشورا میزبان دورهمی خانوادههای رزمندگان بود.
حسین افتخاری که بهدلیل سن کم، اجازه شرکت در جنگ را نیافته بود، به عشق شهدا به گروههای تفحص پیوست و با برقراری ارتباطی روحی با شهدا توانست پیکر ۳هزار شهید را شناسایی کند.
«اسماعیل جنگی» حالا همنام پدرش است، جوان سی ساله ای که تا چشم به این دنیا باز کرده، سایه پدربزرگ و مادربزرگ را بر سر خود دیده است، درحالیکه پدرش چند ماه پیش از تولد او، در منطقه عملیاتی مهران و عملیات کربلای ۵ به شهادت رسیده بود.
اهالی محله انقلاب همسر شهید غلامحسن رحیمی را بانی بسیاری از کارهای خیری میدانند که در محله انجام میشود.
به بولوار امت که قدم بگذاری و قصد کوچه بیستوسوم را کنی، اولین چالشی که با آن روبهرو میشوی، تابلونداشتن این کوچه است؛ مشکلی که گریبان معابر همجوار و فرعیاش را هم گرفته است.
هفت سال از زمانی که مجتبی، گلشهر را به نیت مبارزه با نیروهای تکفیری داعش در سوریه ترک کرد، میگذرد. او در دومین اعزام در منطقه خان طومان به شهادت رسید، اما پیکرش بازنگشت.
کانون فرهنگی هنری شهید بصیر در بولوار توس فعالیتهای متفاوتی انجام میدهد که شاید در هیچ کجای شهر تا به حال ندیده باشید. ایجاد کتابخانه و جمعآوری اسناد جنگ تحمیلی از جمله این فعالیتهاست.
چهل سال از شهادت جواد شیری سرشوری میگذرد، جواد ۱۷ سال داشت که در جزیره مجنون به شهادت رسید و خانوادهاش بعد از این همه سال، هنوز رفتنش را باور ندارند. در خیابان صدف کوچهای به نام این شهید مزین شده است.
در کوچه شهیداعتمادی۴ خبری از همهمه و شلوغی نیست. از مهمترین ویژگیهای این کوچه، نشانههایی است که از گذشته تا امروز باقی ماندهاند؛ مسجدی با عمر حدود نیمقرن و کوچهپسکوچههای شیبدار.
شهید غلاممحمد وحیدکَش در نیروی هوایی ارتش، به عنوان یک چترباز خدمت میکرده است. در یکی از حملات، جایی در میان آسمان و زمین، تیری قلبش را نشانه میگیرد.
اهالی عکس شهیدانشان را در روزهای برگزاری روضه میآورند و داخل دکور میگذارند و دیگر آن را نمیبرند. آنها میگویند چه جایی بهتر از اینجا.