تا چند سال پیش بوستان آلالهها تبدیل به پاتوق معتاد ان شده بود، اما با کمک مجمع رهروان شهدای انقلاب اسلامی و اهالی دغدغه مند پورسینا، این پارک پاتوق فرهنگی شد.
حدود ساعت ۲۱ هفتم تیر ماه سال ۱۳۶۰ و پس از انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی ۷۳ تن شهید شدند که یکی از آنان حجتالاسلام دکتر قاسم صادقی، نماینده مردم مشهد و همسر «ربابه فتورهچیانی» بود.
مردم درددلشان را هم پیش دکتر محمد علیاکبر محمدی میبردند و برای مشکلات خانوادگی مشورت میگرفتند. بین مردم بولوار توس، به مهربانی و خوش برخوردبودن شهره بود.
شهید مهدی منصوب بعد از قبولی مجدد در دانشگاه به او گفتم فکر درس باش و کمتر برو جبهه، سرش را زیر انداخت و هیچی نگفت. بعدها دیدم جواب من را در یکی از کتابهای اشعاری که از روی آن مداحی میکرد داده است.
شهید سید جلیل دلربایی در عملیات خیبر شهید شد، اما دوازدهسال بعد در عملیات تفحص، پلاک و چند تا از استخوانهایش پیدا شد و در معراج بود.
سرهنگ اسماعیل یزدینژاد از همرزمان شهید صیاد شیرازی، از رکوردداران جنگ بود؛ تمام هشت سال جنگ تحمیلی را در جبهه و خطوط مقدم حضور داشت.
دختر شهید غلامرضا جنگی میگوید:پدرم از اینکه اسم خیابان محل زندگیاش «آریاشهر» بود ناراحت بودند. برای همین یک روز صبح یک تین ۱۷ کیلویی را از هم باز میکنند و روی آن مینویسند آزادشهر.
۳۶ سال کم نیست برای انتظار؛ انتظاری که حتی با شنیدن صدای انداختن کلید به در تکرار میشود، انتظاری که گاهی در گلزار شهدای بهشترضا (ع) به پایان میرسد و کمی بعد دوباره آغاز میشود.
پدر شهید امجدی دوست داشت کاری کند که خانه پدریاش در جوار بارگاه حضرترضا (ع) آباد شود و همیشه زنده و پویا بماند.
اتفاقاتی رخ میدهد که عباس فرازی فقط ۱۰ سال نام «شهید» را یدک میکشد و بعد از این مدت، نامش از لیست شهدای بنیاد شهید خط میخورد.
آقا و خانم علیزادهیزدی که با هم نسبت فامیلی دوری دارند، مراسم ازدواجشان را در بوستان نیلوفر آبی و بر سر مزار شهدای گمنام برگزار کردند.
سه رزمنده بودیم؛ یکی سیدطالب، یکی سیدعلیاصغر و دیگری سیدعلیاکبر. سیدطالب گروهبان ارتش بود و من و علیاصغر بسیجی بودیم. هر سه همزمان به سهسوی جنگ فرستاده شدیم.
علیاکبر حبیبی، در زندگیاش بارها مورد امتحان الهی قرار گرفت، او هفت فرزند پسر خود را از دست داد و تنها دو دختر برایش باقی مانده است. به قول خودش، بارها پشتش خالی شد.
شهید رمضانعلی یعقوبی جانباز ۷۰ درصدی بود که به گواه دوستان، چندین بار جانباز شده، اما بیاعتنا به زخمهایش، پدری میکرده، تاآنجاکه میتوان در توصیفش، کلمه «نمونه» را به زبان آورد.
مریم خلقی، همسر شهید جواد جهانی، بعد از شهادت همسرش نام «بیت الشهدا» را بر روی منزل کوچک استیجاریشان گذاشته است.
خانه شهید اصلانی خانه امید مردم محله سیدی بود. او بین نیازمندان تفاوتی نمیگذاشت و برایش ملیت نیازمند یا اینکه از برادران اهل تسنن یا شیعه باشد، مهم نبود.
فاطمه شایقتبادکان، مادر شهید رضا پهلوان بعد از فوت پدر رضا، تنها در خانهای اجارهای ساکن است و با وجود مشکلات مالی که دارد، هرگز پولی از بنیاد شهید نگرفته است.
شهریور سال۱۳۸۵ اسم دورهمیشان را گذاشتند «همسنگران پدران آسمانی». از آن سال به بعد در روز ولادت امامحسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع)، جانبازان محله سرافرازان دور هم جمع میشوند و از خاطرات دفاع مقدس میگویند.
کوچه مسلم شمالی ۵ یکی از معابر اصلی محله است. جوانان این کوچه از داوطلبان اعزام به خط مقدم بودند و از بین آنها امیررضا رمضانزاده، محمدمهدی نیکوفطرت، جواد صادقینژاد، علی لوکیان و محمد رضایی به شهادت رسیدند.
دستم هنوز کامل بالای سرم نرسیده بود که نارنجک منفجر شد و دیگر چیزی نفهمیدم. یکربع بعد بچهها صدایم کردند. انگشتانم را از دست داده بودم و خون آن روی صورتم پخش شده بود. همه فکر کردند شهید شدهام.