شهید - صفحه 29

سید‌هاشم رنگرز و لیلا جنگجو پدر و مادر شهید جاویدان‌اثر سیدکاظم رنگرز هستند از فرزندشان نه کالبدی آمد؛ نه پوتین پوسیده‌ای و نه حتی یک چفیه که دلتنگی‌های مادر شهید با لمس آن سر سجاده نماز برطرف شود.
موسی مشار قائم‌مقام می‌خواست مقداری زمین به مدرسه بدهد، اما جمعی از قدیمی‌های محله از ایشان درخواست می‌کنند زمین را به مسجد اختصاص دهد.
دوم بهمن سال‌۱۳۵۷، هزاران نفر از مردم مشهد در عشرت‌آباد گرد هم آمدند تا این محل را به یاد شهید محسن مباشرکاشانی، «سه‌راه کاشانی» بنامند.
فریاد زندند: شیمیایی...هادی شانزده‌ساله به جای اینکه ماسک را روی صورت خودش بگذارد آن را به هم‌رزمش داد که روی زمین افتاده بود و خودش به سرعت به سمت رودخانه دوید.
شهید هوشنگ نیکزاد یکی از ۱۰۴ افسر درجه‌دار نیروی هوایی بود که در سقوط هواپیمایc۱۳۰ در ۲۳ اسفند سال‌۷۴، به درجه رفیع شهادت نائل شد. هفت روز لاشه این هواپیما پیدا نشد و روزهای سختی بر خانواده‌ها گذشت.
به همسرم تذکر داده بودند که چون در عقیدتی لشکر ۷۷ پیروز ثامن‌الائمه فعالیت می‌کند، جانش در خطر است و باید احتیاط کند.
مادر شهید جاویدالاثر براتعلی گرجی می‌گوید: هرکس قسمتی دارد. قسمت برات من هم شهادت بود. گوارای وجودش. من هم راضی‌ام به رضای خدا.
همه‌چیزش خدایی بود حتی ازدواج و زن گرفتنش. جبهه بود، از آنجا زنگ زد که مادر به فکر دامادی من باشید. من از امام خمینی برای عقدم وقت گرفتم.
محمدمهدی آیینه‌چیان، خادم قدیمی مسجد «حاج‌آخوند» سرباز حوزۀ فرهنگ است خادمی که از روز‌های آغازین جنگ، لباس رزم بر تن کرد و امروز همچنان بر تنش است.
مادر شهید سیدجلیل هاتفی می‌گوید: به او گفتم «تکلیفت را مشخص کن؛ از یک طرف می‌گویی می‌خواهی شهید بشوی و از طرف دیگر می‌خواهی برایت زن بگیرم. بگو من باید چکار کنم؟»
هفتم تیرماه ۱۳۶۰ و محل برگزاری جلسه هفتگی حزب که با حضور جمعی از اعضای حزب، نمایندگان مجلس و وزیران دولت تشکیل می‌شود، برای بمب‌گذاری انتخاب می‌شود.
در این گزارش ماجرای ترور نافرجام رهبر معظم انقلاب در ۶ تیر سال ۱۳۶۰ در مسجد ابوذر به روایت شاهدان عینی بازخوانی شده است.
قدیم رسم بر این بود که اسم بچه‌ها را پشت قرآن می‌نوشتند. پدرش وقتی می‌خواست اسم محمد‌جواد را در قرآن ثبت کند، خودکار قرمز به دستش دادند.
پلاکم را با رزمنده‌ای به نام علم‌الهدی عوض کردم. خبر نداشتیم این پلاک‌ها کد دارد و راه شناسایی رزمندهاست بعد از شهادت. حالا آن بنده خدا شهید شده بود و کدش هم به نام من بود.
سپاه مُصر بود که «خبری نیست» اما من که یقین داشتم پسرم شهید شده است، پنهانی چند عکس از او را برای مراسمش بزرگ کردم. چشم انتظار خبرش ماندم.
بین رزمنده‌ها هر‌کس در تنگنا و سختی می‌افتاد، وقتی ماجرایش را به شهید نجف نجاتی طرقی می‌گفت، فقط این جمله را می‌شنید که «خدا بزرگ است.»
مادر طلبه شهید علیرضا غفاریان همه دارایی‌اش را در راه خدا وقف کرد و اکنون در اتاقی پنجاه متری، در میان قاب‌های غبارگرفته روزگار می‌گذراند.
از مادرش مشورت خواست تا ببیند چطور می‌تواند دایی شهیدش را هم به مراسم دعوت کند. اعظم‌خانم پیشنهاد کرد که مراسم عقد را درکنار مزار برادر او در بوستان خورشید برگزار کنند.
شهید سیدمهدی جودی‌ثانی، فرزند سیدحسین، هشتمین شهید مدافع حرم ارتش کشور و نخستین شهید ارتش استان؛ کسی که نام مستعارش در سوریه «رضا» بود و عید اولش با میلاد امام‌هشتم (ع) مصادف شد.
دهم ذی‌الحجه روز ناپدیدشدن ارسلان علی‌نژاد در شهر مکه است. تلاش‌های همسرش برای پیداکردن او بی‌نتیجه ماند و معصومه‌خانم تنها به ایران بازگشت.